سوالتو بپرس
X

طلاق یاتحمل

سلام من ۵سال ازدواج کردم ولی ازهمان اول ازاین ازدواج ناراضی بودم
چون:
شوهرم آدمی که تن به کارنمیده زمین وزمان رابهم میدوزه تابیکاربچرخ.
آدم دروغ گوی هست دروغهای میگه که میدونه چندروزدیگه برملامیشه.
برای این که خودش رامهم جلوه بده دروغ سرهم میکنه.
هرکاری انجام میده درست یاغلط وقتی ازطرف مادروخونواده خودش
موردبازخواست قرارمیگره باکمال بی شرمی تقصیرراگردن من یاخونوادم
میندازه تاخونوادش سرش غرنزنن حتی موردی بوده که منودروغ گو
جلوه داده بود.
آداب معاشرت وروابط عمومی خیلی ضعیف داره به طوری که وقتی با
کسی هم صحبت بشه طرف پیش خودش میگه چه آدم خنگیه.
خونوادش دایماتوی زندگی ماسرک میکشن وهراشتباهی که شوهرم
مرتکب شده باشه رابابی شرمی گردن من میزارن واین راتقصیرشوهرم
میدونم برای مثال یک هفته پیش شوهرم تصادف کرده بودومادرشوهرم
تقصیرراگردن من گذاشته وگفته بودزنیتی نداره وبرادرشوهرم هم میگفت
تقصیرتوهست بایدبه من میگفتی تامیزدم تودهنش نمیزاشتم بدون
گواهینامه ماشین برونه .
من سالی یکبارخریدلباس رابه زورانجام میدم چون پول ندارم اونم نسیه
اونوقت مادرشوهرم میگه دلیل اینکه شماهیچ وقت پس اندازنداریداینه
که توبریزوبپاش میکنی ول خرجی میکنی من نمیدونم چی خریدم که
خودم خبرندارم.
این وقایع یک روی سکه بودن طرف دیگرسکه مادرخودم هست وقتی
مشکلاتم راباهاش درمیون میزارم ومیگم میخوام طلاق بگیرم میگه
نه مادرشوهرت که همیشه زنده نمیمونه میگم ازشوهرم راضی نیستم
میگه آدم میشه,توبایک بچه طلاق بگیری کی میادتورابگیره میگم نیاد
خودم کارپیدامیکنم خرجمودرمیارم بچه راهم خودم نگه میدارم گاهی
وقتهاراضی میشه وبعددوباره برمیگرده روحرف خودش.
بعضی وقتهامیگم طلاق میگیرم خونه پدرم برنمیگردم خودم مستقل
زندگی میکنم ولی کارندارم درآمدی برای اینکه روپای خودم وایسم را
ندارم ازطرفی اگه تنها زندگی کنم برام حرف درمیارن وجدیداحرفهای
مامانم روذهنم اثرکرده باخودم میگم اگه طلاق بگیرم کارپیدانکنم
یاموردی مناسب برای ازدواج پیش نیادچه کارکنم وضعیتم ازاینی که
هست بدتربشه چکارکنم اونم بایک بچه آخه میترسم بچم رابدم دست
شوهرومادرشوهرم اونوقت اونومثل خودشون بی کفایت ونالایق بار
بیارن
افسردگی گرفتم به خاطرمسایلی که باهاش روبروهستم هواس پرت
شدم دارم آلزایمرمیگیرم همش احساس میکنم سرم سنگین شده خودم
راتوی بن بست میبینم نمیتونم کارپیداکنم.چکارکنم باچنین شرایطی
طلاق بگیرم یابدبختی هاراتحمل کنم .گریه شده کارم هیچ کسی منو
درک نمیکنه چکارکنم چکار…

ناشناس.: متولد۶۷.متاهل

نمایش نظرها (1)

  • سلام عزیزم.طلاق اخرین راهه.بخصوص بچه هم که داریدوما مشکلت زیاد بزرگ نیست و قابل حله..بقول مادرتون مادر شوهرتو ول کن ادم هیچوقت نباید بخاطر بد بودن خانواده شوهر،طلاق بگیره. بچسب به شوهرت و روی اون کار کن با برخی رفتاراش اصلاح بشه.با خانوادش کاریت نباشه اونا رو ول کن و فعلا رو شوهرت متمرکز شو.باهاش حرف بزن.قلقشو بدست بیار.ببین با محبت درست میشه یا با دعوا و سختگیری.دلیل دروغ گفتناشو سعی کن بدونی.تشویق به سرکار رفتن کن بگو این بچه زندگی میخاد ارامش میخاد خرج داره.خودتم خرج کن تا مجبور بشه بره پول بیاره.هم زبون خوشو امتحان کن جواب نداد خشونتو پیش بگیر.ازهیچی هم نترس.اما عزیزم بهترین راه اینه که پیش یه مشاور خوب برو،از هزینشم نترس،شده از مادرتونم بگیرید اما حتما برید اون مطمئنا رهکارای خوب بهت میده.اصلا خسته نشو،زود میدون رو خالی نکن با چنگ و دندون محکم زندگیتو سعی کن بسازی ولش نکن باین راحتی.اگه هرکاری کردی نشد به فکرطلاق باش.شوهرت که درست شه مادرشوهرتم درست میشه نشدم اصلا مهم نیست اصل همسر ادمه. فقط حتما پیش مشاور برو به هر قیمتی شده برو.صد درصد مفید خواهدبود چون مشکلت زیاد پیچیده نیست.