سلام تقی هستم ۳۵ ساله . من حدود ۱۵ سال پیش عاشق دختری شدم در واقع هر دو عاشق هم بودیم .تصمیم به ازدواج گرفتیم موضوع را با خانواده در میان گذاشتم که زود مورد مخالفت مادرم قرار گرفت .خلاصه موضوع ازدواج ما حدود دو سال طول کشید تا موافقت به خواستگاری کردن . ولی نمیدانم دوباره مخالفت شروع شد و نرفتن خواستگاری .دوباره یک سال دیگه هم گذشت هر دومون داغون شده بودیم همه محل فهمیده بودن تا اینکه عشقم به من گفت دیگه باید همه چیز فراموش کنیم و تمام یادگاری ها پس داد.خلاصه یه مدتی گذشت شنیدم اون ازدواج کرده داغون شدم بعد از مدتی حدود دوسال منم ازدواج کردم .این موضوع گذشت تا اینکه فهمیدم دختره داره میره . ببخشید من افغانی هستم . به کشورمون همراه شوهرش خیلی ناراحت شدم همسرم چون از موضوع ما خبر داشت ناراحت شد خلاصه ۱۲سال گذشت نه من خبری داشتم از اون و نه اون از من ولی من به یادش بودم تا اینکه چند وقت پیش یه پیام به من از طریق برنامه imo رسید. با من احوال پرسی کرد بعد من گفتم شما گفت یه دوست قدیمی تمام بدنم سرد شد چون شماره افغانستان بود . گفتم خودتون معرفی کن اونم با دادن نشانی خودشو معرفی کرد و گفت تمام این سالها به یاد من بوده و قطع کرد. بعد از چند روز دوباره پیام داد و از دلیل رفتنش گفت که همش به خاطر من بوده حتی ازدواجش تن به این سختی داده تا منو با یه زن دیگه نبینه و رفته به کشورمون ولی حالا میخواد برگرده به خاطر اوضاع خراب اونجا و خواسته به من خبر بده که داره بر میگرده به ایران من هم خوشحال هم نگران چون هر دمون ازدواج کردیم گفته تو این سالها با خواهرم از طریق اینترنت در ارتباط بود و شماره منو از اون گرفته و سختی زیادی گشیده که مقصر اصلی من و خانواده ام هستم الان بین دو راهی قرار گرفتم از شما میخوام کمک کنید.