عشق و کار
سلام من یه سوال داشتم اینکه طرفت که خودش رهات کرده سعی در مقایسه خودش با طرف جدیدمه و سعی میکنه بگه رفتار تو الان با این متفاوته با من و با این بهتر رفتار میکنی و من تصمیم درستی گرفتم معنیش چیه؟(البته در پروژه ، حاشیه ایجادشد که من ایشون رو دوست دارم بخاطر همین نمیخوام با همکارش کار کنم و پشت اون همکارش حرف درآوردمو… و از پروژه کنار کشید و گفت برو با همکارم من کاری ندارم و من با نامه اعلام کردم که درست نیست و اگر دوست داشتنی بوده مال 16 سال پیش بوده نه الان….. و تصمیم خروجش از پروژه را پذیرفتم اما چون نمیتونستم با اون همکارش کار کنم رفتم با یکی دیگه اصلاااا البته توی این مسیر خیلی سنگ تراشی میکردند و بعدها بهم گفت که من گفته بودم برو با همکارم مشیام بعدا تو پروژه اما واسطش حرفش رو عوض کرده بود.)














سلام به شما دوست عزیز
سوال شما نامفهوم ارسال شده است لطفا به این سوالات پاسخ بدهید تا باهم بیشتر صحبت کنیم.
۱٫ هریک از شما چند سال دارید؟
۲٫ اگر بنده درست متوجه شده باشم شما قبلا ۱۶ سال پیش رابطه با فردی داشته اید که تمام شده است چند مدت است تمام شده ؟ و اینکه در زمان فعلی با فرد دیگری همکار هستید و با ایشان رابطه دارید؟ و آقای که شما سالها پیش با ایشان دوست بوده اید در زمان فعلی بازگشت داشته اند؟
۳٫ واکنش شما نسبت به این آقا چیست و فکر می کنید که شما موظف به توضیح به ایشان هستید ؟
خوب سال مهم است اما تجربه مهمتره. ما سن وسالی گذشته حدود ۳۳- ۳۹ ایشون کاملا دهن نگر اما خودش قبول نداره. منم کاملا مغرور اما نشون نمیدم و بی تجربه
رابطه اول هم دانشگاهی و عشق یکطرفه و مثلث عشقی با یه خانم دیگه که اون خانم خوب مثل من نبود زیرک و مظلوم نما در ظاهر اما…. که نه تنها نذاشت بفهمه بلکه کلا منم جلوش خراب کرد.الانم همکارو هم اتاقشه البته ازدواج کرده و بچه داره اما بازم همونه. استاد اولم رفتارهای درستی نداشت با اینکه سن بابام رو داره فکر میکرد همسن اونه به اون حسودی میکرد و مدام سعی میکرد اونا پیشم خراب کنه و حتی بخاطر پروژه قراربود هممون بریم ولی ب اون نگفت و بمن گفته بود میاد وگرنه نمیرفتم و درین سفر از حد خودش خارج شد و منم تصمیم گرفتم عوض کنم اما به اون گفته بودند من بخاطر نمره ناراحتم ک میخوام استاد عوض کنم بیا از مشاور بشو راهنما که من کوتاه بیام. منم کوتاه اومدم اما قصدشون پیچوندن من بود و توی این مدت روی مخ اون رفتند ریزریز. بینمون رو بد کردند البته از طرف اون چون من به همین راحتی وا نمیدم البته ناراحت میشم و ناراحتیم رو بهش اعلام میکردم اما گاهی اون نمیفهمید به چه دلیل و ایشان بمن هیچی نمیگفت چون اونا نمیذاشتند حتی جلساتمونم همکاراش باید میبودند وگرنه حرف درمیاوردند. ایشونم که فرد کاملا محتاطیه مثل خودم، جایی رسید که خودشا کنار کشید.(رابطه دوم استاد دانشجو) وقتی جدا شدیم من طی نامه ای بهش گفتم لیسانس دوستش داشتمو…. اما نمیدونم خوند یا نه چون با کادو بهش دادم و شماره منو به مامانش نداده بود علی الظاهر و مامانش با هم اتاقیاش تماس گرفتو اونم گفت اون خانم بیاره اما وقتی کادو رو پس آورد نامه توش نبود و اون خانمم هم مثل اینکه از جانب خودش تهدید کرده بود.متاسفانه از طرف اون واسطه ها حرف جابجا میکردند که بقول خودش باعث کدورت بیشتر شده. منم با تمام قدرتم به لطف الهی تونستم از اون مرکز شر و فساد بیام بیرون و استادمو عوض کنم. اون ناراحت شد که چرا به حرف من گوش ندادی گفتم برو اونجا منم هستم اما اینو کسی بمن نگفته بود. بعدش ناراحت شد که چرا از روی دستگاه ساختی خوب منم کارمو باید پیش میبردم.خودش رهام کرده بود سعی در مقایسه خودش با استاد جدیدمه و سعی میکنه بگه رفتار تو الان با این متفاوته با من و با این بهتر رفتار میکنی و من تصمیم درستی گرفتم. وکلا قبول نداره رهام کرده میگه تو به حرف من گوش ندادی. بعد ایده منو اون محدودم کرده بود ولی با استاد جدیدم قرار شد کار کنم کامل بدون محدودیت و اون برای دانشجوی عزیزش تعریف کرده بود استادمو گذاشته بود داور. منم سر جلسه دفاع پروپوزالش با استادم گفتیم و باز ناراحت شد چون از جلسه دفاع من خبر نداشت اون رو دست خورده بود. البته قبلش نبود که بگم چون میدونست ایده منه و فکر میکرد من میرم برای گله گذاری و جوابی نداشت فرار میکرد ولی فکر نمیکرد که من دارم کار میکنم و وسایل ساختم و … کلا دوست نداره توی حیطه هاش کسی وارد بشه منم وارد شدم.
من کلا نمیخوام از من ناراحت بشه اما رابطمون به سمت لج و لجبازی کسیده شده علی الظاهر در صورتی که من دارم از حق خودم دفاع میکنم و نمیخوام اسیبی به هر دومون برسه من تمام مدت به فکر هر دومون بودم اما فکر میکنم اون گارد گرفته میخواد حال منو بگیره منو بقول معروف جای خودم بنشونه. من خسته شدم نمیخوام رابطه اینجوری باهاش داشته باشم.
دوست عزیز در این مورد بهتر است سعی کنید که اگر روابط با ایشان برای شما سازندگی لازم را ن دارد در احترام به ایشان بیان کنید وس عی کنید که حدود ایشان را بیان کنید و از اینکه بخواهید مداوم نگران برداشت های ایشان باشید خوداری کنید چون این مسیر می تواند فرصت انتخاب های دیگر را از شما بگیرند ایشان نیز به نظر می رسد شناخت لازم نسبت به شما دارند که اگر مایل بودند می توانستند به صورت رسمی برای یک ابطه هدفمند با شما صحبت کنند.
اینکه در این مسیر چه فردی مقصر می باشد کمکی به شما و ایشان نمی کند و نیاز است که هریک از شما از سمت خودش و نسبت به هدفی که دارد در این مورد تصمیم گیری کند .
ممنون از مشاورتون
اما ایشان و هم اتاقیانشان شناخت درستی از من ندارند. البته هم اتاقیانشان نمیخواهند داشته باشند. منطقا به خواب زده را نمیشه بیدار کرد اما فرد خواب را چرا
اینکه خوابه یا بخواب زده من دیگه نمیدونم چون حرفش ی چیزه عملش چیزدیگه ای.
. ممنون میشم پیام های من رو پاک کنید. متشکرم