با سلام
میگن نباید قضاوتگر باشیم ولی من راجع به هر چیزی یه نظری دارم، که حالا اسمش قضاوت هست یا نیست رو نمیدونم
احتمالا اسمش همینه ولی من نمیتونم ارزیابی نکنم و نظری نداشته باشم
حالا مساله من اینه که با همسرم راجع به اختلاف نظرهامون صحبت میکنم و در نهایت یه قولی به هم میدیم و قرار میزاریم به اون تعهدی که دادیم پایبند باشیم.
اما بارها پیش اومده که زیر قولش زده و من یه جورایی نسبت بهش بدبین شدم و اعتمادم کم سده. هربار هم یه دلیل جدید برای کارش آورده.
مثلا با هم پیش مشاور رفتیم و قرار شد دیگه مشروب نخوره. بعد یه مدت زیر قولش زد و بهانه آورد که این قانون صفر و صدیه و اجرایی نیست.
بازم با درمانگر جلسه داشتیم و قرار شد ماهی یه بار بخوره ولی تا حدی که مست نشه. بارها همین عهد رو شکست. یه بار میگفت این جنسش فرق داشت و نمیدونستم با چند پیک مست میشم. یه بار میگفت چون معدمم خالی بوده اینجوری گیراییش بالا رفته. یه بار میگفت تند تند خورده …. خلاصه نتیجهای که میخواستیم نگرفتیم
الان فقط نمیخره ولی هرجا باشه اونقد میخوره که مست شه.
توی این ماجرا اتفاقات بدی توی حالت مستیش افتاده مثل رانندگی پرخطر و ضررهای مالی، خشونت کلامی، مشکلات جنسی و …. که بابتشون میخواستم ترکش کنم. هربار ابراز پشیمانی و ابراز عشق باعث شده یه فرصت دیگه به خودمون بدیم
الان باز همین اتفاق افتاده. دوست داشتنش برام زیر سوال رفته. میگم تگه واقعا این زندگی و منو میخواد باید به عهدش پایبند باشه واگه تکرار کنه یعنی اولویتش جیز دیگهایه. اون میگه قبول دارم کارم اشتباه ولی نیت پشت کارمم ببین. میگه دوست دارم و زندگیمو میخوام ولی به خاطر فشارهایی که رومه اینکارو کردم و دیگه تکرار نمیکنم
چون تجربه تکرار مکررات رو دارم ناامیدم و میگم بازم به یه بهانه جدید تکرارش میکنه
از اون طرفم به نظرم نیت پشت رفتارش مهم نیست رفتارشه که مهمه
میخوام راجع به اینکه نیت پشت هررفتاری توی قضاوتمون چجوری باید اثر بزاره توضیح بدید.
با تشکر
نمایش نظرها (2)
با سلام خدمت شما دوست عزیز
اصولا قضاوت به خودی خد چیز بدی نیست و ما در مورد خیلی از تصمیم گیری هایمان نیاز داریم که ارزیابی و قضاوت داشته باشیم اما در مورد هر موضوعی قضاوت باید بر اساس معیارها و مقیاس های استاندارد و یا آنچه افراد متخصص آن حوزه می گویند صورت گیرد نه بر اساس ملاک و معیارهای ما که ممکن است آلوده به تحریف و یا خطای شناخی یا عدم داشتن آگاهی لازم و کافی باشد.
نکته دیگر این است که آن قضاوتی نادرست و ناکارآمد است که مانع شناخت بیشتر ما درباره یک موضوع و یا یک فرد شود و در این صورت فرصت ایجاد تغییر و بهبود را از خودمان و رابطه مان وآن فرد یا موضوع دریغ گرده ایم.
به عنوان مثال وقتی شما بدون در نظر گرفتن موانع و مشکلات موجود در مسیر محقق شدن یک خواسته و یا هدف، صرفا بر نتیجه آن پافشاری می کنید، می گویند موضع قضاوتگرانه را به جای موضع همدلانه و مشفقانه در پیش گرفته اید.
