با سلام دقیقا دوازده ساله با همسرم ازدواج کردم هر دو تحصیلات ارشد و فرهنگی هستیم اما از همان ابتدا ایشان بسیار بد اخلاق و شکاک بودن
اما حدود چهار سال است که دیگر توان زندگی با او را ندارم حدود دو سال است که اطرافیان مشاهده کرده اند که با تعدادی از دوستان خود خانه مجردی دارند کلید را پیدا کردم اما نتوانستم ثابت کنم یک پسر دارم که شش ساله است و مشکلات بین ما روی او تاثیر زیادی داشته است
حدود یک سال قبل زمانی که به منزل مادرم سفر رفته بودم پس از بازگشت به دلیل همین مسائل شروع به کتک کاری کرد طوری که دنده ام شکسته بود اما در بیمارستان به دلیل خجالتی که از اطرفیان داشتم این موضوع را پنهان کردم
تا اینکه دیشب باز هم دسته کلید جدید به همراه پاکت سیگار پیدا کردم که معلوم بود همان روز هر جایی که بوده آن کلید از آنجاست.
کلید رو برداشتم و ایشان تا صبح دنبال کلید می گشت.
چندین مرتبه هم متوجه چت های ایشان با خانم های دیگر شده ام اما کلا انکار می کند همچین چت هایی بوده و من رو متهم به توهمی بودن می کند
شما بگید چکار کنم؟
نمایش نظرها (2)
سلام به شما دوست عزیز
12 سال زندگی مشترک شناخت مناسبی از شرایط روحی خودتان و همسرتان در اختیار شما قرار می دهد که می توانید بر اساس آن تصمیم گیری کنید .
اگر شما دلایل کافی برای خیانت های همسرتان و یا پنهان کاریشان دارید اما ایشان حاضر به اشتباه بودن مسیر خود ندارند امید به تغییر کاهش می یابد چون نیاز است در اول خود فرد اشتباه بودن مسیر را بپذیرید و در کنار آن هردوی شما باهم بخواهید که برای بهبود زندگی مشترک تلاش کنید چون تلاش یک طرفه و یا بحث و درگیری کمکی به شما و ایشان نمی کند.
بهتر است دقت کنید که بحث و مشکلات بین شما می تواند بر شرایط روحی فرزندتان نیز همانطور که متوجه شده اید تاثیر منفی دارد .
بهتر است در زمان مناسبی بدون توهین و یا به دنبال مقصر بودن با همسرتان صحبت کنید و برنامه ایشان را برای ادامه مسیر زندگی مشترک جویا شوید و احساسات و نیازها و نگرانی های خود را با ایشان در میان بگذارید تا بتوانید با حضور هردویتان با ردیافت زوج درمانی تصمیم گیری کنید .
حتی اگر ایشان حاضر به مشاوره نیستند بهتر است خودتان برای مشاوره حمایتی اقدام کنید تا بتوانید تصمیم گیری بهتری با بررسی شرایط داشته باشید .
درمسیر می توانید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
021-22247100
با سلام خدمت شما
دوست عزیز با توجه به مواردی که مطرح کردید احساس درماندگی شما کاملا قابل درک است.
اما در نظر داشته باشید که معمولا در پیش آمدن چنین شرایطی هر دو نفر در رابطه سهم و نقش داشته اند.
آنطور که از گفته های شما به نظر می رسد اکنون چنین ازدواجی نه تنها کارکرد لازم را برای شما ندارد بلکه اگر به همین شیوه ادامه پیدا کند بیش از پیش در معرض آسیب قرار خواهید گرفت و سلامت روان شما به شدت صدمه خواهد دید.
اینکه ایشان هرکاری کرده اند حتی درگیری فیزیکی به این شدت، شما همچنان با ایشان طبق روال قبل ادامه داده اید به نظر می رسد سهم شما دراجازه دادن به ایشان در کرار رفتارهای نادرست و پرخاشگرانه شان و نادیده گرفتن شما، خواسته ها و نیازهایتان بوده است.
هر کسی نیاز دارد درون رابطه احساس ارزشمندی و امنیت دریافت کند و رابطه ایکه در آن اعتماد نباشد حتما محکوم به شکست و ناکامی خواهد بود.
اگر ایشان به مشکلات خودشان بینشی ندارند و حاضر به پذیرفتن مسئولیت رفتارهایشان نیستند، شاید نتوانید کاری انجام دهید چرا که تغییر دادن دیگران بدون اینکه خودشان بخواهند امکان پذیر نخواهد بود و با توجه به مواردی که عنوان کردید ایشان ممکن است یک مشکل روانشناختی جدی تری داشته باشند.
اما می توانید جلوی آسیب بیشتر را بگیرید و با اعلام قاطعانه موضع و خواسته های خودتان حد و مرز و حریمتان را مشخص کنید تا این پیام را بدهید که ایشان اجاز انجام هر نوع رفتاری نخواهند داشت و اگر قرار باشد به همین روند ادامه دهند ممکن است شما را از دست بدهندو آنوقت می توانند تصمیمشان را بگیرند و شاید به سمت مسئولیت پذیری و تغییر هدایت شوند.
بنابراین به شما پیشنهاد می شود برای ترمیم رابطه به یک زوج درمانگر مراعه فرمایید که در این صورت با استفاده از شناخت دقیقتری که از ارزیابی ها و بررسی های دقیتر به دست می آید اگر مشکل روانشناختی داشته باشید و یا نیازمند دریات مشاوره فردی باشید به صورت جداگانه به متخصص مورد نظر ارجاع انجام می شود و متوجه می شوید که آیا ایشان حاضر به همکاری برای بازسازی رابطه هستند یا خیر و در این صورت بهتر می توانید برای ادامه این ازدواج و زندگی مشترکتان تصمیم بگیرید.