سلام خسته نباشید دختری هستم ۲۹ساله دو سال هست با اقایی ۳۴ساله رابطه دارم ما همو خیلی دوست داریم ولی ایشون متاهله و اینکه به من پیشنهاد ازدواج هم داده من نمیدونم چه کنم فکر اینکه نباشه واسم عذاب اوره لطفا کمکم کنید
- On دی ۱۰, ۱۳۹۵, ۶:۳۰ ب.ظ
neda66
دسته بندی: مشاوره آنلاین فردی
عاشقی
مطالب مرتبط
نمایش نظرها (71)
با سلام و احترام خدمت شما
این رابطه از اول اشتباه بوده است . شما خودتان بهتر می دانید ، زمان و جوانی شما در حال گذر است . یا شما باید قبول کنید همسر دوم باشید و زندگی خود را نصف کنید تازه اگر همسر اول پذیرا باشد (یا به زندگی پنهانی که درش هویتی ندارید ادامه می دهید)یا این آقا ، انتخاب می کند و از همسرش جدا شده و با شما ازدواج می کنند که خود نیاز گذر از مراحلی است. عمر و جوانی شما می گذرد و سایر فرصت ها برای ازدواج از دست می رود ، دردی که امروز بکشید بهتر است از عمری که به فنا برود ، شما نیاز به کسی دارید که شما را از لحاظ عاطفی و شناختی برای تصمیم گیری در این وضعیت یاری دهد . بهتر از جلسه مشاوره کمک بگیرید تا بتوانید تکلیف زندگی خود را روشن کنید. روانشناسان کانون مشاوران ایران در این زمینه می توانند کمکتان کنند 88422495
اون آقاهه خودش زن داره و زندگی
بجز شرافت چیزی از دست نمیده
تورو برا کمکی و وقت گذرانی میخواد
تو فقط بیهوده تلف میشی
29 سالته ازین بیشتر گولشو نخور
سلام من پسری 15 ساله هستم وبادخترخالم دوست شدم اما حالا دیگه دوسش ندارم اما نمی تونم بهش بگم
پس وقتی تا این حد شجاعت ندارید بهتره هیچ وقت وارد چنین روابطی نشید
سلام ببخشید من نزدیک 4 سالع به پسر عمم علاقه دارم رایتش رو بگم از طرف اون هم یه چیزایی بوده اما بچه تر که بودیم فکر میکردم دختر یکی از عمه های دیگم رو دوست داره ولی الان فکر نمیکنم خیلیییی به دلیل سن کمم (16)خواستم فراموش کنم اما هر بار نشده واقعا دوستش دارم و حتی اگه یه توجه کوچیکم بهم بکنه اونروز بهترین روز منه میشه بگید چیکار کنم اگر راهکارتون فراموشیه من امتحان کردم اما بازم میکنم
راهکار ما صبر کردن و د نهایت صحبت در این مورد با فردی قابل اعتماد مثل مادرتون هست که بتونه در این مورد کمکتون کنه
ولی خودتون بهتر میدونید در این شرایط کسی نظر شما رو جدی نخواهد گرفت و بهتره در این مورد صبر کنید
سلام من حدود یک ساله که عاشق یکی از پسرهای فامیلمان شدم و بعد از مدتی تصمیم گرفتم به مامانم بگم و این کارو هم کردم ولی مامانم به جای اینکه کمکم کنه بد تر کرد و اون پسر فامیلمان توی شهر دیگه ای زندگی می کنند و چند باری که به شهر ما اومدن مامانم نمیره دیدنشون ولی قبل از اینکه به مامانم بگم می رفتیم ولی دیگه نمیریم و من حس می کنم که مامانم داره لجه من رو در میاره، ' لطفا کمکم کنید
با سلام خدمت شما دوست عزیز
اینکه چرا مادرتان این مسیر را در پیش گرفته اند ممکن است به دلیل نگرانی ایشان از این انتخاب و مسائل دیگری باشد که نمی توان در مورد آن بدون صحبت با مادرتان و بررسی این موضوع قضاوتی انجام داد.
