سلام خیلی ناراحتم نمی دونم چه کار کنم من و شوهرم خیلی باهم فاصله داریم البته شاید توخیلی چیزا اتفاق نظر داشته باشیم
سلام استاد خسته نباشید راستش خیلی درمانده ام من با همسرم مشکلات زیادی دارم از همه لحاظ که تو این اخری ازتون کمک میخوام ممنونم .همسرم به خاطر اربعین با داییهاش رفتن کربلا او نبرد منو و من هم نمی خواستم برم .شد 28 صفر گفت هر سال رفتم الان پنجمین سالشه نمی تونم نرم شاید یه روز بیاد که نرم خلاصه از من اصرار که نرو و از او اصرا که باید برم حتی گریه هم کردم که نرو اما رفت البته گفت به دوستاش گفته خانوماشون بیان باهم بریم اما نیومد خانوماشون منم نرفتم .قبل از حرکت به مشهد فهمیدیم که یکشنبه یعنیدقیقا از مشهد باید بره ماموریت از طرف سرکار هرچی گفتم به خاطر من نرو مشهد قبول نکرد خیلی سرد شدم نمی دونم چه کنم .الان سه چهار هفتس با دوستاش قرار کوه دارن میگم با هم بریم میگه نه با دوستام قرار دارم میگم یکی در میون با من برو میگه اگه یکی یه هفته نره بقیه سرد میشن .هر جمعه صبح تا ظهر برنامه کوه دایره در هر شرایطی .خیلی دلم شکسته وقتی حرف میزنم میگم دوباره شروع کردی چقدر غر میزنی چیکار کنم این در حلیست که قبل از این تنها باری که باهم بیرون رفتیم تو این یازده ماه بعد عروسی فقط یکبار دوتایی رفتیم .به گفته خودش قبلا هر روز می کشید قلیون تو عقد با اصرار من به قول خودش شده هفته ای یه بار .از طرفی نمی خوام دست و پاشو ببندم اما واقعا انگار با من بازی نمی کنه دلگرم نیستم تو روخدا از طلاق هم یکم میترسم ولی خونوادم فکر نکنم به این راحتیا قبول کنن میترسم اینده بدتر ازاین باشه چه کنم