سلام روزتون بخیر
ممنون از زحماتتون چندین بار ازتون کمک گرفتم بی نهایت سپاسگزارم…

بنده دوساله ازدواج کرذم دراین مدت فقط اشک ریختم….با همسرم مشکل ندارم اصلااا ولی خانوادش‌‌‌‌‌‌‌‌‌….هرکاری کردن هرکار..‌
بعد کلی بی احترامی ودعوا و..‌سه بار دم در خونه جادو ریختن، هیچی نگفتیم گفتم الان بگم حرمتها میره دعوا میوفته.بزار بگن ندیدم تا ول کنن…..اخرین باری که ریختن همسرم دید ومچشونو گرفت‌‌‌.وخودش از ساختمان اونا جدا شد تا ول کنن‌‌‌‌ شروع کردن به شر حرفهای الکی وبچگانه‌…برای اینکه همسرم از خونه اونا جدا نشه هزار کار کردن وچیز گفتن.‌‌طوری که حتی همه کاسه کوزه روسرمن ریختن….همسرمم دید وقبول کرد که تقصیر اوناس…
جالب اینجاس من کارمندرسمی دولتم..و دانشجو دکترام..و پول وحقوق من برا پسرشونه‌‌‌..‌.چرا باید بامن بد باشن خودشون هیچی ندارن بقران..‌همسرمم میگه..میگه توبرام هرکار کردی..حتی گناه خانوادشو به گردن میگیره میبینه من بی گناهم…وسرم شلوغه واونا خودشون حرف درمیارن الکی شر میکنن…
باز با این همه دیروز دعوا کردیم سر اینکه خونه برادرش برم‌‌‌…هفته قبل زن برادرش دم درم وسایل ریخته خودشم دیده وما اسباب کشی کردیم…و برادرش شر کرده اونم فهمیذه دروغه…باز میگه بریم خونه اونا‌..منم با ملایمت باهاش حرف زدم و گفتم خواهشا درکم کن نمیشه برم‌..برگشت گفت دو راه دارم یا تو رو ول کنم ویا خانوادت تورو‌.‌‌.
منم گفتم کتک خانوادتو به من ویا خانوادم میخای بزنی؟؟؟
چرا همش ماباید تاوان بدیم…خلاصه گفتم وسایلاشوجمع کنه وتوافقی طلاق بگیریم..‌
الانم مبخام اقدام کنم