13
مشاوره
سلام من دختری ۱۹ ساله و دانشجوام ! دو سه ماهی میشه که با اقا پسری در دانشگاه اشنا شدم دوسش دارم و حالم باهاش خوبه قیافه خوبی نداره اما سرکار میره و از صب تا شب سرکار کارای برق ساختمون رو انجام میده و شبا برام وقت میژاره حرف میزنه باهام ناراحتم درکم میکنه و غیره اما خانواده من مخالف ی همچین رابطه ای اند و اجازه نمیدن حتی تنهایی برم بیرون و این واقعا منو اذیت میکنه نمیدونم واقعا چیکار باید بکنم نمیدونم به کدوم بگم به پسره یا خانواده خانواده که اصلا درک نمیکنن به پسره هم خجالت میکشم بگم واقعا نیاز ب کمک دارم 🥲














سلام به شما عزیزم
احساساتی که دارید قابل احترام هست و قرار نیست شما بخاطر تجربه احساس دوست داشتن و حتی تمایل به دوست داشته شدن خود را سرزنش کنی اما شما رابطه را براساس همان میزان از توانایی در عملکرد برای بیرون رفتن و بودن باهم در کنار توجه به هنجارهای خانوادگی بهتر است تعریف کنید و خب در این مسیر به مرور با افزایش سن و وارد شدن شما به محیط های بزرگ تر می توانید با خانواده برای بودن با دوستان و تجربه بیرون رفتن تنهایی تعامل کنید اما دقت داشته باشید که بهتر است به نجارهای خانوادگی هم توجه کنی چون اگر این روابط از نظر خانوادگی مورد پذیرش نباشد و بخواهید شما با ریسک زیادی در آن پیش بروید می تواند مشکل آفرین باشد اما بهتر است فعلا ارتباط خود را همان میزانی داشته باشید که برایتان مقدرو است .
در این مسیر موضوعات مهم دیگری هم وجود دارد و یکی از انها این است که بهتر است مراقبت از خودت را در کنار اجازه برای تجربه این احساسات داشته باشی تا از آسیب های احتمالی برای خودت جلوگیری کنی در کنار اینکه هدف رابطه را براساس همین زمان مشخص کن و نه به امید اینده و تغییرات آن در این حالت در یک رابطه با حدود مشخص که برایت امکان پذیر هست و توجه به مسیری که طی می کنی و شرایط سنی و رشدی که هریک از شما دارید می توانید نتیجه گیری بهتری داشته باشی.
در مورد خانواده ها تنها مسیر قابل تغییر تعامل بیشتر و صحبت در این مورد با بیان درک نگرانی و هنجارهای انها می باشد.
چجوری تعامل کنم با خانوادم !؟ مادرم حتی اسم پسر بیارم دعوا میکنه با پدرمم اصلا راحت نیستم نمیدونم چی بگم
رابطه رو هم ادامه بدم نمیدونم به پسره چی بگم
بگم خانواده ام اجازه نمیده بیام بیرون
نمیتونم بگم 😭😭
ببین عزیزم در این مسیر در هرصورت نیاز هست هم به شرایط خانواداگیت توجه کنی و هم احساسات خودت اما خب اگر این آقا نمی توانند محدودیت های شما را بپذیرند و به آن احترام بگذاریند خب در این مسیر با مشکلات بیشتری مواجهه خواهید شد پس بهتر است که در همین زمان در مورد مسیر رابطه و هدف رابطه و محدودیت های هریک از شماها صحبت شود.
من با این اقا صحبت کردم میگه مشکلی نداره حداقل ماهی یکبار
فک نکنم اونم خانوادم اجازه بدن
شما چی توصیه میکنین 🙃
ببین عزیزم در این مسیر نیاز است که خودت بررسی کنی که آیا شرایطی برای ماهی یکبار دیدن ایشان برایت وجود دارد و خب اگر هم دانشگاهی باشید می توانید در محیط دانشگاه این دیدار را در حدود مشخص داشته باشید اما خب برای بیرون رفتن نیاز است که همه شرایط را در نظر بگیری.
