مشکل خانوادگی
سلام همین ابتدا عذر میخوام که صحبتم طولانیه حین نوشتن چندین بار منصرف شدم.
من دختری 18ساله هستم که حس میکنم به دلیل رفتارهای خانوادم دارم افسردگی میگیرم دختر اول خانواده هستم و دوتا خواهر کوچیک تر دارم یکی 14و دیگری 9ماهه
ابتدا از حالاتی که جدیدا پیدا کردم میگم 1بیشتر دوس دارم که تنها باشم تو اتاقم اینجا حس امنیت میکنم دلم میخواد تنها زندگی کنم وهیییچ کسی رو نبینم2وقتایی که خیلی حالم بد میشه مخصوصا بعد دعوا توی کمد پدر ومادرم توی اتاقم پناه میبرم چون تاریکه وهم اینکه بوی عطر پدر ومادرم توی فضا پیچیده و حس ارامش بهم دست میده و دوحالت خوشایند دارم یکی اینکه با لباسای مامانم صحبت میکنم واونارو به اغوش میکشم و حس میکنم که واقعا مامانم داره منو بغل میکنه این مامان خیالی هیچ وقت به بابام نمیگه که چندتا بچه داریم یکیش بد از اب دراومده که من باشم یا خیلی حرف های دیگه که دلمو میشکنه.دومین حالت خوشایند اینه که حس میکنم دیگه تو ااین خونه وجود ندارم ویه بخش کوچیکی از دنیا رو اشغال کردم که برای کسی مزاحمت ایجاد نمیکنه و کسی رو ناراحت نمیکنم.بعضی وقتا اینقدرررر گریه میکنم که حالمبد میشه.3چن باری به خودکشی فکر کردم شاید بعد مرگم پدرو مادرم یکم قلبشون برام بتپه و دوسم داشته باشن و همینکه ازدستم خلاص شن اما من فقط خدارو دارم و اعتقاداتم بهم اجازه نمیده.4از خودم بدم میاد حس میکنم خیلی زشتم بداخلاقم همه ازاین که کنارم باشن یا دوستم باشن حالشون بهم میخوره هیچچچچچچچچچچچچچچ کس دوسم نداره 5به خدا میگم چرامنو اینجوری افریده اصلا چرا من تو این دنیام.
من درسم خوب بود یه مدته که درسم افت کرده حس میکنم پدرومادرم منو به خاطر خودم دوس ندارن واز وقتی درسم افت کرده رابطشون با من سردتر شده
حس میکنم اگه تو خانوادشون نباشم حالشون بهتره من یه موجود اضافی مزخرفم که از خودم بدم میاد.
شاید با حرفایی که زدم فک کنید چه دختر بدی هستم اما به خدا که دختر بدی نیستم اگه من مقصر بودم گله ای نداشتم از رفتاراشون
دعواهای ما فقط سوتفاهمه پدر مادرم همیشه فک میکنن من مقصرم من دختر بدی هستم حرف گوش کن نیستم
پدرم تا هرچی میشه سرم داد میکشه برای کوچیک ترین چیزها تحقیرم میکنه زود عصبی میشه منم خیلی وقتا جواب نمیدم چون نمیخوام بی احترامی کنم و زندگی ایندم بخاطر رفتار بد با پدر و مادرم تباه شه ولی بعضی مواقع واقعا نمیتونم سکوت کنم
من حس میکنم حقم داره این وسط ضایع میشه پدرو مادرم فقط با من این رفتار رو دارن.شاید چون من دوس داشتنی نیستم یا….نمیتونم دلیل اینو پیدا کنم
مثلاهمین امشب من خواهرم روصدا کردم چند بار و چون رابطمون باهم خوب نیست ازقصد جواب نداد و رفت تو اتاقش
پدرم هم بدون اینکه از من توضیح بخواد اعصابشم از یه جای دیگه خورد بود همه کاسه کوزه هارو سر من شکست و کلی توهین و تحقیر که بچه تو اتاقشه نمیشنوه چرا اینقد صدا میکنی و…اما به خواهرم چیزی نگفت در حالی که اون مقصر بود مادرم هم شروع کرد که این بچه بده و چقدر اذیتمون میکنه و….
