سوالتو بپرس
X

مشاوره خانواده

حدود یکسال هست که ازدواج کردم خانواده همسرم از اول موافق ازدواج ما نبودن و بعد از ازدواج م دخالتها شروع شد تا جایی که نامزدم شدیدا با خانوادش درگیر شد و مجبور شد از خونه پدرش بیاد بیرون حدود 6 ماه خونه پدر من بود تا اینکه ازدواج کردیم و برای خودمون خونه گرفتیم الان هم رفتار خوبی ندارن و مدام اذیت میکنن و باعث میشن ما باهم اختلاف پیدا کنیم نمیدونم چیکار کنم لطفا کمکم کنید .

solmaz: دارای لیسانس حسابداری و شاغل یکسال هست که ازدواج کردم

نمایش نظرها (13)

  • باسلام.مدت دوسال است که ازدواج کردم.شوهرم حدودیک یادوماه است که درموردبرخی مسایل به من دروغ میگوید,امامن به روی خودم نمیاورم.حدس میزنم چیزی مثل قرص یا...مصرف میکندامانمیدانم دقیقاچیست.البته خودش هم گاهی متوجه میشودکه من فهمیدم دروغ میگویداماچیزی نمیگوید.بنظرشما من جکاربایدکنم,آیا درموردش بااو حرف بزنم وبگویم که جرادروغ میگویدیانه حرف نزنم.میترسم دیرشود.باتشکر

    • شما باید به صورت غیرمستقیم انزجارتون رو اعلام کنید تا ایشون حدود و خطوط قرمز رو بشناسه .... در ضمن در کارش تجسس نکنید و مستقیم در این مورد حرفی نزنید چون اول با انکار ایشون و بعد با فرار و دروغ ایشون مواجه خواهید شد ... به هر حال رفتار شما باید بسیار آرام باشه که بتونید در کنارش باشید و در موقع لزوم اقدام درست رو انجام بدید

    • در این مورد میتونید با مشاوران کانون، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      021-22354282

      021-88422495

      021-22689558

  • باسلام من مدت هفت ماهه ازدواج کردم بعد از عقد فهمیدم شوهرم سیگاریه قول داده کنار بذاره و میگه داره تلاش میکنه همش نگرانم معتاد نباشه و من ندونسته باشم چیکار کنم؟چجوری بفهمم معتادهیا نه؟لطفا سریع راهنماییم کنید.ممنون.

    • دوست عزیز تا با کسی مراوده و معاشرت نداشته باشید نمیتونید بشناسیدش .... به هر حال در این دوران متوجه سیگاری بودنش شدید پس اگر اعتیاد هم داشته باشه راحت میتونید متوجه بشید

