سوالتو بپرس
X

مشکل خانودگی بین دو راه موندن

سلام‌ روزتون بخیر
ممنون از زحماتی که میکشید سپاس

بنده متولد۶۸ همسرم هم یک سال از بنده بزرگن هردو فرهنگی هسنیم‌وتحصیلات بالایی داریم..از نظر اخلاقی و شخصیتی باهم مشکلی نداریم همدیگر رو از صمیم قلب دوست داریم..ولی طی این دوسال که باهم بودیم هر ماه یه سوژه از خانواده ایشون مطرح شده وکار همیشه به دعوا و قهر و گریه بنده کشیده شده….ولی همیشه سعی کردم خانوادشون متوجه نشن که ناراختم ازشون…کمی فاصله رو گذاشتم تا حرمت ها حفظ شه ولی اینبار با بازی های دیگه وارد شدن وکار رو محکمتر کردن‌.قبلا ذره بین بوذن وهمه چیز رو کش میدادن الان دروغ روهم بهش اضافه کردن یه کلمه رو هزار جور عوض میکنن ویا دم درم جادو میریزن و…..معلوم هم نیست کیست وبه چه منظور میکنه.باور نداریم ولی از نظر روحی و روانی بهم میزنه مارو….داغون میشیم‌‌
بعد این کارها چون یه جا زندگی میکردیم خونه رو عوض کردیم دراین حین که داشنبم جدا میشدیم کارهاشون رو بالا بردن چندین دروغ درمورد من گفتن‌.‌‌…حرفهای خاله زنکی وبچگانه…مثلا سپیده مارو میبینه سلام نمیکنه و….درحالیکه همسرم شاهده همچین چیزی نیست …خلاصه…الان جدا شدیم واومدیم خونه خودمون…‌‌

الان شوهرم خودش شروع کرده…از این بابت زجر میکشم..بعد این اتفاقات گفتم با اونا رفت وامد نمیکنم…و خودت برو بیا….ولی منو قاطی نکن.‌‌ایشون پا رو کردن تویه کفش که نه باید باهاشون برعکس صمیمی شی و زبون بریزی تا کم مشکل ایجاد کنن…بقران دارم میترکم….من الان از اونا هم وحشت دارم هم دلم شکسته چطورررررر کنم….چطور برم یشینم سر سفرشون؟؟؟؟؟؟همسرم هم منو با خانوادم تهدید میکنه این اخر نامردیه…..
دبگه کاری کردن میخام طلاق بگیرم…خواهشا کمکم کنید چی کنمممم‌….

68sepideh: سلام روزتون بخیر ممنون از زحماتتون چندین بار ازتون کمک گرفتم بی نهایت سپاسگزارم... بنده دوساله ازدواج کرذم دراین مدت فقط اشک ریختم....با همسرم مشکل ندارم اصلااا ولی خانوادش‌‌‌‌‌‌‌‌‌....هرکاری کردن هرکار..‌ بعد کلی بی احترامی ودعوا و..‌سه بار دم در خونه جادو ریختن، هیچی نگفتیم گفتم الان بگم حرمتها میره دعوا میوفته.بزار بگن ندیدم تا ول کنن.....اخرین باری که ریختن همسرم دید ومچشونو گرفت‌‌‌.وخودش از ساختمان اونا جدا شد تا ول کنن‌‌‌‌ شروع کردن به شر حرفهای الکی وبچگانه‌...برای اینکه همسرم از خونه اونا جدا نشه هزار کار کردن وچیز گفتن.‌‌طوری که حتی همه کاسه کوزه روسرمن ریختن....همسرمم دید وقبول کرد که تقصیر اوناس... جالب اینجاس من کارمندرسمی دولتم..و دانشجو دکترام..و پول وحقوق من برا پسرشونه‌‌‌..‌.چرا باید بامن بد باشن خودشون هیچی ندارن بقران..‌همسرمم میگه..میگه توبرام هرکار کردی..حتی گناه خانوادشو به گردن میگیره میبینه من بی گناهم...وسرم شلوغه واونا خودشون حرف درمیارن الکی شر میکنن... باز با این همه دیروز دعوا کردیم سر اینکه خونه برادرش برم‌‌‌...هفته قبل زن برادرش دم درم وسایل ریخته خودشم دیده وما اسباب کشی کردیم...و برادرش شر کرده اونم فهمیذه دروغه...باز میگه بریم خونه اونا‌..منم با ملایمت باهاش حرف زدم و گفتم خواهشا درکم کن نمیشه برم‌..برگشت گفت دو راه دارم یا تو رو ول کنم ویا خانوادت تورو‌.‌‌. منم گفتم کتک خانوادتو به من ویا خانوادم میخای بزنی؟؟؟ چرا همش ماباید تاوان بدیم...خلاصه گفتم وسایلاشوجمع کنه وتوافقی طلاق بگیریم..‌ الانم مبخام اقدام کنم

نمایش نظرها (1)

  • سلام به شما دوست عزیز
    قابل درک هست که ایشان شرایط برای شما و همسرتان با فشار روحی همراه هست اما اگر هردوی شما باهم مدیریت لازم را بر زندگی مشترکتان نداشته باشید و بخواهید درگیری این بازی های افراد شوید این مسیر برای خود شما ها و زندگی مشترکتان آسیب زا خواهد بود .
    بهتر است در این مسیر در کنار احترام به خانواده همسرتان و میزان رفت و امدهای مدیریت شده زندگی مشترکتان را از زندگی خانوادگی جدا کنید و سعی کنید که اگر مشکلی وجود دارد خود شما در احترام ان را عنوان کنید چون همسر شما مسئول رفتارهای خانواده خود نمی باشد پس بهتر است از سرزنش کردن ایشان خوداری کنید .
    در این مسیر تعامل بین شما و همسرتان از اهمیت برخودار می باشد و به نظر می رسد که مسیر تعاملی بین شما سازندگی ندارد به همین دلیل هم رفتارهای افراد بیرونی به راحتی بر روند زندگی شما تاثیر می گذارد .
    بهتر است شما و همسرتان بدون به دنبال مقصر بودن برای بهبود روابط و تعامل که باهم دارید به صورت حضوری به زوج درمانگر مراجعه کنید چون نیاز است که با هردوی شما در این مسیر صحبت شود.