سوالتو بپرس
X

عشق مجازی

من دختریم که حدود یک سال پیش توی صفحه مجازی با پسری اشنا شدم ما اصلا باهم حرف نمیزدیم و اون پسر خیلی مذهبی بود با خدا و با ایمان بود شوخی می کرد ولی با دخترا سرو سنگین بود خب منم از یه خونواده ی مذهبی بودم و زیاد با پسرا دمخور نمیشدم بیشتر با دخترا هم صحبت میشدم خلاصه بعد از چندماه اعضای گروهمون توی مجازی از هم پاشید و فقط من و همون پسر موندیم خیییلی باهم صحبت میکردیم ولی خداشاهده که حرف بی ربط نمیزدیم اصلا راجع به دوستی و این چیزا حرف نمیزدیم چند روز بعدش ، اون پسر به مدت ده روز رفتن مسافرت بعد از اون ده روز که برگشتن گفتش که بهتره دیگه حرف نزنیم و اینجوری به هم وابسته میشیم و این درست نیست ،، درست میگفتم منم داشتم بهش وابسته میشدم اونم معلوم بود وابسته شده…موافقت کردم و اون صفحه مجازی رو پاک کردیم و دیگه حرف نزدیم ولی من دلم طاقت نمیاورد و هی نصب میکردم ببینم اومده یا نه دفعه سوم واسش یه چیزی نوشتم بعد از پنج روز دوباره نصب کردم و دیدم که جواب داده خیییلی خوشحال شدم به من گفت که وقتی که برگشتم گفتم اگه چیزی ننوشته بودید واقعنی دیگه برنمیگردم ادن پسر اهل مشهد بود و میگفت که سه شب پشت سرهم رفتم حرم تا شما از ذهنم بری ولی نشد بعد از یه مدت خیلی طولانی با مادرش و پدرش صحبت کرد ولی اونا گفته بودن که راضی نیستیم با اون دختر حرف بزنیم و اون پسر هم از ترس عاق شدن با هزارتا معذرت خواهی و و گریه و

hhzzss:

نمایش نظرها (3)

  • ادامشو اینجا مینویسم

    گریه و این چیزا رفتش من که شب و روزم گریه بود و دعا و دعا..دعا برای اینکه برگرده واقعا جدایی خیلی سخت بود خییییلی مامانمم میدونست ولی خبکاری نمیتونست بکنه فقط میگفت فراموشش کن که منم نمیتونستم بعد از هفت ماه اول اردیبهشت همین سال برگشت یعنی من اونوقت دلم میخواست پرواز کنم از زور خوشحالی و شک نمیدونستم چیکار کنم قلبم انگار تو دهنم میزد بطری اب که دستم بود افتاد باهاش که حرف زدم میگفت نمیدونم چزا برگشتم ولی اشتباه کردممیگفت که باوز کن به نفع هردوتامونه که جدا بشیم و میگفت اگه نرم از این بیشتر وابسته میشی هزارتا مثال و هزارتا شعر و داستان اورد تا منو قانع کنه میگفت باور کن دلم نمیخواد ناراحت بشی ولی به نفع خودته با این وابستگی بیشتر از همه خودتو زجر میدی میگفت واسه منم سخته ولی باید بتونی خاطره هارو تو ی ذهنت کمرنگ کنی.........چندروز بعدش گفت میرم واسه همیشه میگفت من صلاحتو میخوام میگفت اگه من و خودت بخواییم پدر و مادرامون اجازه به وصل نمیدن و ازدواجی که رضایت پدر و مادر توش نباشه خیلی بده و گفت خخداحافظی برای همیشه و رفت
    درضمن اینم بگم که منو اون نه عکسی از هم دیدیم نه شماره های همو داریم و نه مثل دوست دختر و دوست پسرا قربون صدقه ی هم میرفتیم رابطمون خیلی سرو سنگین چون به محرم و نامحرم خیلی اعتقاد داریم و حتی حرف زدن با نامحرم به خصوص با اینکه بهش حس داشته باشی گناهه
    من با دونستن همه ی اینا ولی هنوزم نتونستم خاطراتشو کمرنگ کنم نمیتونم از توی ذهن و قلبم بیرونش کنم با تموم وجودم دوستش دارم اخه من که چیزی جز خوبی ازش ندیدم که بخوام فراموشش کنم همه اشکال دوست داشتن ما مجازی بودنشه وگرنه حس ما پاکه اینو مطمنم .
    من چیکار کنم واقعا نمیتونم از فکرش بیام بیرون؟؟؟؟؟
    و مطمنم برای اونم خیلی سخته ولی اون ارادش بیشتر از منه

  • با سلام خدمت شما
    ننوشته اید چند ساله هستید، شما عاشق چی شده اید آدمی که ندیده اید؟ آدمی که در موقعیت های سخت ندیده اید؟ تصمیماتش را ندیده اید؟ وقتی عصبانی می شود چطور رفتار می کند؟ اصلا اگر یک دختر باشد چه ؟ یا فردی که با معیار های شما نخواند؟ به نظرم راه فراموش کردنش را خودت می توانی پیدا کنی موفق باشی ، تا حالا هم راه را درست آمدی.

  • راهش قطع مطلق ارتباطه. با خودت سوگند شرعی یاد کن که دیگه با این فرد چت نمی کنی و تمام.