دعواهامون سر چیزای خیلی سادست و همشون هم سو تفاهمه شاید بهم بگید بعد دعوا که اروم شدین برو صحبت کن و بگو که سو تفاهمه اما بعد دعواصلاااا دلم نمیخواد باهاشون صحبت کنم راجب دعوا چون یه حس تنفر دارم نسبت بهشون وبعد یه روز هم فراموشش میکنم و طوری رفتار میکنم که انگار اتفاقی نیوفتاده بازم بخاطر احترام به پدرو مادرم
اما تنها چیزی که باقی میمونه تفکر بد اونا نسبت به من و افسرده ومنزوی شدن روز به روز من که حس میکنم رفتار بد بی علتشون با من از روی دوس نداشتنه منه…..














با عرض سلام خدمت شما دوست عزیز
در ابتدا خیلی خوشحالیم که ما رو محرم اسرار خودتان دانستید و درددلتان را در اینجا مطرح کردید و مشکل و چالش خود را باما در میان گذاشتید.
مطالب شما را کامل خواندم و احساس رنجش خاطر و ناراحتی و دلخوری شما از شرایطی که قسمتی از آن را توضیح دادید کاملا قابل لمس و قابل درک است.
خیلی بهتر بود اگر پدر و مادرتان کمی بیشتر به شما توجه نشان می دادند و محبت و دوست داشتن و توجه خودشان را به شما از طریقی بجز سرزنش و تحقیر و مقایسه ابراز می کردند.
شما حتما به عنوان فرزند ارشد برای پدر و مادرتان بسیار مهم هستید و خیلی هم دوستتان دارند اما متاسفانه شیوه ارتباطی که در این میان شکل گرفته بسیار مخرب بوده و باعث جدایی و رنجش شما شده است.
گاهی پدر و مادرها زمان می خواهند تا متوجه بزرگ شدن و بالغ شدن فرزندشان بشوند وبا برخی تغییرات او که در دوران نوجوانی و آستانه جوانی رخ می دهد، به شیوه موثری کنار بیایند اما هرگز به این معنا نیست که فرزندشان برای آنها اهمیتی ندارد.
بلکه شیوه بهتری بلد نیستند.
یا اینکه در برقراری ارتباط نابلد هستند.
به عنوان مثال بجای آنکه بگویند دخترم تو فرزند بزرگ ما هستی و ما از تو انتظار بیشتری داریم، شروع می کنند به غر زدن و یا سرزنش کردن.
متاسفانه به این ترتیب شما هم احساس خشم می کنید و ممکن است به صورت منفعل (مانند قهر) و یا پرخاشگرانه خشم خود را نشان دهید.
در این صورت پیام شما هم متقابلا بجای اینکه درست منتقل شود: به این معنا که لطفا مرا هم ببینید و من از چیزی ناراحت هستم، باعث ایجاد رنجش در والدینتان خواهد شد.
پس همانطور که خشم شما به این معنی اینکه شما پدر و مادرتان را دوست ندارید نیست، خشم آنها هم نشانه دوست نداشتن و ارزش قائل نشدن برای شما نیست.
شما ابراز احساسات محبت آمیز خودتان را در خفا و درون کمد با لیاس والدینتان انجام میدهید و آنها از این موضوع بی اطلاع هستند پس ممکن است همواره فکر کنند شما هم آنها را دوست ندارید و قصد اذیت و لجبازی دارید.
پس همانطور که خودتان هم اشاره کردید، سوء تفاهمات و سوءبرداشتها و استفاده از رفتارهای آزاردهنده و مخرب بجای رفتارهایی که باعث ایجاد نزدیکی و صمیمیت افراد می شود، عامل اصلی اختلافات بین فردی شما و پدر و مادرتان است.
که مسلما ارتباطی هم به میزان ارزشمندی و دوست داشتنی بودن شما ندارد.
اما به دلیل عدم دریافت رفتار محبت آمیز، احساس منفی و ناکامی شما افزایش یافته و باعث شده نسبت به خودتان حس بدی داشته باشید.
بنابراین در اولین قدم سعی کنید برداشتتان را از ماجرا کمی تغییر دهید و سعی کنید برای برقراری ارتباط بهتر با والدینتان تلاش کنید.
وجود نوزاد هم در خانه شما به عنوان کوچکترین فرزند احتمالا انرژی زیادی را از پدر و مادرتان می گیرد که کاملا طبیعی است و احتمالا دلیل دیگری هست که باعث می شود از شما انتظار حمایت و مشارکت بیشتری داشته باشند.
کاملا طبیعی است که احساسات متناقض را درباره پدر و مادرمان تجربه کنیم و احساسات ما معمولا به صورت مستقیم دست خودمان نیست.
