پیوست دوباره صحبتهام
ما یکسال عقد بودیم و همه تعجب من از اینه که تو تمام این مدت من این نوع اخلاق هارو ازشون ندیده بودم یا لااقل به این شدت ندیدم…فقط زمان خواستگاری گفتم احترام و ادب برام خیلی مهمه در اولویته واینکه حتی لفظ طلاق هم خط قرمز منه….الان دقیقا با این دو مورد داره اذیت میکنه دلم خیلی ازش گرفته و واقعا از بس طلاق طلاق کرده که دیگه خودمم بهش فکر میکنم دیگه هیچ علاقه ای به زندگی باهاش ندار م و اصلا دیگه دوست داشنشو با وجود این همه توهین وقت وبی وقت باور ندارم…
اگه یه نفر متخصص بهم میگفت طلاق گرفتند کار درستیه یه لحظه هم درنگ نمیکردم…دیگه هیچ شخصیت وغرور واعتماد به نفسی برام باقی نزاشتی اصلا نمیدونم دیگه چرا ب چ دلیل باید باهاش زندگی کنم علاقه ام نسبت بهش خیلی کم شده و الان فقط صرف انجام وظیفه شرعی (خدا پیغمبری) تمکین میکنم یا حق وحقوقش و مراعات میکنم…..اوایل زندگی هر دفعه دعوا راه می انداخت بعدش میزد گریه جوری جلوی من اشک میریخت و مظلوم نمایی میکرد که دل سنگ آب میشد اما این اواخر بابت هر اعتراض و انتقادی ک ب رفتارش میکنم میگه همینه که هست یا میگه لیاقتت همینه..یا قهر میکنه شام و ناهار نمیخوره انتظار داره بری نازشو بکشی که منم نمیکنم این کارو…ب قطعیت میتونم بگم هر دعوایی تو زندگیمون راه افتاد از اون اول تا حالا…یا اون شروع کرد یا به خاطر اعتراضی بود که به یه رفتار بدش کردم
اصلا تو ادامه زندگی دچار تردیدموای ب بچه دار شدن…لازمه بگم که ایشون طبق گفته خودشون هیچ مشکلی با ظاهر و تیپ و.. من ندارن فوق العاده راضی اند و به لحاظ مسایل زناشویی کاملا راضی اند کوچکترین ابراز ناراحتی نبوده تا حالا
نمیدونم این بچه بازیا برای چیه…واقعا نمیدونم تا کی میتونم اینجوری ادامه بدم ب مشاور هم هیچ اعتقادی نداره بارها باهاش صحبت کردم بیاد بریم مشاوره اصلا قبول نداره
نمایش نظرها (1)
https://sppm.ir/%d9%85%d8%b4%d8%a7%d9%88%d8%b1%d9%87-%d9%84%d8%a7%d8%b2%d9%85%e2%80%8c%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%85/
در لینک زیر سوال شما پاسخ داده شده است