سوالتو بپرس
X

عصبی بودن

سلام من یک خانم ۳۴ ساله هستم که یک فرزند دو ساله دارم بسیار عصبی هستم طوری که با کوچکترین مسئله شروع به داد زدن و فحاشی می کنم و گاها دخترم رو تنبیه می کنم .یک ساله که خواهر جوانم رو از دست دادم .زندگی پدرمادرم بسیار نابسامان بوده و هست .من الان تنها فرزند خانواده هستم و بار روانی خانواده م روی دوش منه .پدر در گدشته اعتیاد داشته و یکبار از مادرم جدا شده و دوباره رجوع کردند ولی مشکلاتشان همچنان پابرجاست.من بعد از هربار عصبی شدن و رفتارهایی که حین عصبانیت دارم بشدت پشیمون میشم و خودم رو سرزنش می کنم ولی انگار این رفتارها دست من نیست و کنترلش از عهده من خارجه

Mahbob64:

نمایش نظرها (2)

  • با سلام خدمت شما
    دوست عزیز با توجه به شرایطی که دارید و فقدانی که تجربه کردید، احساسات شما کاملا قابل درک است.
    از دست دادن عزیزان بسیار دشوار است و برای افراد شرایطی مانند بحران ایجاد می کند که می تواند بسیار آسیب زا و پر تنش باشد.
    با توجه به نقشی که به عنوان دختر و همسر و مادر یک فرزند کوچک داشته اید، این شرایط برای شما دشوارتر هم بوده است.
    رفتارها و مواردی که به آن اشاره کردید می تواند نشاندهنده افسردگی و خلق پایین باشد.
    به نظر می رسد به دلیل مواجه مکرر با مشکلات آستانه تحملتان هم کاهش یافته و رفتارهای تکانشی در شما بروز پیدا می کند که بعد از آن پشیمان می شوید و به نظرتان می رسد که دست شما نبوده است.
    مهارتهایی مانند مدیریت هیجانات منفی و خشم، جزو مهارتهای اکتسابی هستند که می توانید آن را به دست آورید.
    اگرچه ما معمولا گاهی درگیر روابط الدین و خانواده مان می شویم اما باید بدانیم که همواره زندگی که تشکیل دادیم در اولویت قرار دارد و ما در واقع در برابر آن مسئولیت داریم.
    روابط پر تنش بین پدر و مادرها معمولا با مداخله و وساطت فرزندان پیچیده تر می شود و در بهترین حالت بی تاثیر است و انرژی روانی- عاطفی ما بهتر است صرف زندگی خودمان شود.
    فرزندپروری هم دشوارترین کار دنیاست، یک کار تمام وقت و ناتمام که برای آن حقوقی هم دریافت نمی شود!
    اگر بتوانید خودآگاهی و مهارتتان را درمورد احساسات و افکار ناخوشایند خودتان تقویت کنید، حتما اوضاع بهتر خواهد شد و شما هم احساس کنترل بیشتری بر زندگی تان پیدا خواهید کرد.
    احساسات متناقض و چندگانه پیچیده تر هستند و پذیرش و شناخت آنها هم دشوارتر است، ممکن است ما نسبت به کسانی که دوستشان داریم همزمان هم احساس خشم داشته باشیم هم عشق.
    احساس خشم نشاندهنده این است که یک چیزی سر جای خودش نیست و خواسته ها و نیازهای ما برآورده نمی شوند و یا آنچه در واقعیت با آن روبرو هستیم با آنچه می خواهیم فاصله زیادی دارد.
    اما اگر نسبت به آن آگاه نباشیم بجای آنکه ما بر آن مسلط شویم، آنها بر ما مسلط خواهند شد و همین تجربه ای که شما توصیف کردید رخ خواهد داد، اینکه فکر می کنیم همه چیز از کنترل ما خارج شده است و حتی رفتارمان هم تحت اراده خودمان نیست.
    این در حالی است که آنچه صد در صد تحت اراده و کنترل ما است رفتارمان است
    باید ببینیم خواسته هایمان چیست و مسئله و مشکل و مانع در مسیر آنچه می خواهیم چیست و چگونه می توان به سمت ان حرکت کرد.
    اگر قابل تغییر و دست یافتنی باشد که برای آن اقدامات موثری انجام دهیم.
    در غیر اینصورت آن را به عنوان یک واقعیت بپذیریم و ببینیم با وجود این واقعیت چگونه می توانیم به بهترین نحو زندگی کنیم.
    یکی از این واقعیتهای غیر قاب تغییر همی از دست دادن خواهرتان است.
    واقعیت دیگر شاید رابطه ناراحت کننده و پر تنش والدینتان و مشکلات مربوط به آنها باشد.
    واقعیت دیگر این است که شما یک فرزند خیلی کوچک دارید که کاملا به شما وابسته است و مراقبت از او در گرو سلامت شما قرار دارد و شما با وجود شرایط سخت مسئولیت او را هم به عهده دارید.
    بنابراین مشکل شما نیاز به بررسی بیشتر و ارزیابی دقیتری دارد و می توانید در این زمینه مشاوره تلفنی دریافت کنید.

    • ممنون از پاسختون .من فکر می کنم هرچه زودتر نیاز به درمان دارم ولی فکر می کنم مشاوره تلفنی برای من جوابگو نیست لطفا در مورد مشاوره حضوری و اینکه باید به چه پزشکی مراجعه کنم راهنمایی بفرمایید