سلام خسته نباشید
من اصلا نمیدونم ز کجا شروع کنم ..من دختری هستم که بیست و شش سالم درگیر رابطه ای هستم ..قبلا خانوادم با این موضوع که کسی رو برای ازدواج معرفی کنیم مشکلی نداشتن ولی چون خواهرام دچار مشکلاتی توی زندگیشون شدن به شدت دوست دارن ازدواج من سنتی باشه .پول .قیافه .تحصیلات .خانواده .سالم بودن همه چی براشون مهمه و من به شدت تحت فشارم ..توی رابطه یه مقدار مشکل دارم ولی الویت بندی که کردم چیزهای خوب بیشتری داره چون هیچ انسانی کامل نیست .متاسفانه خانوادم اصل منو قبول ندارن و هنوز منو بچه میدونن..
چندین خواستگار دارم که هر کدوم رو کسی معرفی کرده و من اصلا نمیشناسمشون ..و خانودم میخوان که فرد مورد نظر منو ببینن و همین الان که در موردش حرف زدم هزار جور ایراد میگیرن و یه جوری رفتار میکنن که نیومده میدونم قصدشون چیه ..البته پدر من ادم مذهبی و اطلاعی نداره ..تفاوت فرهنگ داریم ولی نه اونقدر که باعث بشه دچار مشکل بشیم ولی از همین الان از هر دو طرف من تحت فشارم ..از یه طرف خانواده پسر میگن مهریه نمیندازیم ..از این طرف میگن مهریه بالا میندزیم ..
از یه طرف مادر پسر ادم به روزی که به خودش خیلی میرسه ..از اون طرف خواهرام میگن بابا ببینه صد در صد مخالفت میکنه …
من و اون پسر باید تاوان چیو پس بدیم ..همش دارم هر طرف و اروم میکنم که یه جوری درستش کنم ..احساس سر خوردگی دارم ..احساس میکنم کم کم دارم روحیمو از دست میدم ..من ادم شادی هستم ادم صبوری هستم ..
ولی خانوادم نمیگن پسر سالمیه ..باهوش ..خانواده داره که پشتشن ..وضع مالی خوبی داره ..دوسم داره ..
میگن غریبه ست ..میگن مامانش چرا ارایش داره ..میگن چرا قدش کوتاه ..میگن چرا خیلی پولدار نیست چرا تحصیلکرده نیست ..میگن تو با بهتر از این هم میتونی ازدواج کنی…
چرا انقدر سخت میگیرن …من واقعا دوسش دارم ..
اینم بگم که این صحبتا هنوز علنی نشده و هنوز به خواستگاری نیومدن ..من میخوام مدیریت کنم تا این مسائل کمتر بشه ..نمیدونم چیکار باید بکنم..