در کنار اینکه توجه داشته باش که بهتر است دیدار ها برای مراقبت از خودت در یک فضای عمومی باشد و نه خانه ایشان و یا فرد دیگری .
سلام من ۲۸ سالمه و ۱۳ ساله که ازدواج کردم ازدواجم سنتی بود و اصلا شناختی نسبت به هم نداشتیم ما از اولش هم با هم اختلاف داشتیم و دعوا میکردیم اما به خاطر آبرو و خانواده های سنتی که داریم طلاق نگرفتیم تا اینکه مادرم گفت بچه دارشید تا رابطه تون بهتر شه صاحب یه دختر شدیم و اختلافات ما بیشتر شد و از هم دورتر شدیم احساس کردم دارم ازش متنفر میشم و شدم،این موضوع ادامه داشت تا اینکه معلم دخترم(دخترم کلاس سومه) که یه آقاست رو دیدم احساس کردم نیمه ی گمشدمو پیدا کردم،عاشقش شدم و الان خیلی دوسش دارم ،نمیدونم بهش بگم دوسش دارم یا نه،نمیدونم اونم حسی نسبت به من داره،پنج سالم از من کوچکتره،دوست دارم طلاق بگیرمو با اون ازدواج کنم ادامه این زندگی برام خیلی سخت شده
سلام به شما زهرا جان
قابل درک هست که این شرایط برای هردوی شما با فشار روحی زیادی به همراه دارد اما عزیزم همانطور که خودتان هم مشاهده می کنید نه ازدواج کردن و نه داشتن فرزند کمکی به رفع اختلافات شما نمی کند و شما بهتر است که قبل از هر تصمیمی برای ارتباط دیگری سعی کنید که برای زندگی مشترکتان تصمیم گیری کنید.
در این مسیر این شرایط هم برای شما و همسرتان و هم فرزندتان با فشار روحی زیاد همراه می باشد و خب در این مورد بهتر است که مشکلات شماها با حضور هردویتان در صورت امکان به کمک زوج درمانگر بررسی شود و رد این مورد تصمیم گیری کنید اما اگر همسرتان هم حاضر به مراجعه نشدند با توجه به اینکه این مشکلات می تواند شما را به سمت خیانت هدایت کند بهتر است خود شما مراجعه داشته باشید.
در کنار احترام به احساسات شما عزیزم دقت کن که بازهم این مسیر بر مبنای شناخت ناقص می باشد و شما رفتار این فرد را در قالب یک معلم به فردی که بتوانید با او زندگی مشترک داشته باشید گسترش داده اید رد صورتی که ایشان بیرون از بعد معلم بودن ممکن است اصلا رفتارهایی شبیه کلاس نداشته باشند در کنار اینکه بیان می کنید ۵ سال از شما کوچک تر می باشند و خب شما یک فرزند هم دارید همه این موارد حتی اگر شما جدا شوید و بخواهید با این فرد و یا هر فرد دیگری وارد پروسه ازدواج شوید بهتر است مورد توجه قرار گیرد .
اما بهتر است قبل از تصمیم برای بیان این موضوع در این مورد برای بررسی و رفع مشکلات زندگی مشترکتان اقدام کنید و برای این مسیر تصمیم گیری داشته باشید.
خیلی سربسته گفتید،ببینید من اصلا با همسرم نمیتونم ادامه بدم احساس تنفر شدید نسبت بهش دارم چکار کنم،پدرمم گفته اگه طلاق بگیری باید بری تو زیرزمین زندگی کنی کمکم کنید
زهرا جان ببین عزیزم در این مسیر اینکه در اول بررسی کنی چه مسیری را می خواهی طی کنید و شرایط زندگی مشترکتان و مشکلاتی که دارید چیست از اهمیت برخودار می باشد اما خب در این مورد اگر بخواهید به امید ازدواج کردن با این آقا پیش بروید خب این تصنمیم گیری پر ریسکی هست و ممکن است هرگز رخ ندهد پس اگر قرار است که جدا شوید بهتر است بخاطر شناخت خودتان از این مسیر زندگی باشد بعد از آن می توانید برای ازدواج تصمیم گیری کنید .
