عذاب و جدان
سلام با همسرم اختلاف داشتم دوتا بچه ی کوچیک دارم بخاطری نمیخواستم دیگه زندگی کنم و میخواستم جدا شم نتونست تحمل کنه و متاسفانه خودکشی کرده و جان باخته ، خیلی خیلی عذاب وجدان دارم جوری که شب و روزم تیره و تار شده به بچه هام نیگاه میکنم عذاب وجدان دارم وقتی بهونه ی باباشون میکنن داغونم احساس میکنم من جان ی انسان گرفتم احساس میکنم من قاتل م و من مسعول اینم که بچه هام یتیم شن دخترم هشت سالش و پسرم دو سالشه ( البته اینم بگم شوهرم بارها و بارها اقدام به خودکشی میکرد و من مانع ش میشدم هر مسعله ی کوچیکی پیش میومد فوری اقدام به خودکشی میکرد و مواقعی که عصبانی میشد دست به کارای خطرناک میزد مثلا درها رو قفل میکرد میخواست من و بچه ها رو با چاقو بکشه یا گاز باز میکرد خونه اتیش بگیره منم بخاطر جون خودم و بچه هام اومده بودم قهر اما الان عذاب وجدان ک ولم نمیکنه لطفا کمکم کنین ایا من واقعا مسبب مرگ ایشونم چون قعر اومدم اگر نه پس چجوری عذاب وجدان ولم کنه؟














سلام دوست عزیز
البته من که در ریز زندگی شما نیستم ولی بر اساس فرمایشات خودتون مطالبی رو عرض میکنم کنم :
همونطوری که خودتون فرمودید همسر مرحوم شما ظاهراً از تعادل روانی برخوردار نبودن و باراها اقدام ب خودکشی و حتی قصد جون شما رو کردن.
من فکر میکنم قهر کردن شما و پناه بردن به خانواده از ترس اینکه آسیبی بهتون برسونه کار غیرمعقولانه ای نبوده،چه بسا اگه شما قهر نمیرفتین شاید ایشون شما و بچه هاتون رو کشته بود.
عذاب وجدان شما ناشی از مهربونی،خوش قلبی و پاکی وجود خودتون و البته برداشت غلطتون از اتفاق پیش اومده هست.
ب نظرم دلیلی برای عذاب وجدان وجود نداره و بجای اینکه زانوی غم بغل بگیرید و خودتون رو روز ب روز ضعیف تر کنید،عزم تون رو برای مراقبت و پرورش فرزندانتون جزم کنید.اونا در حال حاضر ب یک مادر قوی نیاز دارن.