سوالتو بپرس
X

مشکل خانوادگی

سلام وقت بخیر
من یه دختر ۲۶ ساله هستم که تقریبا هیچ مشکلی غیر از این که میگم ندارم
من هر شب از صدای رابطه ی جنسی پدر و مادرم خسته شدم دیگه دارم به حد جنون میرسم
میدونم حق طبیعیشونه ولی نه هرررررشب تا صبح
من چون پشت کنکور ارشدم گاها تا صبح بیدارم و اتاقهای ما دقیقا چسبیده به همه و میدونم که بیدارم تا صبح ولی براشون اهمیتی نداره
یه چندباری بلند گفتم حیا هم خوب چیزیه و اینجور چیزا ولییییی کوووو گوش شنوا
اعصابم دیگه واقعا داغون شده

Niloo_taj:

نمایش نظرها (5)

  • با سلام خدمت شما دوست عزیز
    احساسات و ناراحتی شما قابل درک می باشد و نیاز است که شما در این مورد از اهنگ های بی کلام استفاده کنید و تخت خود و محل خوابیدنتان را به قسمت دیگری از اتاق ببرید تا میزان تمرکز شما و شنیدن صدا کاهش یابد و در احترام در طول روز در مورد این موضوع بدون توهین با مادرتان صحبت کنید تا بتوانید نتیجه گیری بهتری داشته باشید .

    • اتفاقا همین دیشب که اعصابم خیلی خورد شد به مامانم اس زدم
      یکم مراعات کنین
      واقعا دیگه از آبرو و حیا چیزی نمونده تو این خونه
      مجبور نکنین به یه مشاور رو بیارم
      هرچیزی حدی داره که حد و اندازه رو واقعا رد کردین
      وادار میکنین آدمو به اعصاب خوردی
      اینو زدم
      ولی صبح چی شد؟؟؟؟دقیقا جواب برعکس داد نه تنها آدم حسابم نکرد بلکه برداشته است رو فرستاده به بابام زنگ زده بهش میگه من اعصابم دیگه نمیکشه من از امشب میرم تو اتاق این میخوابم که بدونه چیزی نیست حد و حدود خودشو نمیفهمه نصف شبی چراغو باز می‌کنه بلدد بلند حرف میزنه و این چییزا بعععد بابام برگشته میگه خودم میام ببینم چشه این چه وضعشه
      یعنی درنتیجه من شدم گناهکار و کسی که باید شرمسار باشه چراااا چون اینا پدر مادرن و بزرگترن و صداشون بلندتر

      • بهتر است بدون توهین این صحبت ها را انجام بدهید به اندازه ای که بدانند ایشان شما نیازشان را درک می کنید اما این مسیر می تواند برای شما مشکلات ایجاد کند و شما نیز بهتر است از اهنگ و وسایلی که به شما با صدا آرامش می دهد استفاده کنید که میزان تمرکزتان بر این مسائل کاهش یابد

  • سلام .. من یک دختر ۱۷ ساله هستم ..دو برادر از خودم کوچکتر دارم ..و پشت کنکوری ام...متاسفانه در جایی داریم زندگی میکنیم که مردمش هیچ بویی از فرهنگ و درک نبردن ...
    حدود دو سال پیش پدرم گفت که میخاد سرپرستی یک خانوم جوان که دو پسر دارد را قبول کند ..همه ی ما از جمله مادرم ..و پدربزرگم (پدرِمادرم) راضی بودیم..
    ولی الان دارم موضوع رو درکش میکنم ..پدرم گوشه گیر شده و هیچ جا خونه هیچ کدوم از اقوام نمیره چون مث اینکه هیچ کس چشم دیدنشو نداره و بعد کاری که با مادرم کرد میخان سر به تنش نباشه .. واقعا نمیدونم چرا یدفه اینجور شد همه چیز!!..از نگاه ها .حرف ها .طعنه های مردم . دوستام ..مخصوصا فامیل ..دارم کلافه میشم ..
    درسم خیلی بد شده .. برادرم عصبی شده . زنِ پدرم هم خودش رو با مادر من یکی میدونه و میخاد همه اختیارات و امکانات مادرم رو داشته باشه .و برای مهریش بابام دو دنگ از خونه ای که حق مادرم و منو برادرم بود رو زد بنامش که این منو میسوزونه.. پدر من هم فردی بسیار کم طاقته ک همش تا یه بحثی میشه یا باهاش حرف میزنیم میزنه زیر گریه و میگه من اخرش از دست اون خودمو میکشم...
    پدر و مادرم میگن این اتفاقا بر اساس خواب و رویای صادقیه اتفاق افتاد و خواست خداست چون پدرم خیلی نشونه دیده و از این حرف ها.. .من و بقیه هم اولش مث اینکه لال شده باشیم و چشممون بسته شده باشه قبول کردیم ولی الان که نه راه پس داریم نه راه پیش موندیم توش .. همه ی این آسیب های روحی هم داره به من میخوره . من نابود شدم .چون دیگه مث قبل بابامو که زندگیم بود دوسش ندارم.تمام آرزوهام رو پرپر کردن و تا بحث درس میشه میگن خودت نمیخای درس بخونی وگرنه ما چکارت داریم؟!!!!
    لطفا کمکم کنید . دیگه تحمل این زندگی رو ندارم خونمون برام جهنم شده و میخام از طریق بورسیه برم خارج از کشور .. تورو خدا بگید چجوری این بدبختی ها تموم میشه .. ممنون. :goat:

    • با سلام خدمت شما دوست عزیز
      دقت کنید که ناراحتی و شرایط روحی شما قابل درک می باشد اما با توجه به اینکه مادرتان و پدرتان نسبت به تصمیم که گرفته شده است رضایت دارند بهتر است شماها از تمرکز بر آن خوداری کنید و با داشت برنامه مشخص در مسیر پیش رفت گام بردارید . پدر و مادر شما افراد بالغی می باشند که می توانند در صورتی که این خانم برای زندگیشان آسیب به همراه داشته باشد در این مورد اقدام کنند و بهتر است تصمیم گیری در این مورد را به خود انها واگذار کنید .
      بهتر است پدرتان را تنها با یک رفتار قضاوت نکنید و سعی کنید در کنار احترامی که برای ایشان قائل هستید این مسیر را به خود ایشان واگذار کنید از نظر قانونی این خانم مالک این دو دونگ منزل می باشند و همسر پدرتان نیز محسوب می شوند و در صورتی که برای زندگی پدرتان آسیبی به همراه دارند می توانند خودش ایشان برای جدایی اقدام کنند .
      اما موضوعی که از اهمیت برخوردار می باشد این است که شما بهتر است از تمرکز بر صحبت های دیگران و خیالپردازی در این مورد خوداری کنید و سعی کنید با اعتماد به پدر و مادرتان برنامه مشخصی برای زندگیتان داشته باشید .