مسئله اینجا است که در حوزه علوم انسانی و در رابطه با انسانها، معمولا آن استانداردها و ملاکهای مشخصی که از آن صحبت شد به صورت قطعی وجود ندارد.
اگر توجه کرده باشید در بهترین حالت درباره تبیین هایی که از رفتار انسانها به دست می آیند با اصطلاح تئوری و نظریه یاد می شود.
و حتما می دانید در مراحل علمی نظریه ضعیف تر از قانون و قوی تر از فرضیه در مسیر تولید علم است.
و ما در روانشناسی بیشتر با تئوری ها و یا نظریه ها سرو کار داریم نه قوانید چرا که انسان اساسا موجود پیچیده ای است که خودش هم درباره خودش مطالعه می کند و قطعا نواقص و محدودیت هایی دارد.
و ادراک افراد بسیار با یکدیگر متفاوت است و اغلب قضاوتها بر اساس همین ادراک صورت می گیرد و اگر قرار باشد اینگونه محدودیتها را در قضاوتهایمان لحاظ نکنیم حتما به بیراهه خواهیم رفت.
به عنوان مثال در همین مواردی که مطرح نمودید، تا زمانیکه شما تبیین و قضاوتتان از همسرتان یک فرد حیله گر و توجیح کننده است که فقط بهانه می تراشد، هرگونه تلاش برای تغییر را تظاهر و هرگونه تعهد در این زمینه را دروغ و هرگونه توضیح برای لغزش او را توجیه تفسیر خواهید کرد و این همان قضاوتی است که فرصت تغییر را از ایشان و بهبود رابطه تان را از هردوی شما دریغ خواهد کرد.
اینها دلایلی است که اگر بخواهیم واقع بین باشیم ما با یک انسان روبرو هستیم که موجود پیچیده ای است.
ما در کار درمان هم از این موارد به عنوان موانعی یاد می کنیم که بر سر راه فرد وجود دارد و به او فرصت تغییر را می دهیم چون می دانیم این فرد سالها از این شیوه استفاده کرده است و تغییر کار سخت و زمانبری است و فرد با اینکه می خواهد ممکن است نتواند انجام دهد و در این مواقع ما اگر سریع بخواهیم او را قضات کنیم باید کلا بحث درمان و مشاوره تعطیل شود.
تمام مواردی که ایشان مطرح کرده اند واقعا وجود دارد، افراد ممکن است قول هایی بدهند که خودشان از موانع و چالش های آن هنوز اطلاعی ندارند چون برایشان یک موقعیت جدید و ناشناخته است و ما از آنها تقاضایی کرده ام که تا بحال انجام نداده اند و اتفاقا قدم اول مان خواستن و تعهد به انجام است و اگر بخواهیم قضاوت درستی داشته باشیم محدودیتها و مشکلات فرد را هم در نظر می گیریم تا قضاوت درستتر و دقیتری داشته باشیم.
به نظر می رسد تنها موضوعی که مشخص و کاملا واضح و شدنی و مشخص بوده همان نخریدن مشروب و عدم نگه داری آن در خانه بوده که از همان ابتدا انجام شده است.
اما اینکه ما یکهو مسیری که سالها انجام می دادیم قطع کنیم برای کسی که با علوم تبیین رفتار انسان آشنایی دارد، یک قدم بزرگ و بدون در نظر گرفتن محدودیتهای انسان و در واقع دست نیافتنی و غیر واقع بینانه است.
جالب است که ایشان هم در ابتدا تصورشان این بوده که می توانند یا شاید متوجه بوده اند اما هرگز نمی خواستند جز این بشود چرا که انگیزه محکمی مانند حفظ زندگی شمترکشان با شما را داشته اند اما تخمین درستی ارائه نداده اند و شاید واقعا علت این باشد نه تلاش برای فریب و حیله گری یا عدم صداقت.