احساسات شما قابل احترام می باشد اما نیازاست شرایط خودتان و معیارهایتان برای انتخاب این فرد مورد بررسی قرار گیرد تا بتوانیم بهتر به شما کمک کنیم در مورد معیارهایتان اطلاعات بیشتری در اختیار ما قرار بدهید و همچنین اینکه هردوی شما چند سال دارید؟ و با مادرتان در مورد دلیل این رفتارشان صحبت کرده اید و توقع دارید مادرتان به شما در این مسیر چه کمکی کنند؟
من حس میکنم مادرم این جریان رو میدونه آخه چند بار بهم متلک انداخته اما ممنونم از راهکارتون بلا صبر کردن بهترین راهکاره
سلام خدمت شما...بهترین راهکار صبر کردنه...ولی یک درخواست دارم از شما...یعنی برای ارامش و خوشبختی خودتون.به این عشق دامن نزنید.هر چقدر برای خودتون فرضیه سازی کنید و بهش فکر کنید، عشق بیشتر میشه و این به نظر خودتون شاید خوب باشه.حتب در ذهنتان شاید این باشه که، وقتی فراموشش مبکنید بدتره و یه جورایی توی عذابید،ولی وقتی عشقتون زیاده و بهش فک' میکنید ارامش میگیرید.و همچنین توجهی نکنید که طرف مقابل شما رو دوست داره یا نه.و هیچ وقت بهش نکید دوستش دارید.هیچ وقت.هیچ گونه ارتباطی باهاش نداشته باشید و ارتباط حضوری رو هم به حداقل برسونید. از این غافل نشید که اگر در اینده این عشق نابود بشه، دو طرف ضربه ی بدی میخورند.شاید بگید نابود نمیشه.من نمیخوام بگم علاقتون دروغه یا چیزی...نه اتفاقا میگم شما از ته دل دوستش داریذ...ولی انسان در این سن دچار یکسری عشق و... میشه.نمیگم زود گذر...نه.ولی در اینده روحیات و خواسته هاو... جوری عوض میشه که شاید اصلا هیچ احساسی به پسر عمتون نداشته باشبد.شاید جوری عوض بشید که حتی ازش نفرت بگیرید.این حرفا رو الکی نمیزنم...بودند کسانی که اینجوری شدند.
به نظر من این کارها بهترین کاره....که شاید برای شما هم سخت باشه و بگید نشه...ولی برای مصلحت خودتون و ایندتون...
1_به ابن عشق دامن نزنید، زیاد فکر نکنید.ملاک را بر فراموشی بگذارید.(نه که فراموشش کنید، بلکه منظور اینکه زیاد بهش فکر نکنید.)
2_هیچ وقت نخواهید به طرف مقابل بفهمونید که دوستش دارید.چه مستقیم چه غیر مستقیم.ارتباط پیامکی یا مجازی نداشته باشید که فقط باعث وابستگی میشه و بدتر میشه و احتمال داره علاقه ای الکی ساخته بشه.
خوذتونم گفتید بهترین کار صبره، پس لزومی نداره بخواهید بهش بگید...
توی این روابط شکست ها بد انسان رو خورد میکنه...مراقب باشید...یا زهرا
چند ماه پیش،متوجه شدم ،پسری که دوسش دارم،بهم علاقه داره.(توسط همکاران ایشون که خانم بودن)
ولی زمانی اتفاق افتاد که دیگه از اونجا رفته بود و من بهش دسترسی نداشتم. تا اینکه چند روز پیش، پیج اینستاگرامش و پیدا کردم و ب صورت ناشناس فالو کردمش. احساسات خودم پست میکردم و اون لایک میکرد، بعد دوستم میگفت بهش بگو شاید نمیدونه تو هم دوسش داری....
