مشکل با مادر
سلام
من ۱۹ سالمه و یه خواهر ۱۳ ساله دارم.به تازگی پدرم را از دست دادم مادر و پدر من قبل باهم اختلاف داشتند.هردو کارمند هستند ، پدرم به مادرم میگفت حقوقت را خانه نمیخوای، من آن موقع درگیر درس بودم و خیلی نمی فهمیدم حرف او چه بود ،اما حالا که سرم خلوته میبینم کاملا حق با پدر بود مادرم اندکی پس انداز ندارد درصورتی که خرج خانه بیشتر با پدر بوده است. به مادرم هم که میگم سریع عصبانی و پرخاشگر میشود و میگوید به تو مربوط نیست تو بچگی ات را بکن. به نظر شما من به عنوان دخترش حق ندارم بدانم؟او بسیار بد اخلاق است و کاملا مخفی کار زندگی جهنم تر از قبل هم شده. در ضمن مادرم خانواده ی نیازمندی هم ندارد که بگذریم به آن ها کمک کرده . ممنون میشوم جوابم را بدهید واقعا تحت فشارم و مشکلم را نمیتوانم با هرکسی بگوئیم،. چگونه حقیقت را دریابم؟














سلام به شما دوست عزیز
قابل درک یم باشد که از دست دادن پدر می تواند برای شما با سختی و مشکلات بیشتری همراه شود اما دقت داشته باشید که در این مورد اینکه مادرتان حقوق خود را چگونه خرج کنند موضوعی می باشد که به خود ایشان ارتباط دارند و بهتر است سعی کنید از وارد شدن به مسائل شخصی ایشان و اینکه بخواهید در روابط پدر و مادرتان وارد شوید و به دنبال مقصر باشید خوداری کنید تا بتوانید در یک ارتباط مناسب تر با مادرتان مسیر رشدی خود را طی کنید .
نمی توان در این مود تا زمانی که خود مادرتان در صورت تمایل داشتن صحبتی نکنند در مورد ایشان قضاوتی انجام داد و بهتر است سعی کنید شما نیز از کنجکاوی خوداری کنید و به عنوان یک فرد بالغ که امکان تصمیم گیری برای درامد خود را دارد به مادرتان اطمینان کنید.
سلام مجدد من بازشو فهمیدم خونه خریده به نام خودش با کمک طلا هایی که داشتیم یک سال و نیمه که مخفیش کرده الانم خودش گفت بهم. به نظرتان کارش درسته ؟ از بچش و شوهرش چیز به این بزرگی رو مخفی کرده ازش ناراحتم خیلی تو این مدت که بابا رفته هیچوقت نازمو نکشیده خسته شدم به مرگ جدیدا خیلی فکر میکنم کاش خدا زودتر منو ببره پیش بابام
با سلام خدمت شما دوست عزیز
احساس ناراحتی و خشم شما در این زمینه کاملا قابل درک است.
اما اگر اندکی تمرکز کنید متوجه خواهید شد، صرف نظر از اینکه کدامیک از والدینتان حق دارند و درستتر می گویند، مسئله مربوط به والدین شما هست نه شما.
به نظر می رسد در اینگونه موارد نه دانستن حقیقت در کل به شما و حل کردن ماجرا کمکی می کند و نه قضاوت در این زمینه دردی را از شما دوا نخواهد کرد جز اینکه ذهنتان بیشتر از قبل مشغول خواهد شد و در نهایت احساس خشم و ناراحتی بیشتری را تجربه خواهید کرد.
اینکه چه کسانی در خانه شاغل باشند و با درآمد خودشان چه کنند و چگونه آن را خرج کنند و مخارج اصلی را چه کسی تامین کند و چه کسی درباره درآمد هر فردی تصمیم بگیرد، موضوعی کاملا توافقی است که بین زن و شوهر وجود دارد و خودشان باد بتوانند آن را حل و یا مدیریت کنند.
حالا اگر والدین شما به هر دلیلی تا به حال نتوانسته اند این موضوع را بین خودشان حل کنند و به گزینه ای برسند که مورد رضایت و توافق هردو نفرشان باشد، واقعا مسئله و مشکل آنها است نه شما.
وقتی می گوییم مسئله آنها است یعنی خودشان وظیفه و مسئولیت حل آن را دارند و نه فرزندانشان یا هر فرد دیگری و یعنی اصلا حل این داستان تحت اراده و اختیار و کنترل شما نیست که بخواهید کاری بکنید و یا آن را حل کنید.
بیایید فرض کنیم واقعا پاسخ مشخصی در این زمینه وجود دارد و شما هم حقیقت را دانستید، آیا به این فکر کرده اید با این حقیقت کشف شده چه می توانید بکنید و اساسا چه کاری از دست شما در این زمینه ساخته است؟
آیا شما می توانید پدر یا مادرتان را مجبور به انجام کاری کنید که خودشان مایل نیستند؟
آیا آنها با توجه به نقش و جایگاهشان حقیقت را نمی دانند و یا ادراکشان و باورهای یکسانی با شما دارند و آیا مسائلی را که بین خودشان است که شما از آنها اطلاعی ندارید چون به شما مربوط نمی شود را می دانید و قرار است بدانید؟
بنابراین به شما ارتباط نداشتن هرگز به این معنا نیست که شما از جر و بحث های ناشی از این مشکل آسیبی نمی بینید و در زندگی شما بی تاثیر است بلکه به این معنا است که این مسئله بین خودشان است و فقط خودشان می توانند برای خودشان چاره ای بیاندیشند و شما هم ظاهرا در این موارد چاره ای جز پذیرش واقعیت ندارید.
واقعیت هم گاهی کاملا بر خلاف میل و خواسته ما است، در اینجا واقعیت کلی این است که والدین همواره مواردی برای جر و بحث و اختلاف دارند و گاهی پس از گذشت سالها از پس آن بر نمی آیند و نمی توانند با یکدیگر به توافق برسند، حالا موضوع و محتوای آن هرچه باشد تفاوتی ندارد، مهم این است که دامنه این درگیری ها به هرحال به فرزندان هم می رسد و آنها را گاهی به شدت درگیر و متاثر می کند اما کاری از دست فرزندان بر نمی آید جز این که والدینشان را به همین صورتی که هستند با تمام مشکلات و اختلافات بینشان بپذیرند.
و به خواسته ها و نیارهای واقع بینانه و دست یافتنی خودشان بپردازند و با درگیر شدن در این موضوعات انرژی روانی و زمان خودشان را بیهوده به هدر ندهند.
شما هم بهتر است تمرکزتان را در مسائل و موضوعاتی قرار دهید که اولا مربوط به خودتان باشد و شما یک طرف آن مشکل باشید و دوم اینکه در دایره اختیارات شما باشد و بتوانید در آن دخل و تصرفی داشته باشید و بتوانید گامهای موثری برای آن بردارید و زمان و انرژی خودتان را صرف مواردی که چیزی جز خشم و احساس ناکامی ندارد، نکنید.
در اختلافات والدینتان ورود نکنید چرا که نه تنها کاری از شما ساخته نیست بلکه گاهی با جانبداری باعث پیچیده تر شدن مشکل خواهید شد، هرچند نیت اصلی تان کمک بوده است اما بدانید واقعا کمکی از دست شما برنمی آید و بهتر است فقط به این فکر کنید که چگونه و از چه طریقی می توانید کاری کنید که آسیب کمتری متوجه شما بشود و کمتر دغدغه مند اینگونه موارد شوید.