مشکل خانوادگی
من سال 86 عقد کردم. من و همسرم باهم اشنا شدیم یعنی معرف نداشتیم. خانواده همسرم مشهد زندگی میکنند. خوب به طبع پدرشون مخالف بودن چون همسرم اون زمان سرباز بود و حقوقی نداشت و هیچی درکل واسه ازدواج نداشت و همینطور دوست داشت درس بخونه. اون زمان همسرم فوق لیسانس بود و سرباز ناجا که قرار بود همونجا استخدام بشه. پدر اومدن واسه خواستگاری و گفتن من هیچ هزینه ای متقبل نمیشم منم پذیرفتم و گفتم باشه زندگیم خودم روبراه میکنم. ما که ازدواج کردیم همسرم چون میخواست درس بخونه تو ناجا نمیذاشتن و مجبور شدیم انصراف بدیم و اون بیاد بیرون و بره بشینه واسه دکتری بخونه. هنوز عروسی نکرده بودیم که اردیبهشت ماه ایشون قبول شدن و ما مرداد ماه همون سال عروسی گرفتیم. چطور؟؟؟ با وام ازدواجی که گرفتیم و وام کالا و 2 تومن قرض و همچنین بخشی از هزینه جهزیه رو که نرگفتم گذاشتم رو پول پیش خونه. و بدون حتی تکه ای طلا که برای من خریداری بشه یا از طرف خانوداش هدیه ای داده باشه. فقط سر عقد هدیه دادن و رفتن. من اون زمان و حتی بعدش که تو بدترین شرایط مالی بودیم حرفی نزدم گفتم همیشه میگن زمستون میگذره و رو سیاهی به ذغال میمونه. اون زمان که نداشتیم کسی سراغمون رو نمیگرفت که مباد بگیم پول میخوایم که ما کلن از این اخلاقا نداشتیم. چون خانواده خودم خوب ساپورت مالی میکردن مخصوصا برادرم. گذشت 6سال گذشت تو این 6 سال که همسرم درس میخوند حقوقی نداشن من کار میکردم و باهم میخوردیم. منزل پدری من ساکن بودیم اونم تو ی اتاق با 1 دختربچه که خدا بهمون عطا کرد. به پا قدم دخترم خونه دار و ماشین دار شدیم با همون درامد کم من. همین مسله باعث شد اونا فک کنن ما چقد دارمد داریم که تهران خونه خریدیم و ماشین خریدم و به اونا کمک نمیکنیم. خلاصه 6 سال به سختی گذشت و دریع از ی کمک از طرف خانواده همسر. 2 سال پیش همسرم تدریس رو شروع کردن و به نوعی حقوق بگیر شدن و مشکلات ما از اون زمان حادتر شد. چرا؟؟؟ چون خانوادش همششششششش گفتن فلانی دارمدش فلان قدر باید کمک کنه. درصورتیکه ما هنوز واسه زندگی خودمون بشدت کسری و کمبود داریم و هنوز نتوسنیتم کمبودا رو جبران کنیم. ولی اون انقدر پرتوقع و داخلت میکنن تو زندگی من. اعصاب و روان من رو بهم ریختن. تا اینکه عید امسال یه کنتاک شدید بین ما شد و کلی حرف زدیم به هم. من باز عید رفتم به دیدنشون و گذشت کردم. منتهی دوباره ماه پیش فهمیدم باز رفتن پیش بقیه نشستن پشت من و همسرم حرف زدن و گفتن. و اونام به من خبر دادن. حالا بدجور میانه ما بهم خورده و من از دست دخالتها و فضولیهای اونا خسته شدم. همش تو حساب کتاب زندگی من هستن. همش انتظار پول از ما دارن.














در مورد ارتباط تلفنی شوهرم از حضورتون درخواست مشاوره دارم
در این مورد میتونید با این شماره مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲
۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵
۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴
کلا قطع رابطه کن ..بریزید دور این ایرانی بازی و افکار پوسیده و ومهمون بازی رو فقط شوهرت سالی یلار بره سربزنه اونم اگه دوست داره من خودم حتی باخانواده خودمهمینکارو کردم یکن فکرا باید باز بشه و این اداب و رسومات دست وپاگیر از بین بره الان سال ۲۰۱۵هست بخای هم نمیتونی مثه قدیم همه رو راضی نگه داری ..زندویتو بکن هر کی میخاد خوشش بیاد هر کی میخاد نیاد