با سلام. بنده دختری۲۸ساله هستم که با اقایی۳۶ساله به مدت یک ماه از طریق خواهرشون اشنا شدم. ایشون جلسه اول برای دیدن همدیگه به همراه خواهر و مادر بنده به پارک رفتیم و در جلسه دوم به همراه دایی بزرگشون برای تعیین مهریه به منزل ما اومدن که ما چون پدرم از خجالتی بودن من خبر داشت و ما فکر میکردیم فعلا برای صحبت دختر و پسر تشریف میارن خونه نموند. بعد ازاین ما از خانواده پسر خواستیم حداقل یک اشنایی قبل عقد بین من و اقاپسر باشه بعد از توافق عقد کنیم که قبول کردن. الان یک ماه میگذره و ما هرروز درحال صحبت و اشنایی هستیم و اقا پسر خودشونو خیلی مشتاق نشون میدادن حتی خانوادشون.بعد یکماه من درخواست کردم ک بهتره برای صحبت تشریف بیارن که بهانه اوردن و بعداز چند روز گفتن که خواهرشون استخاره گرفتن و بد اومدن و خانوادشون مردد شدن برای پا پیش گذاشتن.الان ایشون همچنان مسرر هستن که رابطه ادامه بدیم به مدت ۲ماه بعد محرم صفر که از استخاره مدت زمانی بگذره .و میگن که پشت هم باشیم خانوادها نمیتونن جدامون کنن.از طرفی میگن قضیه استخاره به خانوادم نگم و فقط اینطور قانعشون کنم ک فرصت بدن ۲ماه بیشتر همدیگر بشناسیم. الان من واقعا موندم که چه جوابی بدم از طرفی اقایی محترمی هستن و دلم نمیخواد به این راحتی از دستشون بدم .از طرف دیگه اگر بعد از۲ماه اونی که میگن نشد من باید این وابستگیو چکار کنم و چطور اعتماد کنم و این رابطرو مدیریت. و از طرفی هم به خانوادم قضیه استخاره بگم یا فعلا چیزی نگم . ایشون روی مهریه ۱۴سکه تمرکز کردن بااینکه ما ۵۰تا اعلامدکردیم.ممنون میشم راهنمایی بفرمایید