سلام
من الان ۲۰ سالمه ۱۶ سالم که بود با اجبار خانواده با شوهرم که ۹ سال ازم بزرگتره ازدواج کردم بچه بودم عقلم نمیرسید که مخالفت کنم افسارمو داده بودم دست خانوادم الان بعد از تقریبا ۴ سال هنوز نتونستم به این شرایط عادت کنم هنوز نتونستم به شوهرم علاقه مند بشم بلکه ازش متنفرم اصلا دلم نمیخواد حتی ببینمش اصلا دوس ندارم حتی صداشم بشنوم اوایل باز یکم بهتر بود ولی رفته رفته خیلی چیزارو بهم اجبار کرد مثلا نذاشت درسمو ادامه بدم نمیزاره با دوستام در ارتباط باشم کلا از نظر فکر و عقیده و خانواده خیلی باهم فرق داریم درست دوتا نقطه مقابل همیم خانواده اون خیلی مذهبین خودشم همینطوریه ولی خانواده من تقریبا آزادن من تا قبل از ازدواج خیلی راحت و آزاد لباس میپوشیدم ولی الان همش بهم گیر میده میگه حجابتو رعایت کن یه تار موت بیرون نباشه مانتوت پایین زانوت باشه خلاصه خیلی بهم گیر میده واقعا خسته شدم از دستش خیلی وقته که میخوام ازش طلاق بگیرم ولی از خانواده و حرف و حدیث مردم میترسم ولی واقعا دیگه نمیتونم تحملش کنم میخوام ازش جدا بشم هر چی میخواد بشه حتی تو دوران عقد که بودیم مشاوره هم رفتیم ولی تاثیری نداشت
با