      عتیاد به هرگونه وابستگی جسمی یا روانی که به گونه ای منفی زندگی فرد را متاثر سازد اطلاق می شود و در واقع بیماری است با ابعاد جسمی، روانی و اجتماعی که علاوه بر آسیبهای فراوانی که به سلامتی جسمی و روانی و در نتیجه تمامی ابعاد زندگی فرد وارد می آورد، آثار تخریبی فراوانی را نیز بر روی خانواده و جامعه بر جای می گذارد .
      ، وابستگی روانی ( ذهنی ) مشخصه اصلی اعتیاد بوده و برخلاف تصوری که بعضا در جامعه به چشم می خورد بسیاری از موادی که وابستگی جسمی به همراه ندارند ( و از اینرو اعتیاد آور تلقی نمی گردند) دارای وابستگی روانی و کشش شدید بوده ( یعنی در واقع اعتیاد آور هستند ) و به مراتب فاجعه بارتر از مواد با وابستگی جسمی می باشند.
      ● چه مواد و داروهایی اعتیاد آور هستند؟
      مواد اعتیاد آور طیف بسیار وسیعی را در برگرفته و عمدتا شامل مواد مخدر( مثل تریاک، هروئین، شیره، کدئین، دیفنوکسیلات، مرفین، پتدین، متادون، ترامادول، کرک، تمجزیک یا بوپرنورفین …) ،مواد محرک و توهم زا( مثل کوکائین، شیشه ، قرص اکستازی، حشیش،LSD …)، برخی آرامبخشها ( عمدتا از داروهای گروه دیازپام)، سیگار، الکل می باشد. با توجه به تعریف اعتیاد و نقش مهم وابستگی روانی در آن موارد دیگری از جمله قمار، اینترنت نیز اعتیاد آور می باشند.
      علایم‌ و نشانه‌های‌ فیزیکی‌ و جسمی‌ سوءمصرف‌ مواد :
      ۱) سرخ‌ شدن‌ چشمها
      ۲) نگاه‌های‌ مات‌ به‌ مدت‌ طولانی‌
      ۳) نامفهوم‌ و جویده‌ شدن‌ طرز صحبت‌
      ۴) عدم‌ تعادل‌ در حرکات‌
      ۵) کم‌ شدن‌ توجه‌ به‌ نظافت‌
      ۶) محلهای‌ متعدد تزریق‌ سرنگ‌ در بدن‌
      ۷) غیبت‌های‌ مکرر از کلاس‌ درس‌ و کاهش‌ علاقه‌ به‌ تحصیل‌
      8)- بی‌ قراری‌ شدید
      ۹) تغییرات‌ ناگهانی‌ خُلق‌
      ۱۰) به‌ مشام‌ رسیدن‌ بوهای‌ غیر عادی‌ از دهان‌ یا لباس‌
      ۱۱) وجود سوزنها و سنجاقهای‌ سیاه‌ شده‌، قاشق‌ خمیده‌ و دود گرفته‌ و ورق آلومینیومی‌
      ۱۲) لوله‌های‌ خالی‌ خودکار، کبریت‌ نیم‌ سوخته‌ در محل‌های‌ غیر معمول‌
      ۱۳) طولانی‌ شدن‌ زمان‌ ماندن‌ در دستشویی‌ و حمام‌
      ۱۴) ناپدید شدن‌ بعضی‌ اشیاء در خانه‌
      ۱۵) خواب‌ آلودگی‌
      ۱۶) تغییر دوستان‌
      ۱۷) تأخیر در حرکات‌ و کند شدن‌ رفتارها
      ● علائم مصرف مواد مخدر در جوانان و نوجوانان
      تشخیص رفتارهاى آشکار دوره نوجوانى از رفتارهاى ناشى از مصرف مواد مخدر دشوار است. زیرا بسیارى از این تغییرات کاملاً شبیه به هم هستند.
      چنانچه والدین و اعضاى موثر خانواده نسبت به نشانگان و علائم اولیه مصرف مواد در جوانان و نوجوانان حساس و هوشیار باشند، مى توانند در بسیارى از موارد مانع از وخیم تر شدن اوضاع و انحطاط کامل جوان شوند.
      مهمترین این علائم عبارتند از:
      ۱ _ انزواطلبى، خستگى و بى تفاوتى نسبت به خانواده و ارزش هاى حاکم بر آن.
      ۲ _ خشونت، پرخاشگرى و قانون شکنى.
      ۳ _ عدم تمایل به صحبت و مشورت با والدین و نزدیکان.
      ۴ _ کاهش نمرات درسى و بى علاقگى نسبت به درس و آموزش.
      ۵ _ نداشتن فعالیت هاى جسمى _ ورزشى.
      ۶ _ کاهش اعتماد به نفس، خویشتن دارى و ثبات درونى.
      ۷ _ تغییرات شدید خواب (بى خوابى، خواب آلودگى، خوابیدن در طول روز، کابوس دیدن و…).
      ۸ _ تغییرات شدید در عادات غذا خوردن (بى اشتهایى، کم خوراکى، پرخورى و…).
      ۹ _ عدم تمایل به برقرارى رابطه دوستى با سایر هم سالان.
      ۱۰ _ کاهش توان تحمل و بردبارى در برابر مشکلات.
      ۱۱ _ عدم پذیرش مسئولیت و ضعف در تصمیم گیرى.
      ۱۲ _ عدم تمرکز بر مسائل، فراموشى و بى توجهى.
      ۱۳ _ قرمزى چشم ها و آب ریزش بینى.
      ۱۴ _ نیاز شدید به پول اضافى (براى خرید مواد) و رفتارهاى غیرمسئولانه (بزهکارى و دزدى از خانه).
      ۱۵ _ بى توجهى به ظاهر و آراستگى.
      در این مورد میتونید با مشاوران کانون، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      021-22354282
      021-88422495

