من نميدونم بايد چيو تعريف كنم اما ميدونم بايد خلاصه بگم با پسري ك سه سال باهاش دوست بودم و همه زيرو بم زندگي حال و اينده و گذشتم ميدونست ازدواج كردم اما اخلاقش عوض شده خيلي تو شرايط بدي لم روزي يبار زنگم ميزنه ادمي ك يواشكي منو بدون خانواده برد عقدم كرد حالا منو گذاشته پيش خانوادم من نياز عاطفي دارم دوس دارم با شوهرم حرف بزنم ابراز علاقه كنم ابراز دلتنگي كنم و خيلي چيزايي بين زنوشوهراست اما اون جوابم نميده ديگه خسته شدم نميدونم چكار كنم