اما زمانی که شما به ایشان برچسب دروغگو و توجیه کننده را زده اید ایشان هر تضیحی بدهند و حتی بخواهند تجربه هایشان را برای شما بگویند از نظر شما پذیرفتنی نیست و حتی حاضر به شنیدن آنها نیستید.
مسئله دیگر این است که اینگونه خواسته ها باید مورد بررسی و ارزیابی قرار بگیرد مثلا شاید شما هم خطاهایی در این زمینه دارید مانند دید تونلی و صفر و صدی و یا معیارهای سرسختانه و باید متقابلا روی خودتان کار کنید و اگر لازم است کمک حرفه ای در این زمینه دریافت نمایید تا همانطور که ایشان روی خودشان کار می کنند شما هم در این زمینه خودتان را متعادلتر سازید.
مسئله بعدی این است که در اختلافات بین فردی حرف بر سر کسب توافق است.
قرار نیست صد در صد خواسته او و یا شما مطرح شود بلکه باید تعدیل شود و گزینه انتخابی مورد توافق هر دو طرف باشد و برای رسیدن به چنین هدفی افراد باید بتوانند آزادانه دیدگاهشان را مطرح کند نه اینکه به دلیل ترس از قضاوت و یا تهدید به جدایی خودشان را سانسور کنند.
آیا شما در چنین فضایی به توافق رسیده اید؟ این نکته هم بد نیست مورد ارزیابی و تجدید نظر رار بگیرد.
واقعیت این است که هیچ رفتاری قرار نیست صد در صد از بین برود و حتی اگر اینگونه باشد نیازمند زمان است و فاز نخست آن فقط اقدام برای تغییر است اینها جزو همان دانش و اطلاعات و واقعیتهایی هستند که باید مبنای قضاوت باشند نه خواسته و ادراک شما که کاملا منحصر به خودتان است.
و ممکن است به همراه کلی تحریف و حتی ناشی از هیجاناتی مانند خشم یا اضطراب عمیق باشد که در این صورت یک گزینه هم بهتر است ارزیابی خودتان و تلاش برای تغییر و درمان خودتان باشد تا انگشت اشاره و محکوم کننده به طرف مقابلتان.
با توجه به مطالبی که مطرح شد، سعی کنید این ملاک ها و معیارها و توضیحات را در قضاتهای خودتان لحاظ کنید و از طریق یک خودارزیابی ببیند واقعا در چند درصد موارد بر اساس همین قضاوتها حکم کلی صادر کرده اید و به طرف مقابلتان برچسبی زده اید که مانند فرد دروغگو و کسی که پایبند به حرفها و عهدش نیست، او را در مورد یک یا چند رفتار مورد قضات کلی قرار داده اید و در چند درصد مواقع قضاوتهایتان درستتر واصولی تر بوده است (منظور از تحریف که در ابتدا اشاره شد خطاهای شناختی بودند که یکی از رایجترین آنها پیشگویی منفی و تعمیم افراطی بود که به جز دید تونلی در صحبتهای شما به وفور دیده شد و می توانید در این زمینه با جستجوی عبارت خطاهای شناختی مطالعه و اطلاعات بیشتری داشته باشید.)
کدامیک از این حالات در داشتن یک زندگی غنی و ارزشمند به شما کمک کننده بوده و کدامیک مانع شما در این مسیر شده اند؟
این مذاکرات و توافق ها بر سر این گزینه ها تا چه اندازه آزادانه و با در نظر گرفتن شخصیت و محدودیتهای دو طرف بوده و چقدر تحت تاثیر ارعاب و ترس شرایط بحرانی و صرفا با در نظر گرفتن وتاکید بر استانداردهای یکسویه و خواسته ایده آل یک طرفه بوده است؟
تا چه اندازه این مذاکرات با هدف بهبود کیفیت رابطه و چقدر آن با در نظر گرفتن معیارهای سرسختانه بوده است؟
بهتر است اینبار قضاوت خود را بر اساس اینگونه پرسشها انجام دهید تا دید جامعتری به موضوع داشته باشید.
وای خیلی خوبه ساییتون