خلاصه دوستم گفت بده بجای تو من تایپ کنم، من دل دل میکردم اما دوستم اسمم و فرستاد و......
اول گفت بیشتر مشخصات بدین، ولی بعدا شناخت.
دوستم گفت ک نمیخواستم مکالمه طولانی بشه ، لطفا این حرفا همینجا بمونه.... و ایشون هم گفتن خیالتون راحت . و هنوز سه روزه ک هیچی نگفتم.
من واقعا نمیتونم بفهمم چه حسی داره.... دارم کلافه میشم
من سر این قضیه حتی نمیتونم درست به موقعیت خواستگارام فکر کنم....
چون دلم نمی خواد وقتی فکرم پیش کسیه ، با به نفر دیگه ازدواج کنم....
خواهش میکنم راهنمایی ام کنید...
لازمه ک خودم دوباره سرصحبت رو باهاشون باز کنم؟؟
وقتی خود شما جواب رو میدونید پس نیازی به مشاوره هم ندارید ... وقتی تنهاترین راه ارتباط شما همین ایستاگرام شده پس با ایشون صحبت کنید و حرفتون رو روشن و صریح بزنید
و به ایشون فرصت بدید تا فکر کنه ... ولی هر نتیجه ای داشته باشه باید بپذیرید و اینکه امیدوارم اون فردی که در این پیچ مشغول مکالمه با شماست همان فرد واقعی باشه که دنبالش بودید
در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
021-88472864
سلام من17سالمه و حدود6ساله که عاشق یکی از فامیلهای پدرم شدم نمیدونم که اون هم منو دوس داره یا نه چون اون خیلی بهم نگا میکنه بعضی وقتا میگم شاید خجالت بکشه بهم پیشنهاد بده ولی من واقعا اونو خیلی دوس دارم و بغیر اون نمیتونم به هیچ کس دیگه ای فکر کنم.ولی دوست هم دارم که اون متوجه عشقم بشه ولی غرورم اجازه نمیده که بهش بگم.لطفا راهنماییم کنید.ممنون
از عوارض عشق هاي دوران بلوغ، رد و بدل شدن قول و قرار ازدواج بين دختر و پسر است.برخي از نوجوانان تحت تاثير هيجانات روحي دوران بلوغ، نسبت به هم متعهد شده و قول ازدواج مي دهند; اما در اکثر موارد پس از چند سال و با تعديل هيجانات روحي، به اين نتيجه مي رسند که تصميم غلطي گرفته اند ; اما به دليل قولي که به هم داده اند ، قادر به جدايي نبوده و مجبور به ازدواج مي شوند. اين احساس تعهد در دختران بيشتر ديده مي شود. در اين حالت، آنها فکر مي کنند که در صورت پايان رابطه، اگر طرف مقابل دچار مشکلي شود ، مسئوليتش با آنهاست و دچار عذاب وجدان مي شوند.
روان شناسان معتقدند که "بي تجربگي و سادگي نوجوانان در روابط اجتماعي، مشکلاتي در زندگي آينده آنها ايجاد مي کند". مدارک دوستي هاي دوران نوجواني، عکس، نوشته و هدايايي که بين دختر و پسر رد و بدل مي شود، به عنوان تهديدي براي زندگي آينده آنها مطرح است. برخي از نوجوانان با دوست خود عکس مي گيرند و عکس هاي خانوادگي رد و بدل مي کنند. اين عکس ها مورد سو» استفاده قرار گرفته و پس از جدايي، وسيله باج خواهي يکي از طرفين (معمولا پسران) مي شود. بسياري از پسران و دختراني که تجربه اين دوستي ها را دارند ، پس از ازدواج خود همواره دغدغه و نگراني فاش شدن روابط گذشته خود را دارند.
