مشاوره
سلام روز بخیر مادر من ۵۷ سال دارند بدون بیماری های جسمی اما بیماریهای روحی زیادی دارند اولین مورد بااینکه ۳۸ سال پیش ازدواج کرده اند و مدرک تحصیلی دیپلم داشتند و دانشسرا قبول شده بودند و گواهی نامه رانندگی داشتند و در زمان ازدواج ۲۱ ساله بودند در زمان مجردی دختر آزاد و مستقل بودند اما بعد از ازدواج پدرم ایشان را محبوس در خانه کرده و اجازه ادامه تحصیل و رفت و آمد را به ایشان نداده سر سال بچه دار شده اند و درگیر بچه و زندگی شده اند در مدت یکسال که با خانواده همسر زندگی می کردند مورد اذیت و آزار روحی قرار می گرفتند و اجازه هیچ کاری را نداشتند حتی تنهایی به منزل پدرشان بروند بعد از مدت یکسال با به دنیا آمدن فرزند اول همان روند ادامه داشته و مادرم فقط خودش را تطبیق به شرایط داده بوده و به بیخیالی زده بود و همه چیز بی اهمیت بوده بعد از ۵ سال مادرش که فقط ۴۲ ساله بودند از دست می دهد و درگیر مسایل خانوادگی شده که تمام خواهر و برادرانش از او کوچکتر بودند در همان حین فرزند دوم هم بهدنیا می آید و به دلیل اینکه تمام بارداریش در ناراحتی از دست دادن مادرش بوده بچه ای مریض و بامشکلات زیادی به دنیا اورد و مشکلات بیشتر شده بود تقریبا تا مدت ۵ سالگی فرزند دوم مشکلات وجو داشت تا اینکه مدتی به کلاس خیاطی رفت و به دلیل داشتن استعداد بسیار زیاد توانست مدارک بالای خیاطی را بگیرد ولی بازهم پدرم از کارکردن ایشان جلوگیری کردند حتی برای خانواده
تقریبا دختر بزرگ ۱۳ ساله و دختر دوم ۸ ساله مجددا باردار شده که بارداری بدون برنامه بوده است بعد از به دنیا آمدن فرزند سوم که آن هم دختر بود در سن ۳۵ سالگی بازهم مشکلات وجود داشت حتی بیشتر چرا که فرزندان طبق نظر پدر که بسیار سخت گیر و متعصب بیجا بود را نداشتندتا اینکه پدر خانواده در سن ۵۴ سالگی دچار سکته مغزی شدند و خانه نشین و کلا از کار افتاده ابتدا اعضا خانواده پدر به جای اینکه برادر خود را ترغیب به بلند شدن و سرپا شدن کنند او را ترغیب کردند که عمری تو فرزندانت را حمایت کردی چه حمایت مالی چه حمایت عاطفی حالا نوبت آنهاست که جواب دهند و مادر خانواده تمام مسئولیت یک زندگی به عهده اش افتاد درکنارش پدر خانواده را هم پرستاری می کرد .در همین حین فرزند دوم خانواده در شرف ازدواج قرار گرفت و مادر خانواده با تمام سختی ها جهزیه ای در خور آماده کرد دختر بزرگ خانواده که چند سال قبل مشغول به کار شده بود و مستقل شده بود حالا حتی مجبور بود کمک به خانواده هم کند و هوای خواهر کوچکترش را هم داشته باشد بعد از آن ماجرا و ازدواج فرزند دوم خانواده سر سال هزینه سیسمونی دختر دوم را هم پرداخت کرد با تمام درخواستهایی که دختر خانواده داشت بعد از آن دختر کوچک خانواده آماده ورود به دانشگاه شد و مادر خانواده بازهم با تمام مشکلات اقتصادی و اجتماعی او را راهی دانشگاه کرد در تمام این سالها مادرخانواده اصلا به خودش توجهی نداشت و هر روز با داشتن مشکلات و بیخیال بودن مرد خانواده از اینکه چطور دختر بزرگ خانواده که قید ازدواج کردن و ادامه زندگی خودش را زده و همسر خانواده چطور در این دوران سخت اقتصادی روزگار را می گذرانند
اینروزها با تمام سختیها ولی مادر خانواده هرروز ضعیف تر و پیرتر شده و دختر کوچک خانواده پرتوقع و کم درک خانواده همسر هم انسانهایی پرتوقع هستند که فقط اسایش و آرامش برادر خودشان را می خواهند حتی کمک جسمی و روحی هم نمی کنند
این زن خانواده این روزها از سایه خودش هم می ترسد خود را از دست رفته و بی ارزش می داند و انگار که هیچ چیز در این دنیا بدست نیاورده تازه آنچه را هم که داشته ازدست داده است
به نظر شما برای این مادر فدارکار و همسر فدارکار چی مشود کرد که گاهی اوقات حداقل در ماه یک روز را به خودش اختصاص دهد.
لطفا راهنمایی کنید.














سلام به شما دوست عزیز
نگرانی شما برای مادرتان قابل احترام می باشد اما عزیزم دقت داشته باشید که مادر شما با شناختی که کسب کرده بودند بهتر بود که در زمینه مشکلات خود با پدر و خانواده ایشان بجای سکوت و رضایت به یک زندگی بدون اشتیاق مسیر دیگری را تجربه می کردند در هرصورت در زمان فعلی و بنا بر شرایطی که داشته اند ایشان ادامه زندگی مشترک را به همین سبک انتخاب کرده اند و در این مسیر خب فشارهای روحی زیادی که ایشان تجربه کرده اند بر شرایط روحی فعلیشان تاثیر می گذارد .
در این مسیر اینکه ایشان بخواهند زمانی را به خودشان اختصاص بدهند یک امر طبیعی هست و در این مسیر با همراهی شما فرزندان می توانید مثلا شرایط یک سفر چند روزه را برای ایشان ایجاد کنید و یا اینکه شرایط سرگرمی های را که دوست دارند و به شرایط روحیشان کمک می کند تهیه کنید .
اما در این مسیر بهبود شرایط روحی ایشان در اولویت قرار دارد و در این مسیر بهتر است که یک دوره مشاوره حضوری را تجربه کنند.
اما در این مسیر در مورد ذختر بزرگ خانواده چه خود شما باشید و چه خواهرتان در احترام به تلاش های این فرد نیاز است که او را تشویق کنید تا در کنار احترام به خانواده و کمک به شرایط اقتصادی آنها اگر مایل هستند مسیر زندگی مشترک خود را طی کنند تا از رشد فردی نیز باز نمانند در هرصورت قرار نیست که ایشان زندگی فردی خود را از دست بدهند .
در مورد خواهر کوچک تر نیز در احترام به خواسته های او بدون سرزنش و با درک اینکه نیازهای او را درک می کنید بهتر است که واقعتی زندگی خانوادیتان را بپذیرند تا بتوانند بر اساس شرایطی که امکان محیا کردن آن وجود دارد در مسیر رشد فردی خود تلاش کنند و در این مسیر اگر او شرایط بهتری را می خواهد قرار نیست که دیگران از خودشان بزنند و نیاز است که خود او برای خواسته هایش تلاش کند.
اما در این مسیر بهتر است از تمرکز بر رفتارهای خانواده پدر خوداری کنید چون ار بخواهید دائم خود را درگیر نظرات و دیدگاهای آنها کنید مانند این سالها مسیر زندگی شما و مادرتان تحت تاثیر قرار می گیرد پس در کنار احترام به آنها مسیر رشدی و زندگی خانوادگی خودتان را طی کنید.