اما رفتار ما و نحوه واکنش ما در مواجهه با احساساتمان، به صورت مستقیم تحت کنترل و اراده خودمان است.
صحبتهای شما نشاندهنده این است که نسبت به احساسات و هیجانات خودتان آگاهی خوبی دارید و قدرت تجزیه تحلیل و توصیفتان از شرایط هم قابل تحسین است و این نشان می دهد دختر بسیار توانمندی هستید!
بنابراین سعی کنید با احساسات خودتان به بهترین شکل کنار بیایی و در هر لحظه سوالتان از خودتان این باشد: من چه می خواهم؟ آیا کاری که اکنون انجام می دهم مرا به خواسته ام نزدیک می کند یا دور؟
چه کار بهتری می توانم انجام دهم تا به خواسته ام برسم؟
مثلا اگر خواهان صمیمیت بیشتر و برقراری رابطه بهتر با پدرو مادرتان هستید، همواره از خودتان بپرسید چه کاری می توانم برای این خواسته ام انجام دهم؟
اگر فلان حرف را بزنم یا فلان کار را بکنم به پدرو مادرم نزدیکتر می شوم یا دورتر؟
مذاکره و گفتگوی درست معمولا بهترین شیوه برای حل اختلافات و یا به قول شما سوءتفاهم ها است.
به شرط اینکه در زمان و موقعیت مناسب و به دور از هیجانات منفی و پرخاشگری صورت گیرد.
مثلا یکی از مواردی که باعث ایجاد حس همدلی و همراهی افراد می شود این است که سعی کنیم خودمان را جای آنها بگذاریم و سعی کنیم از زاویه دید آنها با نگرانی ها و دغدغه های آنها به موضوع نگاه کنیم.
همانطور که اگر پدر و مادر شما اینکار را می کردند برای شما خوشایند بود و حس درک شدن و دیده شدن می کردید، شاید انجامش از سوی شما هم همینقدر موثر و کمک کننده باشد.
این یک مثال بود و شما که دختر باهوش و با ذهن فعالی هستید، حتما ایده های بهتری در این زمینه به ذهنتان خواهد رسید که می توانید با انجام آنها بهتر نیازها و خواسته هایتان را برآورده کنید.
در این مسیر می توانید با همفکری و جلب رضایت والدینتان و در صورت امکان، از مشاوره حضوری هم بهره مند شوید تا در این مسیر کمک و راهنمایی دقیقتری دریافت کنید.
گاهی اوقات در مسیر زندگی
انسان از صحبت های یکسری افراد ارامشی دریافت میکنه و درس هایی میگیره که انگار دریچه رحمت ومهربونی خداوند روی زمین اند.
سپاس از توجه و لطفتون برای پاسخ.
سلام.من ۲۳ ساله معلم و نامزدم ۳۱ ساله و مدیر شرکت بازرگانی (پخش )هستند.از طریق خانواده هامون اشنا شدیم بعد از دوماه جواب مثبت دادیم همه چیز اوکی بود تا اینکه صحبت از مهریه شد ک ما ۵۰۰ سکه و ۲۰۰ مثقال و سه دنگ خونه رو پیشنهاد دادیم پدر داماد نپدیرفتن و اقا داماد میگفتن ک بهتره ما دخالت نکنیم.دیگ حاشیه ها اینقدرزیاد شدن ک وسیله ها رو پس فرستادیم .بعد از حدود ۸ ناه هنوز اونا دست برنداشتن .لطفا راهنمایی کنید چکار کنم .ایا برگشتن ب رابطه ای ک ۸ ماه از هم دور بودیم تاثیری روی زندگی اینده داره یا خیر؟
سلام به شما دوست عزیز
دقت کنید که بهتر است در مورد مهریه خودتان و این اقا با توجه به هنجارهای خانوادگی به یک توافق برسید تا بتوانید تصمیم گیری بهتری داشته باشید و در این مورد بهتر است به هنجارهای هردو خانواده توجه شود و یک میانه انتخاب شود .
بهتر است اگر شرایط اخلاقی، ظاهری، اجتماعی و… ایشان بر اساس شناختی که بدست اورده اید برای شما مورد پذیرش می باشد می توانید در این مسیر برای شناخت بیشتر به هردویتان فرصت بدهید تا بتوانید در این مسیر با کمک تحقیق، مشاوره پیش از ازدواج و شناخت بیشتر تصمیم گیری داشته باشید .