من یه دختر ۲۷ ساله هستم عاشق پسری ۳۲ ساله شدم.اونهم واقعا منو دوست داره البته میگفت که داره… ولی شرایط ازدواج رو نداره البته فعلا نداره با هزار اما و اگر شاید کارش درست بشه …برای راه اندازی یه مرغداری که روی پای خودش ساخته بود به وامی احتاج داشت که درست نشد و بخاطر همین پا پیش نمیزاره.این بین یه خواستگار با شرایط مناسب برام اومد اونم گفت بخاطر خوشبختی خودت بیا از هم جدا شیم…این میون خیلی بهش دلبسته شدم.همه عمرم همیشه کسی مثل اونو میخواستم.. همه اخلاق و رفتاراش عالی بود.. همونی بود همیشه توی رویاهام خواستم. خانوادم بخاطر شرایطش مخالفن… مثل کسی شدم که تشنه ست تا دم رودخانه بردن ولی تشنه برش میگردونن…حالا نمیدونم چیکار کنم؟ اگر براش صبر کنم ممکنه هیچ وقت شرایط ازدواج رو پیدا نکنه. اگه به اصرار خودش به خواستگارم جواب بدم میدونم همه عمرم حسرتشو میخورم…انگار خدا چیزیو که خواستم چذاشت جلوم ولی بهم ندادش.… چیکار میتونم بکنم؟