سلام من بیست ساله سه ماهه بایه اقایی عقدکردم به صورت سنتی من با ایشون حدود بیست روزهم صیغه بودم ینی فرصته کافی برای انتخاب روداشتم ولی دراون زمان من حس میکردم ایشون تو ایران قده بلندی دارن ولی بعداز عقدمتوجه کوتاهی ایشون شدم وقتی ازکناره بقیه مردا ردمیشدن میدیدم چقدر کوتاهه وهربار به خونوادم موضوع رومیگفتم ولی اونا میگفتن نه توحساسی حتی من تو جلسات خواستگاریم این موضوع رومیگفتم مادرم میگفتم خیلی قدش خوبه وبه نوعی فقط میخواستن منو راضی به ازدواج کنن البته من همون جلسات اول که اومدن جواب نه رودادم ولی مامانو بابام بی اهمیت بودن بهش ولی اینروزا حس جنون دارم خیلی افسرده وگوشه نشین شدم خیلی قدنامزدم اذیتم میکنه ازاونجایی که خودمم نسبتا بلند محسوب میشم۱۶۵هستم این موضوع باعث شده فقط همسرمو مقایسه کنم واصلا ازبودن درکنارش لذت نبرم ایشون علاوه برقد چاقی دارن شکم دارن وهنگام راه رفتن زانوهاشون خیلی خم هست وقتی که پیش خونوادم حرف ازطلاق میزنم کم میمونه من روبزنن ودائما دارن بهم میگن که بعده طلاق دیگه نمیتونی ازدواج کنی وخودتو بدبخت نکن غیره ممکنه کسی بایه مطلقه ازدواج کنه و تو داری به پسره مردم ظلم میکنی بدبخت میشی ومتاسفانه منم حدودا چند روز پیش بکارتمو ازدست دادم ینی من راضی نبودم وشوهرم این کارو به زور انجام داد ودرحال حاضر من هیچ راهی ندارم برای جدایی ندارم چون به خاطرموضوع بکارت ابروی خودم میره وپدرومادرمم ادمای حساسی هستن و این موضوعا براشون ارزشمنده من نمیدونم چرا تومدته صیغه به اندازه الان این موضوع برام مهم نبود ولی حالا شده لطفا بگید چیکارکنم حس میکنم خودم خودمو بدبخت کردم البته قده همسرم به گفته خودش۱۷۵هست ولی بنظره خودم کوتاهتر دیده میشه اینکه من هشت وخورده ای سال ازایشون کوچیکترم وازنظره مالی خونواده من سرتر هستن چیکارکنم وسواسم درست بشه قدش برام عادی بشه اخلاقه خوبشو احساساتی بودنشو ببینم وچشمم روقدش بسته بشه