با سلام.
من و همسرم نه ساله ازدواج کردیم. یک پسر 6 ساله و یک تو راهی دارم.مشکل اصلی من با شوهرم وابستگی بیش از حد او و خانواده اش به یکدیگرهست.طوری که باید تمام اتفاقات زندگی و تصمیمات خردو کلان رو با اونا در میون بذاره.طوری که من هیچ حریم خصوصی ندارم.ناگفته نمونه اونها در تمام موارد کنکاش دارند. طوری که حتی همسرم نخاد در مورد موضوعی صحبت کنه اونا انقدر پرسوجو میکنند تا سردر بیارند.اگرم به همسرم بگم بهشون نگو میگه من به پدرومادرم دروغ نمیگم.از هممون ابتدا شوهرم هر انتقادی درباره خونوادش رو با کتک شدید جواب می داد.دوبار اقدام به طلاق کردم ولی بدلیل علاقه متقابل رجوع کردیم.طوری شد که بعد از برگشت همسرم و خونوادش مخفیانه این رویه رو ادامه میدادند.البته همسرم هربار که صحبت می شد کتمان میکرد که من دیگه هیچ حرفی درباره تو و زندگیم با اونا نمیزنم و …ولی گهگاهی توی صحبتای خونوادش متوجه میشم که اونا از همه چی خبر دارن و جالب اینه که به اونا هم سفارش میکنه جلو من چیزی نگن که براش دردسر میشه.واقعن الان که دوباره باردارم درمونده شدم دیگه.جرات صحبت کردن یا انتقاد از خودش درباره خونوادشو ندارم چون درباره اونا که هر صحبتی بشه حالت عصبانیت شدیدی بهش دست میده و جنون وارکتک میزنه
نمایش نظرها (1)
دوست عزیز سلام
یکی از عواملی که در زندگی زناشویی نقش دارد بلوغ روانی فرد است وقتی زوجین نتوانند بین روابط زناشویی و والدین خود محدوده ها را رعایت کنند و مدیریت نمایند دروقع فرد به بلوغ روانی نرسیده است و این بلوغ به سن تقویمی هیچ ارتباطی ندارد در خانواده هایی با وابستگی زیاد این مشکل به مراتب بیشتر ست .
شما بهتر است در یک زمان مناسب این مساله را با همسرتان مطرح کنید و اگر متقاعد نشد به اتفاق نزد مشاور متخصص در زوج درمانی بروید . شنیدن اصول منطقی و بیان شیوه رفتار درست از سمت یک شخص متخصص در این زمینه که بیطرف نیز میباشد قطعا تاثیر گذار خواهد بود و کلام شما جز بحث و کشمکش نتیجه ای نخواهد داشت.
جهت مشاوره حضوری از طریق همین سایت میتوانید اقدام نمایید.
موفق باشید