عاشقی
سلام من ۱۸ سالمه .امسال رفتم شهرستان و اونجا نوه عمم رو دیدم .سری های قبل ک میرفتیم اونجا با اون خیلی راحت بودم و با هم کلی کل کل و شوخی میکردیم .امسال همین ک برای اولین بار دیدمش تعجب کردم ک چقد عوض شده .دوازده سالشه ولی مثل یه دختر هفده ساله بنظر میرسه.بهش علاقه مند شدم و روز اول خجالتی بودم ولی بالاخره سر شوخی رو باز کردم و حسابی با هم کل کل و شوخی میکردیم و حرف میزدیم و خیلی صمیمی بودیم.تو عروسی و جاهای دیگ هر وقت سرمو بالا اوردم دیدم داره به من نگاه میکنه.کم کم عاشقش شدم .تا اینکه پشت سرمون حرف در اوردن .از اون به بعد سرد شد ازم فرار میکرد هر جا تنهام میدید نمیومد.به زور حرف میزد .نگاهاش کم شد.خلاصه یه جوری سرد شد.نمیدونم دلیلش چی بود؟ اخرش نفهمیدم به من علاقه منده یا نه ؟در ضمن یه مادر فولاد زره خعلی سخت گیر داره.
الانم ک از شهرستان اومدم دارم از فکرش دیوونه میشم کارم شده گریه بنظرتون چیکار کنم.سال بعدم کنکور دارم.














با سلام خدمت شما دوست عزیز
احساسات شما قابل درک است شما در سن نوجوانی قرار دارید و تجربه این احساسات کاملا قابل درک می باشد بهتر است به این احساس خود احترام بگذارید و سعی کنید در کنار اینکه می پذیرید شما به عنوان یک انسان حق دارید فردی را دوست داشته باشید برای زندگیتان تلاش کنید و سعی کنید تا زمان مناسب صبر کنید اگر در آینده نیز همین احساس را داشتید شاید بتوانید به صورت جدی تر در این مورد با ایشان صحبت کنید اما از نظر سنی اینکه شما بخواهید خودتان و او را وارد یک رابطه کنید برای هردویتان آسیب های زیادی ممکن است به همراه داشته باشد . نیاز است هردوی شما به رشد کامل تری دست پیدا کنید تا بتوانید با اطمینان بیشتری نسبت به این موضوع گام بردارید . در مورد صحبت های دیگران نیز خب با توجه به اینکه اینگونه صمیمیت ها زیاد از نظر هنوز خیلی از خانواده ها مورد پذیرش نیست بهتر است سعی کنید در کنار احترام به او حدود خود را رعایت کنید تا دیدگاه منفی در موردتان در ذهن دیگران شکل نگیرد.
درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱-۲۲۶۸۵۸۹۵
شاد باشید