در اين دوره، نوجوان براي حفظ اين ارتباط تلاش مي کند و حاضر است هر هزينه اي براي ادامه رابطه بپردازد. آنها مصر به ادامه ارتباط و حتي ازدواج هستند. در اين حالت، قطع رابطه به افسردگي شديد منجر شده و نوجوان بي حوصله مي شود، ميل به زندگي ندارد و در مواردي نيز دست به خودکشي مي زند. بدبيني نسبت به همسر آينده و احساس خيانت، از ديگر عوارض دوستي هاي دوران نوجواني است. افرادي که در دوران نوجواني روابطي با جنس مخالف داشته اند، پس از ازدواج به همسر خود شک دارند. حتي اگر دختر و پسر پس از دوستي با هم ازدواج کنند ، نسبت به هم اطمينان لازم را ندارند و همواره ظن به خيانت دارند. آنها فکر مي کنند کسي که حاضر به دوستي با آنها شده ممکن است با ديگران نيز رابطه برقرار کند.
در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
021-88472864
سلام من یه دختر شیعه هستم که عاشق یه پسر سنی شدم و ما دوساله که بشدت عاشق همیم ولی خانواده من با سنی بودنش،مخالفت میکنن درحالی که از لحاظ اعتقادی توی خیلی از مسائل از ما که شیعه هستیم بهترن .لطفا کمکم کنین چجوری خانوادمو راضی کنم
مسلما در اینده در ساده ترین مسایل مل انتخاب نام کودک دچار مشکل خواهید شد ... پس شرایط رو در نظر بگیرید و خودتونو توجیح نکنید
چون شما باید مرام و مسلک ایشون رو بپذیری ...در صورتی که خوف تغییر مذهب باشه این ازدواج مشکل خواهد داشت
نمیدونم ب این حس چی میگن
تو کوچه نشت بودم و داشتیم با دوستانم حرف میزدیم و میخندیدیم ی ارایشگاه زنانه روب رو خونه ما بود من ی چی گفتم یهو ی دختر خندید منم اصلا با دختر نبودم دختر داشت مارو نگاه میکرد. درست یادم محرم سال قبل بود داشتم میرفتم دنبال رفیقم دیدم دختره با ی زن نمیدونم مادرش بود چکارش بود تو کوچه بودن گفتم باید ادرس خونشون بدونم اغا رفتن بالا تر ی خونه نسبتا بد خیلی بد بود مثل کاراژ بود خیلی نا مرتب رفتن داخلش من از دوستام خواستم امارش بهم بدن یکیشون گفت چند روز پیش چند تا افغانی و بلوچ تو اون خونه بودم یکی دیگ گفت این خونه اولین بار میبینم ادمی امده توش دختر خیلی رفت بود تو فکرم سرش غیرتی میشدم عاشورا بود من تو مسجر کمک میکردم گوسفند بکشیم داشتم کمک میدادم یهو دیدم اونم وسط جمعیت هست وقتی چشممون خورد بهم دیدم داشت میترسید :) یبار دیگ نگاش کردم رفت شب بعدش هیت ششام میداد داشتم شام میخوردم و با رفیقم حرف میزدم یهو پشت سرش نگا کردم دیدم اونم و اون زنه اونجاست خوردم و صبر کردم ک برن خونه بعد خودم رفتم خونه دیگ هم چی گذشت هر روز تو فکرش بودم میگفتم اگ ببینمش بهش میگم ی روز صبح داشتم میرفتم مدرسته خابالود یهو دیدم امد جلومم خدا شاهد قلب بووووم بوووووم میزد بعدش نفمیدم چی شد چند وقتی فقط میدیمش اصن خون تو بدنم مکزیکی میرفت بعدش هعی سلام میکردم چواب نمیداد ی روز دیر رفتیم داشت میرفت مدرسه یهو منو دید برگشته مقنعه شو درست کرد و لبخند زد من در عوض این ک خوشحال شم گفتم