2
فرزند طلاق
با سلام من پسری دارم ده ساله که به دلیل طلاق وازدواج مجدد از سه سا لگی موفق به ملاقات او نشدم واصلا نمیدانم او مرا به خاطر می اورد یا نه در ظمن نمیدانم اقدام قانونی من برای ملاقات او ایا به صلاحش هست یا نه ایا اقدام نکردن من برای ملاقات او چه تاثیری دارد و چه کار کنم که رنجش کمتری از خود برای او بجا بگذارم وهر بار خواستم برای ملاقات او اقدام کنم ترسیدم از اتفاق بدتر لطفا مرا راهنمایی کنید














سلام خسته نباشید . یه چند دقیقه ای میخوام وقت شمارو بگیرم .. من اسمم علی و ۲۰ سالمه و تک فرزندم .. قصه من خیلی طولانیه .. راستش من از اولین روزی که چشمامو باز کردم توی منزل ما بین پدر و مادرم همیشه دعوا بوده و یه روز خوش نداشتم . وضع مالی ما زیاد خوب نیست ولی خداروشکر میگذره .. خیلی وقتا دیدم رفیقام با خانوادشون میرن بیرون و من واقعا خیلی ناراحت میشم و آرزو دارم حتی یک بارم شده با خانوادم برم بیرون و بچرخیم .. مامانم میگه علی تو بعد از ۲۵ سال به دنیا اومدی و خیلی راز و نیاز کردیم تا تو بیای .. حالا برای من این سوال پیش میاد که چرا ؟ بعضی روزا آرزو میکنم که کاش به دنیا نمیومدم راحت تر بودم .. قبلا ها بیشتر فامیل ها و ریش سفیدای فامیل اومدن بابا مامانمو با هم آشتی بدن ولی اثری نداشته .. حالا جالبش اینجاس که هرموقع دعوا میکنن هرچی کاسه کوزس سر من بدبخت میشکنه ! مثلا : مامانم میخواد به بابام بگه سبزی بخر ٰ به من میگه که به بابام بگم .. منم به بابام میگم ولی بابام میگه علی تو نمیفهمی من پول ندارم ؟ میگم خب باشه .. بعدش مامانم میگه علی تو حتی عرضه نداری باباتو راضی کنی یه سبزی بخره !! بعدش مامانم شروع میکنه دعوا کردن با من ! و بعدش بابام میاد میگه و مامانم با بابام دعوا میکنه و بابام هم میگه علی هرچی آتیشه از زیر سر تو بلند میشه !!!!!! خب بنظر شما این انصافه ؟؟ بخدا قسم کلافه شدم ازین زندگی .. هر رزو دعوا ٰ هر روز دعوا .. الانم استخدامی ارتش اومده منم ثبت نام کردم که ان شاء الله برم تو ارتش و از خانوادم دور باشم تا کمی آرامش داشته باشم .. آخه شما کدوم پسری رو دیدین که اینقدر از خانوادش زده باشه ؟؟ همین الان که دارم اینو می نویسم برای شما بابا مامانم دارن دعوا میکنن .. حتی چند بارم درخواست طلاق دادن ولی نمیدونم چطور شده که سر نگرفته .. مگه توی قرآن نگفته فرزند باید احترام پدر مادرشو نگه داره ؟ خب پس چرا نگفته پدر مادر باید احترام فرزند رو نگه دارن ؟ بخدا من از خانوادم راضی نیستم و خیلی ازشون ناراحتم .. ما که پول نداریم حداقال کاشکی آرامش داشتیم که اونم نداریم .. خیلی وقتا بوده که بین دعواهاشون من شدم داور و سعی کردم به دعوا خاتمه بدم ولی فایده نداشته بلکه همه تقصیرها هم افتاده گردن من !! پدرم قبلا راننده ماشین سنگین بود ولی سنش رفت بالا نتونست کار کنه دیکه ( الان ۶۵ سالشه ) و الان روی گاری میوه می فروشه . همیشه دیدم از بیرون پیش رفیقاش میخنده و گل میگه و گل میشنوه ولی وقتی میاد خونه اخماش میره توهم و واقعا دلم میگیره .. مامانم هم خونه داره و وقتی بابامو می بینه انگار دشمن خونیش رو دیده و می پرن به جون هم ……… عاجزانه ازتون تقاضا دارم راهنماییم کنید .. بخدا قسم به تنگ اومدم .. ما الان مستاجریم و هر خونه ای که رفتیم و هر محله ای که بودیم آبروی من رفته پیش همسایه ها و دوستام .. اینا دعوا میکنن و بعد من میرم بیرون همسایه ها و دوستام از من می پرسن علی مامان بابات چرا دعوا میکردن ؟ بخدا من همون لحظه از خجالت آب میشم !! روزی ده بار از خدا میخوام منو بکشه که اینطوری اذیت نشم ! من توی زندگیم حتی آزارم به یه مورچه هم نرسیده .. همیشه هرچقدر تونستم در حد خودم به فقیرتر از خودمون ا کمک کردم .. همیشه نماز میخونم و دعا میکنم برای پدر مادرم ولی نمیدونم چرا خدا صدای منو نمیشنوه … ببخشید زیاد حرف زدم .. بخدا دلم پره .. تازه اینایی که گفتم حتی نصف مشکلات زندگیم هم نبود ولی با این حال سعی کردم به طور مختصر برای شما نقل کرده باشم .. منتظر پاسخ شما و راهنمایی شما هستم(پاسخ رو برای ایمیلم بفرستید) … بازم شرمنده زیاد پرحرفی کردم .. یاعلی
خب دوست عزیز این موضوع تکراری بسیاری از خانواده هاست … خب به دنیا اومدن تو حکمت خداونده و باید شاکرش باشی …. از طرفی شما سنتون داره بالا میره و باید بدونید بلاخره باید استقلال پیدا کنید و از این زندگی برید و فقط باید وظیفه فرزند رو در برابر پدر و مادر اجرا کنید …سن پدر و مادرتون بالاست و نمیتونید در اخلاقشون تغییری ایجاد کنید پس بهتره صبور باشید و شما با خنده و شادی سعی کنید محیط خانواده رو گرمتر کنید … پس موضع گیری نکنید و به حساسیتشون دامن نزنید … اگر مادرتون از شما میخواد که چیزی از پدرتون طلب کنید شما میتونید لحن رو آرومتر و بهتر کنید و به پدرتون انتقال بدید به هر حال خودش تجربه است و برای آینده شما موثره