  • من 29 سال دارم 4 سال ازدوا کردم خانواده ها به شدت با این ازدواج مخالف بودن به حدی که به طور کل حمایت مالی و عاطفی نکردن. خواهرشوهرم تازه ازدواج کرد و خانواده همسرم 100% حمایتش کردن برای بهبود روابط علی رغم اینکه من رو برای نامزدی و عقد دعوت نکرده بودن، در مراسم عروسی شرکت کردم ولی بعدش دچار دردسر شدید شدم تمام رفتارها و حرکاتم زیر نظر بوده و در نهایت. من شدم ادم بدجنس بد ذات حسود!!!!!!!! واقعا از سوبرداشت ها خسته شدم. این رفتارها روی ارتباطم با همسرم هم اثرات سوی داشته. چون قبل از ازدواج با همسرم ارتباط داشتم مدام من رو تحقیر کرده و تحت فشار قرار می دهند. این وسط فامیل های نزدیکم مثل خاله هاش خیلی حرف و حدیث درست می کنند. دیگه نمی دونم کار درست چی خیلی پشیمونم رفتم عروسی خیلی حرفای عجیبی توش در اومد؟بنظرتون باید قطع ارتباط کنم؟ مت رو اصلا در جمعشون قبول ندارن.

    • دوست عزیز این اتفاقات نیاز به گذشت زمان داره ... به هر حال شما در شرایطی وارد شدید که پذیرشی در کار نیست ... و به همین خاطر همیشه از رضایت خانواده ها صحبت میشه
      بهتره صبور باشید و فعلا" که حساسیت روی شما زیاده رابطه رو کاهش بدید تا زمان بگذره و بتونید راحت تر ارتباط گیری کنید

  • بسیار ممنون از راهنمایی شما مفید بود.بخاطر تحقیرهایی که در این مدت شدم بشدت اعتماد بنفس افت کرده و از هر لحاظ خودمو رو انتقاد می کنم. یک مدت روش معذرت خواهی و سرویس دادن را در برابرشون اتخاذ کردم ولی محقق تر شدن و. فقط من رو در این ازدواج مقصر می دانند.چگونه می تونم به خودم کمک کنم خیلی افسردم

  • ازاینکه به سوالم اهمیت دادین و جوابم رو داددین خیلی ممنونم.ازشمایه راهنمایی دیگه میخواستم.آیا درسته ازخودش در این مورد سوالی بپرسم که آیا موادمصرف میکنه یانه؟آخه بعضی از علایمی که شما گفتید رو داره اما همون موقع که فهمیدم سیگاریه بدون اینکه ازش بپرسم گفت چیز دیگه ای مث مواد نبوده فقط سیگار بوده.ازنگرانی دارم می میرم.کلا در مورد چنین شخصیت هایی که به سمت این جور کارها میرن توضیح بدین چجوری باید باهاشون رفتار کرد؟این یجور اختلال شخصیته؟بازم ممنون.

  • سلام من 30سالمه حدود5ماهه ازدواج کردم،یعنی دردوران عقدبسرمیبرم.ولی همسرم هنوزمیخوادمثل دوران مجردی بادوستانش دورهمی داشته باشه آخرهفته بفکربیرون رفتن بامن نسیت اگرهم پیشم بمونه ازخونه بیرون نمیبرتم،میگه عجله نکن آخه قرارهست دوران عقدکوتاهی داشته باشم چیکاربایدبکنم

    • تا در دوران عقد هستید مشاوره کنید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه