مشاوره خانوادگی
[۵/۲۹، سلام هفته پیشا شوهرم همش تو خودش بود و فشار کارا زیاد و میومد خسته .مثل همیشه نبود ازاین ورم بورس و اقتصاد یکم برنامه هاش بهم ریخته و اینا وقتی میامد خونه بیشتر تو اینرنت تو حال تحقیق برا تصمیمات درست بود
منم حستگی تکلیفای پسرم یطرف کارای فرزند پنج ماهم کارای خونه عربت و خونه موندن کرونا همه اینا منو اشفته کرده حسابی یه اخلاق بدیم دارم ترس از قهر و ازدست دادن دارم.اینجور میدیمش هی میپرسیدم چیه هی حرف نمیزد .یروز عروب مادرشوهرم زنگید هی چمیکنید چرا بیرون نمیرید چرا شمال نمیرید گفتم هنوز سرایط نداره ببرتم گفت بیرون چی گفتم میترسم با بچه ها فقط تا حیاط میرم یهو ساعت نه شب سرزده اومد منم بااینکه ازسرزدگی بدم میاد تمام تلاشم کردم نشون ندم شوهرم دیرمیاد شبا وقتی اومد بامن مث همیشه سلام نکرد یکم بهم برخورد مادرشوهرمم گف وا قهرید گفتم نه گف اره اصلا این بیشتر کفریم کرد چرا باید حریم شخصیمون کسی بفهمه اونم سریع برا همه میگه هیچی اونشب گذشت فرداش رفت بهش پیام دادم گف تو منو نگاه نکردی من اونجور سلام کردم اون منو مقصر میدونس من اونو.شایدم من بودم واقعا ازهمه طرف تحت فشار بودم همرو قبول کردم و گفتم دلم نمیخواد بیرون خونه بره بعد گف اره تو به بچه زیاد سخت میگیری بزار حرفش بزنه اینا منم همرو قبول کردم ولی یمقدر اینکه بهم گف امیر سریع گریه میاد تو اشتباهاتش مقصر همشون تویی بهم برخورد انتطار داشتم یجور ویگه بگه من اینهمه زحمت میکشم بعد مقصرم؟اونم خدایی دوشبفت کارمیکنه ها ولی من حساسم قبول دارم گفتم ادامه ندم تموم سه ولی دلم پربود تا تو یه اپلیکشن گهواره سوال درمورد نی نی میپرسن مامانا ج میدن اونجا دلم پربود یگی از سوهرش نوشته بود منم نوشتم شوهر منم معروره و غد.نوشتم بعصیا زنا بیخیال نه عرصه اشپزی نه خونه داری شوهراشون پرستش میکنن مال ما انگار برزگر خونشونیم.ولی بخدا اعثابم خورد بود تند رفتم خیلی تند.😭کاش میمردم.دیروز اوردم شمال عصر طبق روال همیشه که تو گوسیم بود یهو اینو میبینه حالا اصلا ازاین رو به اونرو سده گف دلم شکس من کجا اینجوریم ازت انتطار نداشتم من همه ما گفتم زنم بهترینه بعد تو
،هرچی عذر خواهی میکنم ازدلش در بیارم نمیتونم. بخدا از رو عصبانیت نوشتم من میدونم اون از جونش برام میزاره بیشترازتوانش داره کار میکنه
، نه رفیق نه خوش گذرونی فقط کار
: خدا منو بکشه اگه هیچ وقت دیگه نبخشتم چکنم














سلام به شما دوست عزیز
هردوی شما در فشار روحی زیادی قرار دارید شرایط اقتصادی و تایم زیاد کاری همسرتان و همچنین شرایط نگهداری شما از فرزندان و شرایط کرونا برای هردوی شما با فشار روحی همراه شده است اما عزیزم برای اینکه بتوانید شرایط بهتری را تجربه کنید نیاز است که هردوی شما در احترام باهم و بدون به دنبال مقصر بودن و سرزنش یکدیگر در احترام در مورد احساسات و نیازهای خود باهم صحبت کنید تا این مشکلات رفع شود .
سعی کنید در زمان فعلی با توجه نشان دادن به علایق یکدیگر بجای تمرکز بر مشکلات شرایط بهتری را برای همراهی ایجاد کنید در کنار اینکه شما احساسات خود را بیان کنید احساسات ایشان را نیز بشنوید و به هم فرصت بدهید .
