با سلام خدمت مشاور محترم. ده روزی هست که با همسرم دعوامون شده و اینقد به من تو این بحث فشار اومد که اصلا کنترلم دست خودم نبود و برای اولین بار تو ۷ سال زندگی مشترک حرفای بدی بهش گفتم و حتی برا جلب توجه ایشون ادای خودکشی رو دراوردم. اما اخرش ایشون بودن که شیشه شکستن و خونه رو بهم ریختن. من جلوشونو گرفتم و نزاشتم با خانواده ها تماس بگیرن. میخواست که جدا بشیم اما من واقعا دوستش دارم و نمیخواستم این اتفاق بیفته. الان ارومتر شده اما خیلی باهام سرده و میگه غرورشو شکستم. خودم میدونم کارم اشتباه بود و عذرخواهی کردم میگه بخشیده اما خیلی باهام سرده. اصلا انگار نمیبینه منو. شغل همسرم طوریه که ۱۰ روز تو شهر دیگه ان و فقط ۸ روز خونه ان. کم حوصلگی و زودرتجی من هم که باعث این دعوا شد بخاطر همین دوریاست. البته همسرم خیلی افراطی هوای مادر پدرشو داره و بخاطر اونا همیشه با من بد حرف میزنه. خودش تو جروبحث ها همیشه بددهنی میکنه به من اما من نه. فقط همین یدفعه بود که اونم میگه من اشکال نداره اما تو نباید به من بگی.
توروخدا کمکم کنین. طاقت ندارم. دوستش دارم. ادم نمک نشناسی نیستم خوبیاش خیلی بیشتره.