سلام وقت بخیر
من دختری ۲۳ساله هستم چهار سال پیش با پسرخالم دوست شدم و سه سال باهم دوست بودیم حتی باهم رابطه داشتیم اما بخاطر خیانتش باهاش تموم کردم و اونم بخاطر شرایطی که داشتم و میدونست برمی گردم هیچ اصراری نکرد و حتی بلاکم کرد.
بعد مدت کوتاهی از تموم شدن رابطه م به اصرار دوستم با داداشش دوست شدم. ایشون استاد هستن و ما ۱۵ سال اختلاف سن داریم. من درمورد شرایطم بهشون گفتم و ایشون گفتن باکره نبودنم اصلا مهم نیست، چون خودشون یکبار ازدواج ناموفق داشتن و دوران نامزدی جدا شدن. ایشون بعد دو ماه اومدن خواستگاری و خانوادم منو بهشون دادن.
ما ۸ ماهه که عقدیم. اون کاملا رفتارهای منو کنترل می کنه، گوشیم رو چک میکنه. خیلی حساس و وسواسیه. تا سوپرمارکت سرکوچه نمیزاره برم. اگه باهم نباشیم و من چند دقیقه در دسترس نباشم و بدون اطلاع حمام برم یا سرم شلوغ باشه، کل روز بحث و دعوا میکنه. هیچ مهمونی یا بیرون رفتنی اگه خودش حضور نداشته باشه اصلا اجازه نمیده برم حتی اگه با خانوادم باشم.
بخاطر پیامی که چندماه پیش پسرخالم برام فرستاد که خیلی بی معرفتی، روزگار منو سیاه کرد. دائم سوال و جوابم میکرد. حتی دو هفته هیچ نزدیکی با من نداشت. اون از زمان عقد اکثرا سکس مقعدی می کنه. دائم میگه واژنت گشاده یا سینه هات خیلی بزرگه و معلوم نیست با چندنفر بودی که اینقدر…
اونقدر حرفای زشت ورکیکی بهم میزنه نه تنها تو سکس بلکه تو حالت عادی، که ازش بدم میاد. و نمی تونم دیگه تحملش کنم. وقتی بهم دست میزنه یا نفساش تو صورتم میخوره حالم بد میشه و از همه چیش بدم میاد. من به خانوادم گفتم که میخوام ازش جدا شم. اما از اون میترسم. نمیدونم چه جوری باید بهش بگم. چون اصلا کنترلی روی عصبانیش نداره و خیلی خشن.