من ٤٧ سال دارم ونزديك به ١٧ ساله باهمسرم ازدواج كردم. من ليسانس مهندسى مكانيك هستم و خانمم فوق ليسانس ژنتيك داره و صاحب دوفرزندپسرهستيم أولى ١٦ سالشه و دومى ده سالشه . متأسفانه ازابتداى ازدواج دچارمشكل درتعامل باهمسرم بودم . هيچگاه نتونستم بااون ارتباط راحت داشته باشم . وقتى ميخوادباهام حرف بزنه ، خيلى ديالوگمون طول نميكشه ! هميشه درمورداينكه من بهش توجه نميكنم، شديداًگلايه مندبوده ! به قول خودش هرچقدرهم خودش روبراى من آراسته ميكردمن نميديدمش! همين مسئله باعث شده روابط عاطفى و جنسيمون به شدت بدبشه والآن كه اين مطلب روبراتون ميفرستم ، همسرم تقريباًتووضعيت طلاق عاطفى بامن قرارگرفته وحدوددوماهه كه اصلاًرابطه جنسى نداشتيم!!! اين وضعيت اوضاع روانى خونه رومتشنج كرده و بچه هاهم پريشون شدن !! من هرچه تلاش ميكنم ، خانمم روازاين حال بيرون بيارم ، اون تغييرى تورويه نميده و ميگه من ديگه تموم شدم! حداقل رابطه ات با بچه هارونذارمثل رابطه ات بامن بشه !!! روزهاى بدى رو ميگذرونم ! ازدوسال پيش كه مادرم فوت كرد، به لحاظ عاطفى واقعاًتنهاشدم !! البته من مطمئنم كه من تقصيركارم! يه افسردگى تووجودم هست كه نميذاره به صورت طبيعى باديگران ارتباط برقراركنم! توخونه كه ميام دائم خوابم ! اين مسئله اعصاب زن وبچه ام روخوردكرده ! خودم هم ازخودم بدم اومده ! همونطوركه گفتم اين مشكل روازابتداى ازدواج داشتم وهيچگاه نتونستم به صورت روحى و روانى وجنسى همسرم روارضاء كنم. رابطه جنسيمون كيفيت لازم رونداره و من هميشه خيلى زوددچارنعوض ميشم كه باعث ميشه همسرم بطوركامل ارضاء نشه ! خلاصه كه وضع بسياربدى شده ! كودكى سختى داشتم! پدرم رودرسن ٧ سالگى ازدست دادم ! توكودكى دانش آموزدرس خوان و كمروئى بودم . هميشه بعدمرگ پدرم توكودكى نگران ازدست دادن مادرم بودم كه به شدت مضطربم كرده بود! برادرانم به دليل درسخوانى شماطتم روميكردن ومسخره ام ميكردن كه خيلى اذيتم ميكرد درنوجوانى دچارخودارضائى شدم و يه مقطعى خيلى ميزان زيادشده بود كه خوب طبيعتاًالآن داره اثراتش رونشون ميده ! تودبيرستان تومدرسه بدى افتادم و همكلاسيهام اذيتم ميكردن وهمين ازنظرروانى وضع روبدتركرده بود! خلاصه واقعيت اينه كه كودكى ونوجوانى وحتى جوانى خوبى نداشتم! اين نگرانى واضطراب هنوزهم باهامه وپريشونم كرده ! نيازبه كمك اساسى دارم! فكرميكنيدميشه كمكى بهم بشه ! جديداًزيادآرزوى مرگ ميكنم!