سلام، من یه دختر ۲۸ ساله هستم که سه ساله به کانادا مهاجرت کردم و الان یک ساله که همسرم هم اوردم اینجا. حدود ۲ ماه بعد از اومدن همسرم تنها خواهرش که خیلی هم جوان بود فوت میکند و از اون زمان همسرم گفت که میخواد خواهر زاده اش که یه دختر نوجوان ۱۳ ساله است رو بیاره کانادا تا تو امکانات بهتری بزرگ بشه. من اوایل چیزی نمیگفتم چون نمیخواستم باعث رنجش همسرم که بخاطر از دست دادن خواهرش ناراحت بود بشم و سکوت میکردم و فقط سعی میکردم متوجهش کنم که خواهرزاده ات باید با پدرش بیاد. و فکر میکردم بعد از مدتی منصرف میشه. اما تمام این مدت خانواده ی همسرم که میدونن پسرشون احساساتیه هر بار که تماس تلفنی داشتیم از مشکلات خودشون و خواهر زاده ی همسرم گفتن و هربار از اومدنش به کانادا میگفتن. و الان یک سال از این ماجرا میگذره و نه تنها ایشون منصرف نشده بلکه از جانب من هم تصمیم گرفته و حتی چند روز پیش به پدر اون بچه هم تصمیمشو اعلام کرد و گفت بهترین و سریعترین راه اینه که ما به ایران بیایم و دخترت رو به فرزندی قبول کنیم و با خودمون بیاریم. و ایشون هم بدون هیچ تأمل و اعتراضی که دخترش ازش جدا میشه قبول کرد! ولی این بار من سکوت نکردم و به همسرم گفتم که تحت هیچ شرایطی این کارو انجام نخواهم داد و حاضر به قبول مسئولیت به این بزرگی نیستم. و اگر قرار به این باشه که فرزندی داشته باشم ترجیح میدم خودم بچه دار شم. و اگر قرار باشد که خواهر زاده ات بیاد اینجا باید با پدرش بیاد.
بعد از گفتن این حرف ها فقط تحقیر و توهین شنیدم و اینکه همسرم گفت از هر طریقی که باشه خواهر زادشو بدون پدرش میاره و در اخر هم به من گفت که اگر نمیخوای باهاش تو یک خونه باشی میتونی بری و برای خودت خونه اجاره کنی!
سؤال من از شما اینه که ایا من اشتباه میکنم؟
و اینکه چه راه حلی به من پیشنهاد میکنید که از این اتفاق جلوگیری کنم قبل از اینکه زندگیمون از هم بپاشه؟
پیشاپیش ممنون و سپاسگذارم