سلام وقتتون بخیر.
من ۱۸-۱۹ سالمه زود عصبانی میشم و از کوره در میرم.
کافیه هیچ چیز براساس نظم پیش نره،خیلی زود داغ میکنم و عصبی میشم.
همه میگن افکارم پوسیده و قدیمی هست.
اما عدم اعتمادی که به دیگرون دارم نشون دهنده ی افکار پوسیده ام نیست.
من خیلی محافظ کار و محتاط هستم.بیش از حد از خودم مواظبت میکنم چون فقط خودمو دارم.
هرکی وارد زندگی من یاخانواده ام شه اول دلیلش رو جویا میشم بعدم رفتارها رو بررسی میکنم.اغلب کمتر ادم درستی پیدا میشه اما همیشه بابت این افکارم باهام دعوا میکنن من حتی یک درصدم فک نمیکنم که اشتباه میکنم.
نمیتونم به کسی اعتماد کنم،آدما تموم کارهاشون دلیل داره،ازبچگی دست خانواده نمک نداشت.عاقبت بعدشو میتونستم ببینم.هنوزم همینطوره فقط کافیه بگذره.
ازاینکه درکم نمیکنن و قضاوت غلط میشم متنفرم
سعی میکنم در زندگی شخصی کسی دخالت نکنم اما مدام درزندگی من دخالت میشه.
مدام برام خاستگار میارن از زبون من جواب میدن،من به سایه خودمم اعتماد ندارم.
فقط یه دلیل منطقی میخام که چرا من؟وقتی جوابی ندارن حق بامن میشه اما منو مقصر میدونن که تو گستاخی میکنی!
دیگه خسته شدم
کی میشه منو بشناسن؟
چرا بم حق نمیدن؟
اعتماد نداشتنِ من بیماری نیست یک طرز فکرِ حفاظتی هست اگر کسی در این زمینه خودش رو اثبات کنه من اون فرد رو ستایش میکنم
اما دیگرون اصلا تلاشی هم نمیکنن تا خودشونو ثابت کنن بعد انتظار دارن من همینجوری اعتماد کنم
به من میگن فکرت سیاهه اما فکرم سیاه نیست
واقعا خسته شدم
میخام یجوری خودمو نجات بدم،درس بخونم؟چیکار کنم؟کجا برم؟
کاش حداقل یک نفر میتونست منو بفهمه سرزنشم نکنه،دوستم داشته باشه و براش مهم باشه که چی به روزم میگذره کسی که منو بشناسه،اما هیچکس نیست هیچکس
تصمیم گرفتم دیگه حرف نزنم با هیچکس
هیچوقت
دیگه ساکت میشم،بذار هرکی هرچی میخاد بگه….