چ فاید جواب سلام نمیدی بعدش ندیدمش حالم چند وقتی خراب بود رفتم دم خونه ایی ک اون روز صبح دیدم ی پارچه مشکی زدن و یکی مرده بود از یکیک کمک خواستم گفت دخترا مسخر کنی باعث میشه بهت فکر کن ی روزم مسخرش کردیم ی روز امدم دل بزنم ب دریا بهش بگم روم نمیشد و بعد اون دیگ هیچ وقت پیاده نمیرفت مدرسه سرویس گرفتن براش ولی باز نا امید نشدم رفتم در خونشون در بزنم امد پاییین نامه بدم بهش اما روم نمیشد حتی دوستم از شهرستان امد ک بهش نامه بده از طرف من اشتباه در خونشون در زده بود
دیگ ندیدمش سعی کردم بدم بیاد ازش ولی نمیشه هر وقت میبینمیش ی جوری میشم اصلا بهم محل نمیده دیگ بنظرتون اصلا من عاشقشم ....؟ اگ هستم میخوامش قصدمم خدایییی جدیه چکار کنم ب ننه بابام بگم سم کمه اخه ....؟ چکار کنم باش ارتباط داشت باشم
جواب بدعه
به سوال شما پاسخ داده شده
با عرض سلام و خسته نباشید
من 18 سالمه و تا این سن سمت هیچ دختری نرفتم و عاشق کسی نشدم
ولی یک هفته هست که عاشق دختری 16 ساله هستم
حالا راه اشناییتمون ب کنار ولی من ب قدری دیوونه این دختر شدم ک کل ثانیه هام با ب فکر اونم.
هر روز میگذره هم دیوونه ترش میشم و به همون قدر نگران اینکه اگه یه روزی نباشه تو زندگیم دووم نمیارم.اونم اولش وسم نداشت و خیلی معمولی بود با من ولی این چهار روزه واقعا عاشقم شده.
اصلا یه حس عجیبی داریم ب هم.
اگ یه روز صداهامونو نشنویم نمیتونیم
چیکار کنم.
تنها ترسم نبودنشه
خودشم دیوونه وار دوسم داره
اصلا ه حتی یک بار با هم بحثمون نشده
دوست عزیز کار خاصی نمیتونید انجام بدید .
شما به هم وابسته شدید .
چون شرایط ازدواج رو ندارید میتونه نتیجه این رابطه افسردگی و نگرانی باشه .
یا باید به همین روال ادامه بدید و پایبند به رابطه باشید .
تا با جور کردن شرایط بتونید با هم ازدواج کنید .
یا باید تصمیم قاطع و سختی رو بگیرید .
به هر حال شما بهتر از هر کسی میتونه در این مورد تصمیم گیری کنه .
مثل مادرم منو دوست داره و روم حساسه
سلام
من ۱۷ سال دارم و راستش از دختر هم محله اییم خوشم اومده یعنی دیونش شدم حدود ۳ سال میشه ولی نتونستم حسمو بش بگم اون منو نمیشناسه نمیدونم چجوری بش بگم لطفا راهنماییم کنید
دوست عزیز میتونید در زمان مناسب حرفتون رو بهش بزنید .
ولی هر اتفاقی رخ بده خود شما مقصر هستید.
چون شرایط ازدواج رو ندارید و مسلما کسی هم حرف شمارو جدی نخواهد گرفت .
عزیزم غیر مستقیم بگو
به نظر من که ناید مستقیم بهش بگی و باید با رفتارتیا.....بهش بفهمونی که دوسش داری :laugh: :laugh: :-| :-| :-| :-| :-P
سلام ببخشید من عاشق یک نفر شدم الان هم حدودپنج ماهی هست اونم همینطور منو دوست داره اما به دلیل خونواده ی من چون که این موضوع رو فهمیدن رابطه ی ما به اجبار به پایان رسید هر دومون خیلی داغونیم خواهش میکنم شما یه نظری بدین که ما چیکار کنیم
ممنون
دوست عزیز وقتی بدون در نظر گرفتن شرایط خودتون و خانواده اقدام به ایجاد رابطه میکنید .
