سلام، دختری 25 ساله هستم که یک سال هست از دانشگاه فارغ التحصیل شدم. در مدت دانشگاه با یکی از ترم بالاییام آشنا شدم و ایشون زودتر از من تموم کردن و وارد بازار کار شدن. بعد اینکه من درسم تموم شد تصمیم گرفتن بیان خواستگاری. پدر من سنی هستن و من این موضوعو از روز اول با ایشون مطرح کرده بودم وایشون گفته بودن مشکلی نیست . ایشون آمل بودن و من تهران. وقتی که اومدن خواستگاری تو مجلس خواستگاری متوجه شدیم که خانوادش با این وصلت کاملا مخالفن و ددلیلشون هم فقط همین سنی بودن هستش. 5 ماه از وقتی که اومده بودن خواستگاری گذشت و در طی این 5 ماه خانوادش فقط دوبار تلفنی با خانواده من صحبت کردن که اونم خیلی بد بود. تا دوهفته پیش من با ایشون در ارتباط بودم و نهایتا به این نتیجه رسیدم که حتی عقدی هم انجام بشه خانواده پسر نمیذارن زندگی خوبی داشته باشیم مخصوصا اینکه باید آمل زندگی میکردم. الان که دو هفته از این قطع رابطه 3 ساله گذشته همسایمون که 15 ساله باهاش همسایه هستیم برا یپسرش اومده خواستگاری. متاسفانه خانواده من اصلا شرایط روحی من در نظر نمیگیرن و فقط به این فکر میکنن که ما این خانواده 15 ساله میشناسیم و پسر پسر خوبی هست. ولی من اصلا از این آقا پسر خوشم نمیاد و ایشون اصلا شرایط ازدواج ندارن. ایشون تازه وکالت قبول شدن و باید 18 ماه برن کارآموزی حالا اگه آدم زرنگی باشه و بتونه پرونده بگیره بعد دوسال باید دفتر وکالت بزنه تا شاید 6 یا 7 سال دیگه به یه درآمد قابل قبوللی برسه، من به خانوادم میگم خب اومدیمو این نتونست موفق بشه حداقل بزارید بره کارآموزی ببینیم اصلا عرضه اینکارو داره میگن نه پسر خوبیه این کارم نشد یه کار دیگه براش پیدا میشه….. من واقعا نمیدونم چیکار کنم . با توجه به شرایط روحی که دارم ترجیح میدم الان رو کار و درسم تمرکز کنم و ارشدمو بخونم ولی این رفتار خانوادم واقعا داره منو اذیت میکنه