مشکلات خانوادگی
سلام.مدتی هستش حال روحیم به دلیل مشکلاتی بهمریخته.یک ماهی میشود که متوجه شدم پدرم با یکی از دوست های مادرم در ارتباط تلفنی هستش.خیلی حالم خراب شد به اون خانوم هم پیام دادم که چرا اینکارو با دوستش کرد و با شوهرش رابطه تلفنی برقرار کرده.بهش گفتم عاقل و فهمیده ای حتی اگه پدر من پیامی با شما داد چرا به یک مرد زن دار و بچه دار که اتفاقا با همسرشدوستی رابطه برقرار کردی..قول داد که تموم کنه و پدرمو از همه جابلاک بکنه.و با پدرم هم همراهبا برادر و خواهرم صحبت کردم.پرسیدم از دست مامان ناراحتی؟گفت نه.پرسیدم پس چرا مشکوک میزنی اینروزا و یه چیزایی هم فهمیدیم!!گفت چیزی نیست همش بازی بود وگرنه مادر شما طلای منه.ولی از اون روز به بعد رو گوشیش رمز گذاشت ولی میبینم که همیشه تا قبل از اینکه مادرم از سرکار برگرده پیام بازی میکنه.خیلی وضع روحیم خرابه امتحانات دانشگاه هم دارم ولی به خاطر این مسئله همه زندگی فردیم بهم ریخته مشکل پیدا کردم..خواش میکنم کمکم کنید چطور این مسئله رو حل کنم














با سلام خدمت شما
شما دختر پدرتان هستید، فرزند پدرتان هستید . دلیل پناه بردن پدرتان به روابط خارج است خانه چیست؟ و شما چه می توانید بکنید تا این خلاء را پر کنید . با مچ گرفتن از پدرتان و زیر نظر گرفتن ایشان رابطه خودتان را با ایشان بدتر می کنید و خلاء به وجود آمده را بزرگتر می کنید . و ناخودآگاه به دور شدن پدرتان از خانواده دامن زده اید. این هدف شما نیست ، شما می خواهید پدرتان را جذب خانواده کنید پس به مادرتان کمک کنید و فضای خانواده را پر از محبت و عاطفه کنید و با اثر مثبت بر فضای خانواده فرصت دور شدن را از پدرتان بگیرید. در ادامه یک مقاله در مورد علت خیانت مردان اورده شده است که می تواند راهنمای شما باشد و راهنما باشد که شما چه کارهایی باید خانه انجام دهید و چه نباید انجام دهید . در ضمن روانشناسان کانون مشاوران ایران۸۸۴۲۲۴۹۵ می توانند کمکتان کنند در ازدواج وقتی یکی از دو طرف خیانت می کند، طرف دیگر نابود می شود. همیشه روحش پریشان و ذهنش مشغول است که چرا؟ چه کم گذاشتم؟ چه کار کردم؟ چه نکردم؟ و … اما این سوال ها بیهوده هستند. نتیجه ای جز تراشیدن روح آدمی ندارند.
مساله خیانت در همه دنیا هست و بیشتر میان مردان عمومیت دارد. در جامعه ما نیز این مساله هر روز بیشتر می شود. در میان آشنایان، دو نفری که تصور می کنیم خوشبختانه در کنار هم زندگی می کنند، ناگهان از هم جدا می شوند. یا دچار مشکلات بسیار می شوند و همه آن علاقه یک شبه از بین می رود. اما واقعا دلیل خیانت مردها چیست؟ چه می خواهند که ندارد؟ به دنبال چه هستند که در زن های دیگر پیدا می کنند؟
در این مطلب ۸ اعتراف مردان خیانت کار و دلیل آنها برای خیانت را آورده ایم شاید تا با مغز و طرز فکر این مردان بیشتر آشنا شویم.
اعتراف اول: انتقام جویی
«من زمانی به همسر خود خیانت کردم که متوجه شدم او همچنان با نامزد سابق خود ارتباط پیامکی دارد. البته پیام های آنها حاوی هیچ نوع صحبتی که باعث نگرانی باشد، نبود اما تصور اینکه او قبلا با این مرد در ارتباط بوده است و حالا هم این دوستی را ادامه می دهد مرا عصبانی می کرد. صمیمیت همسرم با نامزد سابقش برای من قابل درک نبود. با همین عصبانیت از خانه بیرون زدم و یک لحظه تصمیم گرفتم برای درآوردن حرص او، دختر جدیدی را بیابم و شماره اش را بگیرم و همین کار را هم کردم. به نظر من این کار دقیقا همان کاری بود که او انجام می داد و من هم تلافی کرده بودم. ما از هم جدا شدیم. البته همسرم هرگز نفهمید من دوست دختر دارم. دلیل جدایی ما این بود که مناسب هم نبودیم و به درد هم نمی خوردیم. البته اعتراف می کنم آن کار من در عصبانیت درست و اخلاقی نبود اما در آن لحظه احساس خوبی به من داد.»
