2
مشاوره خانواده
سلام
با مردی ازدواج دوم کرده ام هردو صاحب فرزند هستیم بنابه شرایطی که داریم و مخالفت بچه ها به توافق رسیده ایم جداگانه با فرزندانمان زندگی کنیم همیشه و در همه حال باهم در ارتباط هستیم معمولا عصرها که با شوهرم هستم دختر بزرگش که ۲۲ ساله و دانشجو میباشد با تلفنهای مکرر و غیر ضروری به پدرش مارا اذیت میکند و شوهرم نیز در هربار تماس او به تلفنش جواب داده و آمار میدهد مدتی ست این موضوع باعث اختلاف شدید ما شده لطفا راهنمایی کنید شوهرم بادخترش چگونه رفتار کند در ضمن شوهرم بسیار آدم مضطرب و عجولیست و در هر بار تلفن دخترش استرس میگیرد و آنرا بمن انتقال میدهد خواهشمندم راه حل معقول را نشان دهید














سلام به شما دوست عزیز
با توجه به اینکه هردوی شما دارای فرزند می باشید نیاز است در این مسیر مدیریت بیشتری بین رابطه خودتان و روابط با فرزندانتان داشته باشید و در این مسیر نیاز است بدانیم که همسرتان و شما چه نوع اضطرابی را تجربه می کنید و پست این اضطراب چه افکاری وجود دارد تا بتوانیم در این مسیر هردوی شما را راهنمایی کنیم.
ممکن بیان اینکه جواب تلفن فرزندش را ندهد و یا صحبت های در مورد فرزند همسرتان با دیدگاه اشتباه ایشان همراه شود بهتر است در این مسیر برای بهبود زندگی مشترکتان بخواهید که با زوج درمانگر مشاوره داشته باشید تا بتوانیم با بررسی توقعات، دیدگاه ، سبک شخصیتی و… در این مسیر به هردوی شما کمک کنیم.
درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱۲۲۳۵۴۷۸۳
با سلام خدمت شما
ناراحتی و احساس ناکامی شما قابل درک است.
اینکه با یکدیگربه توافق رسیده اید خوب است اما در توافقات باید سعی شود تمام جوانب سنجیده شده و در نظر گرفته شود.
شما هر دو باید در نظر داشته باشید که علاوه بر نقش پدری و مادری، نقش همسر را هم دارید.
به دلیل شرایط خاص زندگی که برگزیده اید، با چالش های بیشتری هم روبرو خواهید بود.
بنابراین باید مهارتهای بیشتری هم داشته باشید یا یعی کنید بیاموزید تا بتوانید با این شرایط به درستی روبرو شوید.
شما تا قبل از ازدواج با یکدیگر فقط نقش والد را داشتید و زمانیکه تصمیم به ازدواج گرفتید باید در نظر می گرفتید که با اضافه شدن نقش جدید، مسئولیت و چالشها و مسئولیتهای بیشتری را هم پیش رو خواهید داشت.
قرار هم نیست که نقشی فدای دیگری شود.
نمی دانیم چه مدت از ازدواج شما می گذرد و چگونه به این تصمیم رسیدید که جدا از یکدیگر زندگی کردن بهترین راه حل است.
ولی به سن فرزند ایشان که اشاره کردید، ایشان در سن بزرگسالی هستند و دیگر کودک محسوب نمی شوند و تمام این موارد در تصمیم گیری مهم هستند.
معمولا در این موارد والدین به دلیل احساس گناهی که معمولا نابجا هم هست، تصمیماتی می گیرند که بیشتر از روی هیجان و احساس است و اتفاقا ارتباط اینگونه هرگز به سلامت پیش نخواهد دارد چرا که رابطه سالم دارای اصول خاصی است. و بعضا باعث کنترلگری از سوی فرزندان و تضعیف نقش و جایگاه والدین خواهد شد.
از سوی دیگر هر کس در ابتدا مسئول رسیدگی به نیازهای خودش است و قرار نیست کسی حتی فرزندانمان را در اولویت قرار دهیم آن هم زمانیکه به سن بلوغ و بزرگسالی رسیدند، از سوی دیگر قرار هم نیست آن ها را به حال خود رها کنیم و بگوییم هیچ مسئولیتی نداریم و شاید شناخت و نگه داشتن حد تعادل و سالم دشوارترین کار است.
به شما توصیه می شود که با یک زوج درمانگردر این زمینه مشورت کنید تا با بررسی دقیقتر مشکلات و اختلافات موجود، بهترین تصمیم را اتخاذ کنید.