1
مشکلات خانوادگی
من بخاطر مشکلات مادر پدر نمیتونم باهاشون زندگی کنم و بالای سن قانونی هستم. چطوری من با خیانت های دائم پدرم که انکار میکنه و مادری که معلوم نیست طرف کیه ادامه بدم منو وادار مردن بیام شهر خودمون مهمان دانشگاه بشه و حالا میخوام برگردم














با سلام خدمت شما دوست عزیز
دوست عزیز احساس آشفتگی و اضطراب و حال ناخوشایندی که تجربه می کنید کاملا در نوشته های شما مشخص و شما کاملا قابل درک است.
توضیحاتتان خیلی مختصر و کمی مبهم بود، ظاهرا شما برای دوری از جو ناراحت کننده و آزاردهنده ای که در خانه حاکم است به عنوان دانشجوی مهمان انتقالی گرفته بودید و اکنون در حال بازگشت به منزلتان هستید اما نمی دانید چگونه با چالشها و مشکلات و ناراحتی هایی که دارید روبرو شوید.
و دلیل اصلی ناراحتی شما هم رفتارهای غیرمسئولانه و خیانت پدرتان به مادرتان و شاید بی توجهی مادرتان به این موضوع و همچنین نسبت به شما هست.
واقعیت این است که در بسیاری از موارد ما در موقعیتهایی قرار می گیریم که هرگز نه تنها در انتخاب آن نقشی نداشته ایم بلکه هرگز تصورش را هم نکرده بودیم که در چنین شرایط ناخوشایندی قرار بگیریم.
یکی از آنها همین موردی است که اکنون دغدغه اصلی شما شده است.
یعنی خیانت پدرتان و انکار آن که حتما باید موضوع فوق العاده اضطراب آور، نگران کننده و ناخوشایندی باشد.
اما بهتر است کمی به جای اینکه در این مشکلات متمرکز شوید، کمی از آن فاصله بگیرید و یکبار دیگر نگاهی به آن از بیرون بیندازید: موضوع از این قرار است که پدر شما به مادرتان خیانت کرده و تعهدش را نسبت به مادرتان شکسته است.
این مشکل مربوط به چه کسی هست؟
خواسته و انتظار شما در این میان چیست؟
آیا خواسته شما این است که پدرتان به این فتارشان به عنوان یک اشتباه بزرگ اعتراف و بعد هم عذرخواهی کنند و از این به بعد شیوه کاملا مفاوتی در پیش بگیرند و در جهت خوبی تغییر کنند؟
آیا چنین خواسته ای واقع بینانه دست یافتن است؟
آیا شما اراده اختیاری بر این ماجرا دارید و می توانید پدر یا مادرتان را تغییر دهید؟
آیا این مشکل کربوط به شما می شود یا والدینتان؟
آیا با صرف زمان و انرژی در موضوعی که نه مربوط به شما هست و نه اصلا تحت اختیار ماست و در آن قدرت هیچ دخل و تصرفی ندارید، به نتیجه ای جز ناکامی خواهید رسید؟
آیا شما قرار است پدر یا مادر و یا رابطه آنها را نجات دهید و اصلا آیا قدرت چنین کاری دارید؟
آیا بهتر نیست اجازه دهید آنها خودشان مانند افراد عاقل و بالغ به حل مسائل خود و مشکلات و اختلافات بن فردیشان بپردازند و شما هم انرژی و زمان خودتان را صرف امور مربوط به خودتان و اهداف و زندگی خودتان کنید؟
آیا به جز این راه گزینه دیگری دارید؟
آیا وقتی ما در برابر مسیری بن بست قرار می گیریم، باز هم باید برای ادامه آن پافشاری کنیم یا چاره ای جز پذیرش و تغییر مسیر نخواهیم داشت؟
دوست عزیز مسلما حال شما از این اتفاقات رخ داده خراب است و چه خوب بود اگر تمام انسانها به خصوص والدین ما رفتارهای بهتر و پخته تر و مسسولانه تر و آگاهانه تری داشتند اما واقعیت این است که همیشه اینطور نیست و هر فردی هم مسئول رفتار و زندگی خودش است.
پس به نظر می رسد که بهترین راه این است که نقش فرزندی خودتان را داشته باشید و در این موضوع بیش از این تجسس نکنید و بر سر موضوعی که کاری از شما ساخته نیست بیش از این انرژی روانی مصرف نکنید.
سعی کنید والدینتان را همان گونه که هستند بپذیرید و ببینید با وجود این شرایط چگونه می توانید بهترین خودتان باشید و با مراقبت از خودتان از مسیر اصلی زندگی تان و خواستهه ها و اهدافی که دارید منحرف نشوید و در مسیر خواسته های واقع بینانه خودتان اقدامات موثری انجام دهید.
در این مسیر برای اینکه بدانید چگونه با هیجانات ناخوشایندتان و خشمی که دارید به گونه ای کنار بیایید که کمترین آسیب را برای خودتان و رابطه با والدینتان داشته باشد، می توانید راهکارهای دقیقتر را از طریق دریافت مشاوره فردی به دست آورید.