پس باید منتظر چنین عواقبی هم بود .
خوب ما قبل از اینکه دوست بشیم با هم اصلا به بعدش فکر نکردیم الان بدجوری به هم وابسته شدیم خوب ما الان چیکار کنیم؟باید همینجوری دست رو دست بزاریم و هیچکار نکنیم؟
سلام من با یه پسری آشناشدم که سه سال از من بزرگ تره و من با اون حتی تو کوچکترین چیز ها همتفاهمدارم اما به دلیل مسایلی ما نمیتونیم با هم حرف بزنیقراره سه سال دیگه بیاد خواستگاریم منو ب شدت دوست داره منم همینطور ولی نمیدونم تو این مدت چطوری کمتر بهش فکر کنم لطفا کمکم کنید :-(
رابطه دوستی دختر و پسر
دوست عزیز پس خوب فکر کنید .
چون تا سه سال دیگه اتفاقات زیادی میتونه بیفته .
و شما موقعیت های زیادی رو میتونید از دست بدید .
چو شما وارد راهی شدید که فقط تصورات یک رابطه و زندگی خوب رو دارید .
واقع بین باشید .
در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
دفتر قیطریه:
۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
مشاوره روانشناسي تلگرامي:
http://t.me/kanonmoshaveran_bot
:shock: :shock: :cute:
سلام پسری عاشق من شده ما 2ساله باهمیم اما اون پسر باهام سذد شده دلیشم نمی دونم انگار ازم ناراحت اما نمی دانم چرا پس باید چه کار کرد :wilt: :wilt:
با سلام خدمت شما دوست عزیز
در مورد این موضوع بهتر است در آرامش با خودشان صحبت کنید و اگر در زمان فعلی عصبانی هستند کمی به ایشان فرصت بدهید تا آرام شوند و شما بتوانید سوالات خود را مطرح کنید و دلیل ناراحتی ایشان را متوجه شوید .
درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
021-88422495
شاد باشید
سلام من دختری 15ساله هستم و دو ساله عاشق پسری شدم که ده سال ازم بزرگتره ولی خیلی دوسش دارم نمیدونم بایدچیکارکنم یه سالم هست که باهم دوستیم.
با سلام خدمت شما دوست عزیز
احساسات شما قابل درک می باشد اما بهتر است دقت کنید که شما در سن نوجوانی قرار دارید و اینگونه روابط می تواند برای شما آسیب به همراه داشته باشد این روابط می توانند برای شما با خیالپردازی همراه باشد و آن را برای خود بزرگ کنید و در ادامه باعث وابستگی زیاد شما به این شخص می شود و ممکن است یک دوستی بدون هدف بیشتر را شما برای خودتان بزرگ کنید و به دنبال اهداف بزرگ تری چون ازدواج باشید دقت کنید که در سن شما بیشتر به بعد احساسی قضیه توجه می شود و این موضوع به همراه خیالپردازی که مختص سن شما می باشد می تواند باعث وابستگی و چشم پوشی شما از موضوعات مهم و در کنار آن باعث شود که از دیگر اهدافتان دور شوید و تمام تمرکز خود را بر این موضوع قرار بدهید .
اینها موضوعات کلی بود که به دلیل اینکه هنوز شما از نظر رشد به مرحله بالاتر نرسیده اید ممکن است برای شما رخ بدهد . دقت کنید که حتی اگر شما در این سن بخواهید ازدواج کنیدبهتر است مشاوره پیش از ازدواج را تجربه کنید تا به شما در این مسیر کمک شود.
اما شما بیان نکرده اید که در چه مورد نیاز به کمک دارید و در چه موردی نمی دانید که می خواهید چه کاری انجام بدهید؟ اطلاعات بیان شده توسط شما مختصر می باشد.
درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
02122354783
شاد باشید