مشاوره ازدواج
با سلام
من خاستگاری داشتم که از طریق مادر پسر مورد پسند واقع شدم اما بعد به دلیلی اوامه خاستگاری انجام نشد و مادر پسر منصرف شد ولی ما دو تا بل هم درارنباط بودیم و بعد از گذشت یک سال به هم علاقه زیادی داریم و چون از اول قصدمان ازدواج بوده شناخت خوبی از هم پیدا کردیم و نمیتوانیم به راحتی از هم بگذریم اما کسی هم از ارتباز ما خبر ندارد دو تامون خانواده برامون مهمه و نمیخایم بدون پوافقت اونا تزدواج کنیم مشکلی که هیت اینه که متدر پسر چون زمان زیادی گذشته با اینکه منو دوس داره اما به خواسته پسرش نظر مثرت نمیده و میگه دیگه دور شده که دوباره بریم خاستگاری و میترسه بی ارزش بشه پسر هم هر چی باهاش صحبت میکنه متقاعد نمیشه میخاستم به ما کمک کنیک که چطور راضیش کنیم لطفا راهنمایی کنید.
ممنون














سلام

بیشتراز۱ سال با نامزدم دردانشگاه اشنابودم والان ۳ماه صیغه کردیم وعیدغدیرقراره که عقدکنیم
دلمم میخوادگریه کنم همش چشام پرمیشه بی دلیل.من واقعادوسش دارم اما گیجم تفاوت فرهنگی فوق العاده زیادی باهم داریم وتوی خونه اونا بااینکه شاد هستن اماهمه مشکل افسردگی حتی سابقه بستری دربیمارستان روانی هم دارن ومن ازاین موضوع ها مطلع بودم ونامزدمم صرع خفیف داره که دارو میخوره
هیج کس ازخانواده من ازمریضی نامزدم خبر نداره وبه دلیل اختلافات زیادفرهنگی مادرم ازم میخواد تا مریض بودن اونارو بهونه کنم وعقد نکنم نمیدونم اگه بفهمه نامزدمم مریضه چیکار میکنه یا خودم الان چیکارکنم وازطرفی الان به مشکلات اقتصادی هم برخوردیم که بااینکه عاشق رشته تحصیلیم هستم ولی میخوام انصراف بدم که عصبیم کرده من عاشق رشته امم اگه ازدواج نکرده بودم میشد که ادامه بدم اما الان…
گیجم هرکاری میخوام بکنم درست نمیشه .افسردگی گرفتم غذا زیاد میخورم خواب کمی داشتم که زیاد شده خستم شباهمش کابوس میبینم ریزش موشدید پیداکردم معده عصبی دارم که اذیتم میکنه وبه دلایل مالی هم پیش دکتر نمیتونم برم،ذهن فوق العاده فعالی داشتم اما الان تافکرمیکنم سردرد شدید میگیرم دلم گریه میخواد اما ازاول زندگیم نونستم گریه کنم که چون نتونستم خودمو خالی کنم همش عقب افتادم الانم بااین چشام پرمیشه اما نمیتونم گریه کنم چیکارکنم .
لطفا راهنماییم کنید
دوست عزیزشما یک ساله نامزد بودید و الان به این موضوعات رسیدید ؟ واقعا” باعث تعجبه که تا به امروز چی ندیدید ؟
بهتره با خانواده صحبت کنید و از رفتارهای بچگانه و احساسی فاصله بگیرید تا بدونید قراره چیکار کنید و بعد تصمیم درست /سریع / قاطع بگیرید
امیدوارم بتونید درست تصمیم گیری کنید چون با این وابستگی و تعللی که در دخترها وجود داره کاری از پیش نمیبرن
در این مورد میتونید با این شماره مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲
۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴
فاطمه عزیزم سلام
تورو خدا درست فکر کن, الانم دیر نشده. تصمیمی بگیر که پشیمون نشی.
منم تو دوران صیغه پشیمون شدم اما از آبرو ترسیدم. اما الان بعد ۲ سال عقد میخوام جدا شم. واقعا دلم به دوست داشتنش خوش بود, اما تو زندگی همه چی متفاوته.
توروخدا همین الان به خودت فرصت بده و خوب فکر کن.
سلام من دختری ۲۵ هستم با چهره خوب که از نوجونی پیشنهاد زیادی برای دوستی داشتم اما همیشه اولین و اخرین جوابم نه بود تا اینکه دو سال پیش پسری بهم پیشنهاد دوستی داد و من به دلیل اینکه ادم خیلی خوبی بود قبول کردم.. اولش ما فقط از هم خوشمون میومد ولی اون ادم هر روز بیشتر عاشق میشد ولی من تو همون حس اولیه مونده بودم.. این عذابم میداد همش میخواستم تمومش کنم که اون راضی نمیشد البته من سرد برخورد میکردم هیچ وقت بهش نگفتم عاشقشم.. تا بالاخره تونستم متقاعدش کنم که تمومش کنیم اما اون کلا تو فاز اینکه درسته دیگه دوست نیستم ولی به زودی میاد خواستگاریم و بدون من ممکن نیس.. الان یه سالو نیم میشه که من تمومش کردم.. همه چی خوب بود تا اینکه یکی از همکلاسی های اون اقا اومد جلو برای اشنایی با من با اطلاع خانوادش اما من این بار بسیار بسیار از این اقا خوشم اومده و اینو یهش نگفتم و فقط قبول کردم اشنایی داشته باشیم با اطلاع خانواده ولی تو دلم اونو همسر ایندم در نظر گرفتم.. این اقا دوس دختر نداشته و در جواب سوال ایشون من گفتم به مدت یه سال با یه فردی از دانشگاه دوس بودم که رابطه خیلی یه طرفه بود ایشون حرفی نزدن ولی من فهمیدم که کلا ادم غیرتی هستن.. من چیزی از این که ایشون همکلاسی شما بودن نزدم و اما مطمئنم که دیر یا زود میفهمه چون این دو ادم باهم دوستای مشترک زیادی دارن و دوستای اون اقا از رابطه ما کاملا مطلعه بودن.. نمیدونم باید چیکار کنم؟ دارم دیوونه میشم.. نمیدونم باید با اون اقای اولی چیکار کنم اونم به خیالش من زنشم!! من چیکار باید بکنم؟؟ به اون چی بگم!!
دوست عزیز مگر چه اتفاقی افتاده که میگید دیونه شدم ؟ شما رابطه ای رو که دوست نداشتید و به رابطه ای باب میلتون تغییر دادید همین … و کسی اگر نمیتونه با تعصب کورکورانه اش کنار بیاد بهتره هیچ وقت وارد چنین روابطی نشه … چون هر دختری خواستگارانی داره که در نهایت با یکی از اونا که به دلش نشسته ازدواج میکنه …. و این موضوع تعصب بچگانه نداره
به ایشون چیزی نمیگی و منتظر برخوردش میشی … این امتحان خوبیه برای سطح درک و شعور یک خواستگار
ممنونم.. به گفته شما عمل میکنم. سپاس از پاسخگویتون.