سوالتو بپرس
X

طلاق

سلام خسته نباشید . من ۱۷ ساله بودم که ازدواج کردم تو اون زمان ینی حالا از دوسال پیشش یه سال قبلش با دوستام میرفتم بیرون خوش میگذروندم با تلگرام با دوستام در ارتباط بودم و خب میشه گف تیپ و استایلم طوری بوده که خودم دوست داشتم ادم نسبتا سرد و بی احساسی بودم واسم مهم نبود کی چی فکر میکنه راجعبم‌ . موهامو میزدم همش چون علاقه نداشتم و استایل تامبوی بود.
خانواده من به شدت مذهبی بودند کنار این همه خوشگذرونیام جلو اونا ی طوری بودم پشتشون ی طور دیگه چون مجبور بودم و اینکه حجاب داشته باشم و … طوری نبود که من اونا رو دوست داشته باشم .
گذشت و گذشت که حالا اتفاقی افتاد تو فضای مجازی من افسرده شدم یعنی کاملا حس میکردم دائم تو اتاقم بودم سیگار میکشیدم اقدام ب خودکشی کردم ۳ بار و اهنگ گوش میدادم فیلم میدیدم درس نمیخوندم و با اینکه نمیخوندم تو مدرسه نمونه دولتی بودم و امتحانامو ۱۷ اینا پاس میکردم ..
خیلی درگیری فکری داشتم
تا اینک مامانم اومد و گف خاستگار داری و ای داستانا
طرف طلبه اس و .. گفتم من نیستم باو ولم کن ولی نشد
گف بم ک اگه ازدواج کنی ا این درگیری فکریت راحت میشی گف بی دغدغه میشی
من شمال زندگی میکردم و وقتی ازدواج میکردم باید میرفتم ی استان دیه ک با این مشکل نداشم فکر میکردم اگ ازدواج کنم راحت میشم ا دس سخت گیری های پدر و مادرم و میتونم ی جا دیه برم یواشکی سیگار بکشم و بیرون برم
تا اینکه راضی شدم با این افکار ب ازدواج
جهیزیه خوب خونه نسبتا خوب همه چیز زود فراهم شد . طرف روحانی بود به هرحال من عموم روحانی بوده و خب با شرایطشون اشنا بودم میدیدم زنشو ک چطوریه و ب نظرم راحت بود ! ما صیغه کردیم بعد من پشیمون شدم ب عموم گفتم گف بخاطر گذشتته ک نمیتونی
ب شوهرت فکر کن فقط اروم میشی و این داستانا گف نمازاتو بخون و …
نمیدونم چطور بگم ولی حتما باید متوجه شده باشید منی ک واسم هیچ چیز مهم نی یهو سخت گیری با اون فرد چند برابر میشه
مثلا بم گف ساق دس بزار جوراب کلفت بپوش و امثال اینا البتع من ب طرف حق میدم من قبول کرده بودم خربزه خوردم پا لرزشم باس بشینم . لاتی طور حرف میزدم بم میگف مثه کوچه بازاریا حرف نزد من کاملا رفتارام پسرونه بود . بعد صیغه ینی ۴۸ روز گذشت عقد کردیم من یکم اروم بودم
دوستامو میدیدم ک هرکار دلشون میخاست میکنن
بعد دوسه ماه ما عروسی کردیم …
الان من یه استان دیگه دور ا پدر و مادرمم . یعنی من تو سن ۱۷ سالگی اتیش زدم ب همه چیزم
چنماه از عروسیمون گذشت که من دیگه نمیتونسم تحمل کنم شرایطو پیچیدنش راجب چمیدونم حجاب و در برابر نامحرم چطور باشم البته من رعایت میکردم
تا اینک وسوسه شدم با ی پسره قرار گذاشتم . بزارید اینم بگم که من اصلا با پسری تو مجردیم ارتباط نداشتم و این اولین دوس پسر میشه گف بود
خیلی تحت فشار بودم و نمیدونم چکار باید میکردم من بعد از ازدواجم ۱۸۰ درجه تغییر داشتم فکر بدی ام راجبم نکنید ۲ بار رفتم بیرون هیچکاری ام نکرد و نکردم
هیچکاری قسم میخورم . شوهرم فمید .. من میترسیدم از بی ابرویی
اون گف من طلاقت میدم و اینا
عموم اومد واسطه شد
منم قسم خوردم
حتی ب اون پسره ام حس نداشتم فق واس خوش گذرونی چمیدونم حتی دلیلشم نمیدونم
من افسردگیم خیلی بیشتر شد
موضوع حل شد با توسل و حرف زدن و اینا کنار همیم
شوهرم بم اعتماد نداش گوشیمو چک میکرد البته حق میدم بش هرجا میرفتم با تاکسی بانوان بود چه حالا قبل ای اتفاق چه بعدش
حتی الانم چن بار متوجه شدم گوشیمو چک میکنه ک بعد بروش اوردم گف دیگه هیچوق چکم نمیکنه . ک بنده خدا فعلا نکرد
اون ادم خوبیه واقعا ولی من دیگه نمیتونم من افسرده شدم هزار تا تست دادم دیدم اضطراب و افسردگی دارم من حتی اهنگم گوش نمیدم مامانم میگه یواشکی گوش بده اما وجدانم راضی نی
بخاطر همون اتفاق گف ا تل بیام بیرون
الان تنهام دیگه دوست ندارم
من واقعا حوصله ندارم
من اقدام ب خودکشی ام کردم ولی هیچ اتفاقی نیفتاد
الان یهساله باهم زندگی میکنیم و من الان چندین روزه که فکر طلاقو میکنم که راحت شم ازاد باشم هرطور ک دلم میخاد دور کنم و این احساساتی بودنمو که بعدچندماه بعد ا عروسی دارم بزارم کنار چون متنفرم از این شخصیتم فقط از بی الرویی پدر مادرم میترسم ولی ادم یه بار زندگی میکنه درگیرم واقعا به فکر جهیزیه و اینام ک بعد ا طلاق چی میشه و ب سر پدر مادرم چی میاد چون اونا واقعا افتخار میکنن ب ازدواجم.

Lostindarksky:

نمایش نظرها (1)

  • با سلام خدمت شما
    دوست عزیز ماجرای پیچیده و با فراز و نشیب زیادی داشته اید و احساسات شما کاملا قابل درک است.
    هر فردی نیاز دارد بتواند همانگونه که می خواهد زندگی کند و سبک زندگی متناسب با شخصیت خودش را انتخاب کرده و داشته باشد.
    اما خب شما بعد از ازدواج متعهد شده اید ولی با فاصله گرفتن از خود واقعی تان تا حدود زیادی سلامت روان شما هم در معرض آسیب قرار گرفته است.
    خلق پایین و اقدام به خودکشی نشان دهنده وجود مشکلاتی در شما هست که نیازمند بررسی بیشتر و ارزیابی دقیقتری است.
    بنابراین به شما پیشنهاد می شود حتما قبل از اتخاذ هر تصمیمی برای دریافت کمک حرفه ای در این زمینه اقدام نمایید تا وقتی از نظر خلقی کمی با ثبات تر شدید بتوانید مناسبترین تصمیم را در این زمینه بگیرید.
    اما حتما هر چه زودتر اقدام نمایید تا بیش از این مشکلاتتان شدید نشده است.
    شما می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تخصصی تلفنی داشته باشید:
    ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