با سلام دختری هستم 21 ساله در دوران عقد هستم در خانواده بسیار صمیمی زندگی میکنم و کم جمعیت و خانواده شوهرم پرجمعیت و صمیمیت زیادی بینشون نیست و احساسات کلامی بینشون باب نیست من بینشون احساس اضافی بودن میکنم و قادر به پذیرش مادر شوهرم نیستم چون به راحتی ازم نقص میاره اونم نقص ظاهری در صورتی که من از نظر ظاهری بسیار زیبا هستم و به تازگی برادر 25 سالمو از دست دادم و روحیم داغونه و تحمل حرف دیگران رو هم ندارم نا گفته نمونه خودم دانشجو روانشناسی هستم اما تمیتونم شرایطم رو کنترل کنم و از شدت عصبانیت بدگویی مادر شوهرم رو جلوی شوهرم کردم و الان پشیمانم و به دلیل این که برادرم رو چند هفته است از دست دادم قادر به مشاوره حضوری نیستم و از نظر رفت و امد خیلی رعایت میکنم ار لحاظ گفتار هم همینطور اما هر وقت خونه مادرشوهرم میرم یه چیزی بهم میگه که ناراحت شم