عرض سلام خسته نباشید

من همیشه از راهنمایی شما استفاده کردم . لطفا دوباره کمک کنید من 25 سالم است دوران دانشگاه با پسری حدود 6سال اشناشدیم دوسال از من بزرگتر است و هر دوبه هم علاقه مندیم از بچگی پدر ایشون هیچ کمکی به اون نکرده و تقریبا 15سالگی سرکار رفته الان شرایط برقراری یه زندگی عادی رو به تنهایی داراست وخانواده او هم برای ازدواج نمیخواهند خرجی کنند سطح خانوادگی ما بالاتر از خانواده انهاست که برای ما مشکلی نداره چون خود پسر پاک و اهل زندگی است منتها هر روز برای اینکه بیان خواستگاری حرفایی زدن و مدام در حال تغییر است یکبار پدرش میخواست با من تلفنی حرف بزنه که حتی با گوشی من تماس گرفت منتها من مانع شدم و جواب ندادم و بعد حالا میگند که اول مادر پسر با عمه او به خانه ما بیایند که من روببیند و زنونه صحبت کنیم من دلیل اینکارونمیدونم و نظرم اینه وقتی ما دوتا همدیگرو میخوایم تلفنی اجازه بگیرن و بعد به خواستگاری بیان.لطفا نظرتون رو بهم بگین.