سوالتو بپرس
X

عذاب و جدان

سلام با همسرم اختلاف داشتم دوتا بچه ی کوچیک دارم بخاطری نمیخواستم دیگه زندگی کنم و میخواستم جدا شم نتونست تحمل کنه و متاسفانه خودکشی کرده و جان باخته ، خیلی خیلی عذاب وجدان دارم جوری که شب و روزم تیره و تار شده به بچه هام نیگاه میکنم عذاب وجدان دارم وقتی بهونه ی باباشون میکنن داغونم احساس میکنم من جان ی انسان گرفتم احساس میکنم من قاتل م و من مسعول اینم که بچه هام یتیم شن دخترم هشت سالش و پسرم دو سالشه ( البته اینم بگم شوهرم بارها و بارها اقدام به خودکشی میکرد و من مانع ش میشدم هر مسعله ی کوچیکی پیش میومد فوری اقدام به خودکشی میکرد و مواقعی که عصبانی میشد دست به کارای خطرناک میزد مثلا درها رو قفل میکرد میخواست من و بچه ها رو با چاقو بکشه یا گاز باز میکرد خونه اتیش بگیره منم بخاطر جون خودم و بچه هام اومده بودم قهر اما الان عذاب وجدان ک ولم نمیکنه لطفا کمکم کنین ایا من واقعا مسبب مرگ ایشونم چون قعر اومدم اگر نه پس چجوری عذاب وجدان ولم کنه؟

sahar1363:

نمایش نظرها (1)

  • سلام دوست عزیز
    البته من که در ریز زندگی شما نیستم ولی بر اساس فرمایشات خودتون مطالبی رو عرض میکنم کنم :
    همونطوری که خودتون فرمودید همسر مرحوم شما ظاهراً از تعادل روانی برخوردار نبودن و باراها اقدام ب خودکشی و حتی قصد جون شما رو کردن.
    من فکر میکنم قهر کردن شما و پناه بردن به خانواده از ترس اینکه آسیبی بهتون برسونه کار غیرمعقولانه ای نبوده،چه بسا اگه شما قهر نمیرفتین شاید ایشون شما و بچه هاتون رو کشته بود.
    عذاب وجدان شما ناشی از مهربونی،خوش قلبی و پاکی وجود خودتون و البته برداشت غلطتون از اتفاق پیش اومده هست.
    ب نظرم دلیلی برای عذاب وجدان وجود نداره و بجای اینکه زانوی غم بغل بگیرید و خودتون رو روز ب روز ضعیف تر کنید،عزم تون رو برای مراقبت و پرورش فرزندانتون جزم کنید.اونا در حال حاضر ب یک مادر قوی نیاز دارن.