اعتراف دوم: نبودن جاذبه عاطفی متقابل
«تا جایی که به خاطر دارم من همیشه عاشق زنانی بودم که از هر نظر کامل باشند. همسر سابق من از خیلی نظرها خوب بود اما با سلیقه من خیلی جور نبود. او بسیار منطقی به نظر می رسید که هیچ نوع ارزشی برای من نداشت و باعث جذب من نمی شد. خیلی تلاش کردم به این مساله توجه نکنم اما نمی توانستم. پس از چند ماه، روزی با گروهی از دوستانم بیرون رفتم و در فروشگاهی که خرید می کردیم دختری را دیدم که بسیار عالی به نظر می رسید. از او شماره گرفتم و او به من گفت هر وقت بخواهم می توانم با او تماس بگیرم و قرار بگذارم. من هم همین کار را کردم. پس از چند جلسه متوجه شدم باید رابطه خود با همسرم را پایان بدهم زیرا دیگر هیچ جذابیتی برای من نداشت و دوست داشتم در کنار کسی باشم که دیوانه وار دوستش دارم و برای من فقط یک دوست ساده نیست.»
اعتراف سوم: وقت نگذاشتن برای یکدیگر
«من زمانی از همسر سابق خود جدا شدم که او بسیار مسافرت می رفت و ما خیلی کم در کنار هم بودیم. من بیشتر مواقع تنها بودم. این تنهایی به ویژه در روزهای تعطیل آخر هفته بسیار مرا آزار می داد. دوست داشتم کسی در کنارم باشد و با هم حرف بزنیم، بیرون برویم و … . به همین دلیل، دفعه آخری که به مسافرت رفت من سراغ زن دیگری رفتم و پس از بازگشت همه چیز را به او گفتم و از هم جدا شدیم. این جدایی برای هر دوی ما خوب بود. البته می دانم کار من به هیچ وجه اخلاقی نبود اما در تنهایی هایم تنها چیزی که می توانست به من آرامش دهد یک همزبان بود.»
اعتراف چهارم: رابطه اشتباه
من با نامزدم در دانشگاه آشنا شدم . ما از همان ترم اول با یکدگیر دوست شدیم. پس از فارغ التحصیلی، هر کدام از ما به شهر خودش برگشت اما پیش از آن با هم نامزد کردیم. من تقریبا همه آخر هفته ها به شهر او مسافرت می کردم. اما فقط آخر هفته ها در کنار هم بودیم و در طول هفته با دوستان خود خوشگذرانی داشتیم. پس از چند ماه از این روند خسته شدم و با خودم تصور کردم در شهر خودم هم دختران زیبا و خوب زیادی هستند و من چرا همه روزهای تعطیل خود را در جاده و رفت و آمد می گذرانم؟ این مساله را با او در میان گذاشتم و چند باری او به شهر من می آمد اما پس ا مدتی او نیز خسته شد و با هم تصمیم گرفتیم این رابطه دشوار را پایان ببخشیم.»
اعتراف پنجم: مغایرت احساسی و سبک زندگی
«من همسر سابق خود را در گردهمایی کاهش وزن ملاقات کردم. با هم دوست شدیم و هنگامی که با هم قرار می گذاشتیم و بیرون می رفتیم، هر دو حدود ۲۰ کیلوگرم اضافه وزن داشتیم. من همه رژیم ها و برنامه های ورزشی خود را به دقت و با جدیت فراوان انجام می دادم و به سرعت وزن کم می کردم. اما او به ورزش و رژیم اهمیت نمی داد و در نتیجه کاهش وزنی هم نداشت. پس از اینکه اضافه وزن خود را از بین بردم، اعتماد به نفس بیشتری پیدا کردم. زن هایی که قبلا حتی به من نگاه هم نمی کردند مشتاق صحبت با من بودند و این حس خیلی خوبی به من می داد. همسر سابق من از چاقی خود در عذاب بود و به زن های اطراف من حسودی می کرد. یکی از روزهای آخر هفته که او خانه نبود، ما با یکی از این زن ها قرار گذاشتم و با هم بیرون رفتیم. من هرگز این مساله را به همسرم نگفتم اما چند هفته بعد با بهانه های مختلف از او جدا شدم. من تصور می کنم باید با زنی باشم که شبیه من است و ارزش های زندگی او ارزش های من هستند. فردی که طرز فکر و اراده مان شبیه هم باشد.»