اما در مورد پدرتان شما یک خانم بالغ هستید و در احترام به ایشان می توانید در مورد ادامه زندگی خود صحبت کنید و مسیر زندگی خودتان را داشته باشد .
اما برای اینکه بتوانیم به شما کمک کنیم نیاز به بررسی دقیق شرایط زندگی مشترک و بررسی برنامه برای زندگیتان در آینده و همچنین شرایط روحی شما می باشد پس بهتر است که مشاوره پیش از طلاق را با یک روانشناس سپری کنید.
سلام من مبینام ۱۷ ساله میخواستم بگم ک من سه سالی هست ک با یک پسری دوستم عاشقم همیم ب شدتت پسر خوبیه همه چیزش عالیه اخلاق خوب درس خوندس الانم سربازه 🙂مامانم یک دوبار این موضوع رو فهمید و بشدت مخالفت کرد بار اول حرفی نزدم بار دوم باهاش حرف زدم گفتم ک دوستیمون بد نیست اما گوش نداد دورم کرد ازش و همونجا بود ک اونم رفت آموزشیش و من تا دماه درگیر بودم فکر میکردم فراموش میکنم اما نشد برگشت بعد دوماه و بازم باهمیم الان تصمیم گرفته ک با مادرم خودش صحبت کنه شاید بهتر باشع اما من میترسم بنظرتون چیکار کنم؟
سلام به شما مبینا جان
احساساتی که داری عزیزم قابل احترام هست اما دقت کن که شما حدودا از سن ۱۴ سالگی یعنی اول نوجوانی وارد این ارتباط شده اید در این سن یعنی نوجوانی شما تمایلات بیشتری برای بودن با جنس مخالف را تجربه می کنید اما بهتر است که در این مورد با در نظر گرفتن شرایط و اولویت های سنیتان پیش بروید.
در هرصورت مادر شما نیز نگران این وابستگی و شرایط سنی شما می باشند و خب در این مورد نیاز است که اگر قرار است تصمیم گیری هم شود با مشورت با آنها صورت گیرد و سعی کنید که در کنار بیان احساسات خودت دلیلی مخالفت آنها را نیز بررسی کنید تا بتوانی در این مورد تصمیم گیری داشته باشید.
در مورد صحبت کردن این آقا با مادرتان نیز خب این تصمیم بر عهده خود شماها می باشد اما در هرصورت در این مسیر خود شما بهتر است که صحبت کنید و مسائل را بررسی و تصمیم گیری کنید.
سلام من ۱۹ سالمه و دانشجو هستم در خانواده به شدت سخت گیر زندگی میکنم اما خب در رابطه با ارتباط با پسر ! مثلا با دوستای دخترم میتونم برم بیرون من با اقا پسری اشنا شدم باهم دوست شدیم و یکبار هم در دانشگاه هم دیگر را دیدیم وابستگی و دوست داشتن بینمون شکل گرفت اما خب چون من نمیتونم برم بیرون خانواده اجازه نمیدن مجبور شدم بهش بگم باید از هم جدا بشیم ایشون خیلی حالش بد شد واقعا فک نمیکردم
خودمم طاقت دوریشو ندارم
اما میدونم خانواده ام به این رابطه دوستی اجازه نمیدن
و دچار مشکل میشم
از ی طرفی هم دوست دارم که این حس و ارتباط رو تجربه کنم و خودم تصمیم بگیرم
حتی بخوام خانواده رو بپیچونم بگم با رفیقام میرم بیرون نمیشه حتی ! چون هم میترسم دروغم در بیاد هم اینکه دوستم خونشون بغل خونه ماس 🙃
اما واقعا نمیدونم چیکار کنم
ممنون میشم راهنمایی کنین
سلام به شما دوست عزیز
احساسات و نگرانی هایی که دارید قابل احترام هست اما عزیزم در این مسیر در احترام به احساسات خود نیاز است که به هنجارهای خانوادگی نیز توجه کنید .
در این مورد خب می توانید یک روابط دوستانه معمول را در همان محیط دانشگاه تجربه کنید در حدود مشخص تا مشکلی هم در این زمینه تجربه نکنید و هم اینکه به اندازه ای که می توانید و برایتان مقدور هست به احساسات و نیازهای خودتان پاسخ بدهید.