سلام
من ۲۶سالمه و الان سه ساله توو رابطه با یه اقایی هستم.نمیدونم چرا اما من به طرز عجیب و بی منطقی هر کاری که این اقا میگه انجام میدم.و حالا وقتی به سه سال رابطمون نگاه میکنم حس میکنم خیلی بازنده بودم
مثلا من قبل ایشون رابطه احساسی داشتم.اما تا قبل ایشون رابطه جنسی نداشتم.اما الان به خاطر اصرار های زیاد این اقا حاضر به رابطه جنسی شدم(البته هنوز بکارت دارم).وقتی دارم میگم اصرار منظورم ااین نیست مجبور شدم.
وقتی چیزی ازم میخواد و من بهش میگم نه و اون شروع میکنه به اخم و تخم یه چیزی مث خوره منو ازار میده.میدونم نباید تسلیم شم حتی میدونم این تسلیم شدن هام داره انتظار اونو از من بالا میبره و حتی باعث شده الان حس کنم انقد همیشه راحت الوصول بودم همین باعث سرد شدن رابطمون شده.
قبلا مطمئن بودم دوسم داره اما متاسفانه جدیدا حس میکنم تنها دلیلش برای کنار من بودن رابطه ی جنسیه و میدونم من کسی هستم که این شرایط رو بوجود آورده.خب زیادی در دسترس بودن جذابیتت رو کم میکنه
من از عشق زیادم به ایشون اینکارارو نمیکنم گرچه خیلی دوسش دارم اما دلیل اصلی م بیشتر از ترسه.ترس طرد شدن،ترس دوست داشته نشدن،دلم میخواد همیشه مورد تایید باشم.فک میکنم دارم زندگیمو با یه جنون خراب میکنم.فک میکنم این توجه بیش از حد بهش،این ترس جدانشدنی از من داره کنترل زندگیمو ازم میگیره
گفتن نه در ظاهر خیلی راحته اما من واقعا نمیتونم بهش نه بگم
خیلی تلاش کردم.اما هربار شکست خوردم،هر بار خودمو توجیه میکنم و ادامه میدم به کارام و وقتی به خودم میام میبینم زندگیم از چیزی که چند ماه پیش بوده بیشتر خارج از کنترلمه