در این مسیر دقت کنید که در صورت ادامه این مسیر ارتباطی نیاز است که با هردوی شما صحبت شود و شرایط رفتاری و سبک شخصتیی و تعاملی بین شما ها بررسی دقیق شود.
سلام من تقریبا چهار سال هست ازدواج کردم و همسرم دختر عموی منه. من دو سال پیش اشتباه انجام دادم و قبول هم دارم اشتباه من این بود که با خانم های دیگه چت میکردم ولی فقط چت بود اما خانم من یکروز این چتها رو دید و ترکم کرد.بماند یکسال هم به خودش التماس کردم و معذرت خواهی هم به پدر ومادرش و همه واسطه شدن از جمله خوانواده خودم که سال پیش بالاخره ایشون قبول کردن ما خوب سه چهار ماهی رو نرمال بودیم اما از بعد اینکه ایشون کار رو شروع کردن دوباره اخلاقشون عوض شده و در کل میگن نمیخام من رو ببینن و هیچ ارتباطی بامن داشته باشن شماره و اینا رو عوض کردن و حتی گوشی من رو گرفتن به بهانه ای و تمام عکسهای دونفره مارو پاک کردن نمیدونم به چه دلیلی ولی باز هیچ چیزی نگفتم و در هر مناسبتی هدیه براشون میخریدم و اینبار برای تولدشان چیزی گرفتم که این خانم به من پیام دادن این آخرین بارت باشه برای من چیزی میفرستی دفعه بعد پس میفرستم و من گفتم بخاطر تولدت بود و هدیه تولدته که نوشتن من از تو هیچینمیخام داشته باشم نیازی ام ندارم .دیگه ماجازه نداری برای من هدیه بفرستی این یه خواهشا که تو اجازه نداری!!! من الان چکار کنم از طرفی خوانواده خودش و من میگن صبر داشته باش تا از خرشیطون پیاده شه ولی خوب حداقل این برخورد رو بامن نداشته باشه من الاننمیدونم چکار کنم میشه کمکم کنین.
ما در اروپا زندگیمیکنیم و درضمن وقتی من رو ترک کردن رفته بودن پیش پلیس و ازمن به جرم کتک زدن و تهدید به مرگ شکایت کرده بودن ولی بولله من دست روش بلند نکردم.
سن خودم ۲۴ سال و همسرم ۲۵ سال هستش.
سلام به شما آقا محمد
قابل درک هست که شرایط فعلی برای شما با فشار روحی زیادی همراه شده است اما در کنار احترام به احساسات شما بیاید باهم به این رخداد توجه بیشتری کنیم .
در اول اینکه خب در هرصورت خیانت کردن می تواند هم برای خود شما و هم همسرتان با فشار روحی زیادی همراه شود و این موضوع می تواند برای زندگی مشترک آسیب های زیادی را به همراه داشته باشد برای بازسازی اعتماد و ادامه زندگی مشترک نیاز است که هردوی شما تمایل داشته باشید .
چون تنها زمان برای بازسازی کافی نیست شما بیان می کنید که از دوسال پیش خب یعنی دوسال از این اتفاق می گذرد اما همسر شما هنوز به مرحله پذیرش و اجازه بازسازی اعتماد و زندگی مشترک را به شما و خودشان نداده اند و حتی تمایل به قطع ارتباط به هر شکلی دارند . خب در این حالت اینکه شما بخواهید در یک رابطه ناقص بمانید به هیچ یک از شما دو نفر کمکی نمی کند در این مسیر بهتر است که در زمان مناسبی در احترام با ایشان به صورت حضوری و بدون واسطه صحبت کنید و ابراز پشیمانی خودتان را بیان کنید ، احساسات خودتان را بگوید و به ایشان نیز فرصت صحبت بدهید در کنار اینکه از ایشان سوال کنید که برنامیشان برای ادامه مسیر مشترک چیست در هرصورت نیاز است که هردوی شما در این مسیر تصمیم گیری داشته باشید حتی اگر این تصممی گیری طلاق و جدایی باشد .
برای ادامه زندگی مشترک و بازسازی اعتماد نیاز به حضور و همراهی هردوی شما می باشد .