اعتراف ششم: نداشتن رابطه عاشقانه
«من و همسرم همیشه خدا با هم جنگ و دعوا داشتیم. برای همه چیز با هم بحث می کردیم این همه تنش اعصاب مرا خورد کرده بود. درست برعکس همسرم، دختری در شرکت ما بود که همه چیز را خیلی راحت می گرفت و رفتار دوستانه ای با همه داشت و شاد بود. یک شب که هر دو تا دیر وقت در شرکت مشغول کار بودیم، تصمیم گرفتیم برای شام با هم بیرون برویم. همه چیز خیلی عالی بود. او بسیار خوب و پر احساس بود و شبی رویایی با عشقی پاک را با او پشت سر گذاشتم. این اتفاق جراتی در دل من به وجود آورد تا از رابطه ای که همیشه مرا آزار می داد جدا شوم. یک هفته خانه نرفتم و پس از آن از همسر سابقم جدا شدم و اکنون با همکارم در ارتباط هستم.»
اعتراف هفتم: رویاپردازی
«من هنگامی به همسر خود خیانت کردم که با دختری آشنا شدم که ابتدا قصدم تسلی دادن به او بود. او تازه از یک رابطه طولانی جدا شده بود و روحیه خوبی نداشت. ما زمان زیادی را با هم سپری می کردیم تا اینکه به هم علاقه مند شدیم. من تصور می کردم او بهترین زن روی زمین است و من با او خوشبخت خواهم بود. به همین دلیل، از همسرم جدا شدم و سراغ آن دختر رفتم. اما رابطه ما دوامی نداشت و متوجه شدم رویاپردازی بسیار بهتر از واقعیت است.»
اعتراف هشتم: پیدا کردن اعتماد به نفس
«من همیشه خجالتی بودم و به هیچ وجه با جنس زن راحت نبودم. نامزدم نیز مثل من بسیار خجالتی بود رابطه ما مشکلی نداشت اما هیچ هیجان و چیز جالبی هم نداشت. روزی برای کار خود در همایشی شرکت کردم. هنگام شام، خانمی رو به روی من نشسته بود که بسیار جذاب و باهوش به نظر می رسید و من واقعا جذب او شده بودم. از این مساله بسیار تعجب کردم زیرا قبلا چنین تجربه ای نداشتم. حس خوبی بود و احساس می کردم در اوج آسمان ها هستم. سعی کردم اعتماد به نفس داشته باشم و با او سر صحبت را باز کردم. در طول همایش و کنفرانس های دیگر نیز با هم صحبت می کردیم و وقتمان را با هم می گذراندیم. من هرگز از این رابطه به نامزدم چیزی نگفتم اما چند ماه بعد از او جدا شدم. پس از جدایی من آن زن جذابی که در کنفرانس ها می دیدم را دیگر هرگز ملاقات نکردم. اما همان رابطه کوتاه، اعتماد به نفس خاصی به من داده بود و متوجه شدم اگر اراده کنم می توانم بیرون بروم و زن دلخواه خود را پیدا و با او ازدواج کنم.»
سلام روزتون بخیر. ۷ ساله ازدواج کردم. یک دختر ساله دارم. مشکل من با همسرم اخلاقشه. خودم حس میکنم نواسانات اخلاقیش خیلی زیاده و همین موضوع گاهی باعث عدم کنترلمن روی عکس العمل هام داره. همسر من موقع عصبانیت زبان و لحنش خیلی آزار دهنده میشه جوری که من هم در جواب نمیتونم خودمو کنترل کنم و منم بد دهن میشم. این نوسان ها باعث شده احساسات من هم دچار نوسان زیادی بشه. وقتایی که آروم و مهربونه عاشقانه دوستش دارم و وقتایی که عصبانیه دوست دارم ازش جدا بشم. این موضوع رو چندباری هم تو دعواهامون مطرح کردم. البته خودش میدونه که همش در حد حرفه. نمیدونم چرا نمیتونم خودمو در مقابل خشمش کنترل کنم؟؟؟ واقعیتش چندین بار ازش خواستم که موقع خستگی و عصبانیت خودش رو کنترل کنه ولی شاید تلاشش خیلی جوابگو نبوده. البته خودش هم بعدش پشیمون میشه. اما بالا و پایین شدن احساسات من نمیذاره خیلی راحت دوباره رابطه مو باهاش به حالت عادی برگردونم. الان ۲ روزه که بعد دعوامون به روش های مختلف بهم توجه کرده ولی من نمیتونم دلمو باهاش صاف کنم. میدونم خودم هم باید عکس العمل هام رو کنترل کنم. ولی نمیدونم چرا نمیشه. من واقعا به آرامش زندگیم نیاز دارم.
