سلام وقت بخیر
زهرا هستم متولد ۷۲
من ۶ ماهی میشه با آقایی که ایشونم متولد ۷۱ هستن عقد کردم یعنی تفاوت سنیمون زیاد نیست ایشون بهمن ۷۱ من شهریور ۷۲ هستم.قرار بود اسفند ۹۸ عروسی بگیریم که بخاطر این شرایط بحرانی و خاص کنسل شد.من و امسرم قبل از عقدمون یعنی توی دوران نامزدیمون مشاوره هم رفتیم اما خیلی با هم بحث داریم خیلی دعوا میکنیم جوری که میگیم همین صبح میریم طلاق،خانوادمم میگن تو دیگه ازدواج کردی اگر طلاق بگیری هیچ جایگاهی توی خونه نداری و اصلا نمیزاریم بیای تو خونه جات تو کوچه است منم نحوه آشناییم با ایشون از طریق سایت همسریابی بوده و اینکه پدرم هر خواستگاری که برام میومد به بهانه های مختلف رد میکردن یا اینکه اینقد از اون طرف سوال میپرسیدن یا اینقد صحبت میکردن که اونا خودشون حوابشون منفی میشد منم خودم چون با ایشون آشنا شدم بدون واسطه شخص بنابراین به پدرم گفتم من میخوام ازدواج کنم خواهشا این آدمو رد نکنین حتی اگر بدترین آدم باشه حالا هم همش این کلمه را میکوبن تو سرم که خودت گفتی شمرم باشا میخوای باهاش ازدواج کنی پس اگر طلاقم بگیری دیگه مهم نیس واسمون و اینکه تو خونه محال بزارم پاتو بزاری.اصلا حامی من نیستن اگرم با شوهرم بحث کنم میگن به ما چه بدرک به ما ربطی نداره از طرفی هم همسرم الان بعضی ایراداتشو داره نشون میده مثلا مهمترینش اینکه میگفت من اصلا آدم عصبی نیستم در صورتی که برعکس شده خیلی هم عصبین بحثمون که میشه خودزنی میکنن یا وسیله ای یا شئ پرت میکنن اینو و اونور منم الان واقعا از ازدواجم پشیمونم نه راه پیش دارم نه پس تروخدا بگین باید چه کار کنم؟ راهنماییم کنین لطفا درمونده شدم.ممنونم