سلام من 30 سالمه ولیسانسه هستم وهمسرم 32ساله است و دکترا دارد و روحانی است ما 4ساله ازدواج کردیم
همسرم آدم خیلی بددهنی است با کوچکترین مسیله ای ک پیش میاد شروع ب توهین وتحقیر (الفاظ خیلی رکیک میگه ) منو خانواده ام می‌کنه و مدام با هر بگو نگویی که بینمون ایجاد میشه شروع می‌کنه ب خود زنی و میگه غلط کردم با تو ازدواج کردم برو خونه پدرت منو تهدید ب طلاق می‌کنه و حتی وقتی هم که اوضاع آروم میشه حتی کوچکترین عذرخواهی و دلجویی از من نمیکنه اشتباهات شو ب هیچ وجه قبول نمیکنه فوق العاده لجباز و خودخواه و همیشه طلبکاره سرعرچیز کوچک و پیش پا افتاده ای دعوا اوقات تلخی راه میاندازه وقتی هم منو از خونه بیرون می‌کنه یا میگه برو خونه مادرت بعد چند روز میزنه زیر گریه وتا چند روز فقط گریه می‌کنه وقتی حالش خوبه و مشکلی پیش نیومده مدام از من تعریف می‌کنه اما اگر کوچکترین اتفاقی بیفته مثلا ی غذایی بسوزه یا یه چیزی و فراموش کنم شروع می‌کنه بدترین توهینا وتحقیر ها رو می‌کنه با خاک یکسان می‌کنه منو … و پشت هم حرف از طلاق و جدایی میزنه این رفتارش منو شدیداً نسبت ب زندگی سرد کرده و دیگه هیچ دلخوشی برای زندگی با این آدم ندارم و اینکه خانواده اش منو تحت فشار گذاشتن برای بچه دار شدن و خودش مدام اصرار داره برای این موضوع ومن میترسم با بچه کارم ب طلاق بکشه هیچ اعتمادی ب اینکه توی مشکلات وسختی ها پشتم باشه ندارم
مدام منو سرزنش می‌کنه بیست چارساعته از من عیب‌جویی می‌کنه و میگه من بدبختش کردم مدام ب من احساس گناه وعذاب وجدان میده
من باید چیکارکنم بخصوص در مورد بچه دارشدن
ضمن اینکه مشکل پزشکی هم دارم و پیشنهاد دکتر باید سریعا بچه دار بشم و نباید تاخیر کنم…