مشاور خانواده
محترم
با عرض سلام خدمت مشاورین محترم .من خانمی ۴۶ ساله هستم که مدت هفت ماه هست که ازدواج مجدد کردم و همسر قبلی بنده فوت شده و از ایشان ۴ فرزند دارم که دو تا متاهل هستند و یک دختر ۱۸ ساله و پسر ۱۲ ساله دارم که با خودم زندگی میکنند . من قبل از اینکه با این همسر فعلی ازدواج دائم کنم مدت تقریبا یکسال به طور منقطع با ایشان عقد موقت بودم و کماکان از همدیگر شناخت نسبی داشتیم . ما در یکی از کشورهای اروپایی زندگی میکنیم و این آقا با دو پسر جوانشان که یکی متاهل و دیگری مجرد هست اینجا زندگی میکنند و خانم قبلی به همراه دخترشان که متاهل و فرزند دارند ساکن ایران هستند . با وجود تقریبا ده سال که از طلاق و جدایی این خانم و آقا میگذرد هنوز هم بینشان رابطه گرم و صمیمانه هست که البته آقا اظهار میکنند که بخاطر وجود بچه ها هست . و در فامیل اقا هم طاهرا کسی از طلاق و جدایی این زوج اطلاع ندارد و همه این آقا را در ایران به عنوان شوهر این خانم میدانند و آقا عنوان میکند که من وکالت تام تمام دارایی خود را به مادر بچه ها داده ام به همین خاطر هم اصلا نمیتوانم با ایشان قطع ارتباط کنم . و از ازدواج مجدد این آقا با من در اروپا بجز دو پسرشان کس دیگری از اقوام ایشان اطلاع ندارد . و این اقا بعد از عقد دایم به منزل من امدند و با من زندگی میکنند البته که خودشان آپارتمان جدا برای زندگی دارند که قبل از عقد دایم به همراه پسر مجردشان انجا زندگی میکردند . در طول این مدت هفت ماه چند باری سر موضوعات مختلف با هم اختلاف و دعوا داشتیم که سه چهار بار این اقا بلافاصله بعد از بگو مگو وسایلشان را جمع میکنند و به حالت قهر به منزل خودشون میرن و روزهای زیادی رو اونجا میمانند . و هر بار هم من با منت کشی و دعوا ایشون رو مجبور میکنم که به خانه من بیاییند و زندگی کنیم . این آقا اصلا انتقاد پذیر نیستند و هر موقع بحث و اختلاف به وجود میاد بشدت عصبی و پرخاشگر میشن . اخیرا هم سر کمک کردن به بنده در خانه بعد از حر و بحث که به دعوا ختم شد وسایلشون دو جمع کردن و رفتن . تقریبا پنج روزی هست که منزل بنده رو ترک کردن . من خیلی دچار سردرگمی هستم که چکار کنم . حقیقتش اوایل از نبود ایشون اذیت میشدم و دوست داشتم که برگرده ولی به مرور بود و نبودش برام یکی شده . الان که چند روزه نیستن احساس ارامش میکنم . البته که بودنش خوبیهایی هم داره ولی نمیدونم کار درست چیه و چکار کنم ؟ از یک طرف به آرامشی که الان دارم فکر میکنم میگم جدا بشیم بهتره و از یکطرف به خوبیهای بودنش فکر میکنم میگم بودنش بهتره . لطفا منو راهنمایی کنید که از این سردرگمی نجات پیدا کنم . ممنون . از شما . زهرا














سلام به شما دوست عزیز
خب قابل درک هست که این بحث و درگیری های مداوم می تواند برای هردوی شما با فشار روحی زیادی همراه باشد اما خب موضوع مهمی که وجود دارد این است که در این مدت زمانی که شماها باهم در ارتباط هستید واقعا نسبت به توقعات و هدف از زندگی مشترک و دیدگاها و باورهای هم در کنار بعد شخصیتی و رفتاری به شناخت رسیده اید؟ چن قهر کردن و یا درگیری مداوم کمکی به هیچ یک از شما دو نفر نمی کند و تنها فاصله عاطفی بین شما با این قهر های طولانی و درگیری های زیاد کاهش می یابد.
اما خب موضوعاتی وجود دارد که بهتر است باهم در مورد آن صحبت کنیم تا بتوانیم نتیجه گیری بهتری داشته باشید.