سلام
وقتتون بخیر
من خواستگاری داشتم
البته روابطیم بینمون بوده
بهم علاقه داشتتیم
و ایشون هم شدیدا مشتاق ازدواج با من بود
چند باریم از خانوادم خواستگاری کردند
ایشون اهل همدان و من ارومیه
خانوادم موافقت کردند
یه مدت با هم در ارتباط بودیم
به توافقم رسیدیم
جلسه خواستگاریم خوب پیش رفت
ولی دو روز بعدش بدون هیچ دلیلی گفتن که نمیتوان با من ازدواج کنن
با کلی اصرار من
به گفته خودشون چون موقع برگشت در راه دچار تصادف شدن
مادرشون بخاطر همین موضوع مانع ازدواجمون شده که نمیدونم به دلشون بد افتاده از این حرفا
ادمی که تا چند وقت پیش همه تلاششو واسه ازدواجمون میکرد
یهو یه ادم دیگه شد
شش ماه از این قضیه گذشته کلا ارتباطشونو با من قطع کردند
ولی من ذهنم هنوز درگیر همین موضوع هست

کلی سوال تو ذهنمه که هنوز بهشون نرسیدم
و اینکه چرا باید یه ادم این همه تغییر کنه
وقتی مشکل خواستی بینمون نبوده
فکرو خیالمو نمیتونم ازاد کنم
کلا واسم مشکل ساز شده
قبلا خواستم با خودشون صحبت کنم
ولی ایشون از صحبت کردن در این مورد فرار میکنن
و من موندمو کلی سوال تو ذهنم
میخوام راهنماییم کنید تا به ارامش ذهنی برسم چون واقعا کلافه م کرده