در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲
و حتما” با هم در زمانی مناسب صحبت کنید
بیشتر افراد در هنگام بروز خشم، دو حالت پرخاشگری و یا مخفی کاری را از خود نشان می دهند که هیچ یک از این روشها راه مناسبی برای بروز خشم محسوب نمی شود و هر یک عوارض خاص خود را دارد، بنابراین افراد باید با روشی منطقی از طریق اعتراض کردن و یا صحبت کردن با طرف مقابل خشم خود را کنترل و بروز دهند.
معمولا بر اساس خصوصیات خانواده و فرد، افراد برای کنترل خشم خود یا دست به پرخاشگری می زنند و یا آن را مخفی کرده و خشم خود را فرو می خورند .
با این حال زنان بیشتر دچار پرخاشگری های کلامی، فریاد زدن، فحاشی و مردان بیشتر دچار پرخاشگری های فیزیکی می شوند.
برخی از افراد بنا به علت هایی همچون ترس، شرم و مواردی از این دست، اقدام به کنترل خشم خود می کنند و با صحبت نکردن و حل مسئله، خشم خود را مخفی می کنند که این راه کنترل خشم می تواند عوارضی از جمله انواع سردردها، زخم معده و دستگاه گوارش، افسردگی و اضطراب ها را به دنبال داشته باشد.
افراد به هنگام بروز خشم باید به شیوه ای سالم با آن برخورد کنند به طوری که نه خشم خود را فروببرند و نه به صورت پرخاشگرانه آن را بروز دهند.
بنابراین با استفاده از شیوه های کلامی و جملات معقول، بدون تحقیر و متهم کردن فرد مقابل و با ذکر علت ناراحتی و خشم خود به گفت وگو و صحبت کردن منطقی بپردازند. دراین شرایط هم خود فرد آرام شده و هم فرد مقابل به راحتی پذیرای وی می شود.
با نوشیدن یک لیوان آب و یا پیاده روی ، خشم خود را کنترل کنید
خشم به یکباره ظهور نمی کند به طوری که وقتی فردی دچار عصبانیت و خشم می شود، احساس برانگیختگی کرده و سپس اقدام به بروز آن می کند.
بنابراین احساس برانگیختی آغازگر مرحله پیش از خشم است که افراد می توانند با نوشیدن یک لیوان آب سرد، پیاده روی، صحبت کردن و انجام فعالیت های لذت بخش، خشم خود را در همین مرحله کنترل کنند تا احساس برانگیختی در این مرحله به بروز خشم منجر نشود.
پس از مرحله پیش از خشم، مرحله خشم اتفاق می افتد که فرد به شدت عصبانی است. در این مرحله باید به او آموزش داده شود تا از میان شرایط بد و بدتر، شرایط بد را انتخاب کند به طوریکه فرد اگر کنترل اعصاب خود را ندارد بهتر است فریاد بزند تا فحش بدهد.
به بالشت و یا شئ ضربه بزند تا به کسی آسیب برساند و یا اگر فرد اهل فریاد زدن نیست بهتر است صحنه را ترک کند تا به خود آسیبیی نرساند.
پشیمانی نشانه ی مرحله پس از خشم : وقتی افراد، مرحله ی خشم را پشت سر گذاشته و وارد مرحله ی پس از خشم می شوند نوعی احساس پشیمانی به آنها دست می دهد.
با این وجود افرادی هم هستند که نه تنها احساس پشیمانی نکرده، بلکه خوشحال نیز هستند. این افراد در کوتاه مدت حس خوبی دارند اما پس از مدتی به کرات عصبانی می شوند.
در این بین افرادی نیز هستند که از روشهای تنبیهی استفاده می کنند به طوری که مدام خود را سرزنش کرده و به سود و زیان و عواقب کار خود می اندیشند.
این افراد دچار نوعی خودخوری و بروز احساسات منفی و فکر کردن به پیامدهای منفی و غیراخلاقی بودن آن می شوند. در این بین برای جبران کردن و پایان دادن به این شرایط راه های تشویقی و یا تنبیهی برای خود در نظر می گیرند به طوری که می توانند پولی را به عنوان جریمه به صندوق های خیریه بپردازند و از فرد مقابل عذرخواهی کنند.
پیامدهای منفی در مرحله ی پس از خشم : بهترین راه حل در این شرایط، همدلی فرد با کسی است که به او خشم کرده است.
بنابراین خودش را به جای فرد مقابل قرار داده تا از ادامه حالت خشم خود جلوگیری کند.
در نهایت فرد باید واقع بینانه عمل کند تا با رسیدن به یک نتیجه گیری اخلاقی از ادامه ی خشم خود دست بردارد.