مادرشوهرم به درس خوندن من گیرمیده میگه دخترو چه به این کارا ولی اولین شرط من براازدواج ورزش و تربیت بدنی بود اوناهم قبول کردن پدرشوهرم چیزی نمیگه بیشتر طرف منه ولی این محبت کردن اون به من مادرشوهرمو عصبی میکنه انگاری حسادت میکنه وقتی پدرشوهرم مثال برام ی لقمه ای میگیره مادرشوهرم فورا قهرمیکنه وحرصشوسرمن خالی میکنه هی میگه اح….به همسرم میگه حلقتو بنداز دور طلا برا مرد حرامه یکی خودم برات میخرم عقیق باشه منم میگم طلا نیس ضرر نداره وحرامم نیس میگه ننداز منم ناراحت میشم که یعنی چی اخه حلقتو ننداز معنیش خیلی چیزاس.خواهرشوهرم درس نخونده مادرشوهرشم ازاوناس نمیدونم حرص اونو سرمن خالی میکنه میگه درس نخون و اذیتم میکنه یا من مشکل دارم.الان به همسرم زنگ زدم که بیاشام خونه ما گفت که مامان میگه میریم خونه ابجی شام دعوتمون کرده منم خیلی ناراحت شدم چون صددرصد کلاس اموزشی گذاشتن براهمسرم که منو بدبخ کنه که زیاد بهم رونده وخیلی چیزا .من وقتی عروسی دوستم دعوت میشم ومیرم عروسیش بعدا مادرشوهرم ناراحت میشه که چرارفتی اونجا و فلان جا نرفتی درک نمیکنن منم دیگه عصابم نمیکشه تصمیم گرفتم دیگه کمتر برم خونشون اینجوری ادامه بدن هم نمیدونم اخرش چی میشه